اخبار > اسلام، زن و چالش های جهانی شدن
 


  چاپ        ارسال به دوست

زن در مکاتب نوظهور

اسلام، زن و چالش های جهانی شدن


مکانت زن در اسلام

نگاه اسلام به انسان، نگاهی متعالی است و از منظر عقل گرایی شرافتمندانه و خداجویی عزت مدارانه، انسان را می نگرد و می خواهد تمام نگاهها، تحت تأثیر مؤلفه های دیگری، غیر از برابری انسانی و تقوا قرار نگیرد. هرگز نباید به دیگری از زاویه جنسیت، ملیت، رنگ و ... نگریست. اسلام هر نوع ابزاری که اغلب در خدمت منافع دیدگاه لذت گرایانه و یا سرمایه داری قرار گیرد، به چالش فرا می خواند و آن را غیر انسانی می داند.

زن در تعابیر قرآن و روایات، مظهر صفات جمال خداوند است. این تعبیر در هیچ مکتب و آئینی نیامده که زن تا این حد متعالی باشد.

در مکتب ما زن و مرد هر یک جایگاه خود را دارند و کسی جای دیگری را تنگ نمی کند. در اندیشه دینی یک مرکزیت و محوریتی به زن داده می شود و حیات زن در این است که مظهر صفات جمال خداوند بماند.

دیدگاه اسلامی در باره زن را می توان دیدگاهی مترقی و در عین حال متعادل دانست. اسلام زن را همچون مرد انسان می داند که سه ویژگی همه انسان ها یعنی اختیار، مسئولیت پذیری و توان ارتقا و کمال را داراست و همانند مرد از امکانات رشد و کامیابی برخوردار است.

زن و مرد هر دو در تحمل امانت الهی و مسئولیت و ولایت الهی ـ تعهد و تکلیف ـ مقام ممتاز را در میان تمام جهانیان دارند. همه بشر از یک جنس و یک جامعه هستند. در برخورداری از زندگی پاکیزه و دور از ناهنجاری و خشونت، امنیت، صلح، دوستی و نهایت ارتباط معنوی هر دو باعث زینت و حفظ یکدیگر هستند. در الگوسازی، هر دو جنس می تواند الگوی صالح و یا طالح باشند، یکسان سازی در بهره وری از سعی و کوشش و تلاش، بهره مندی مساوی از بهشت و جهنم، اشتراک در هجرت و بیعت، آفرینش انسان (زن و مرد) در برترین نظام و بهترین شکل.

از دیدگاه قرآن، زن و مرد به عنوان دو عنصر از معادله انسانیت سیر صعودی و نزولی را به طور یکسان می پیمایند.

اندیشه های مدرن

نگاه دنیای مدرن به زنان، نگاه ابزاری است؛ کارآمدی این ابزار زمانی است که از هر گونه وابستگی اخلاقی و ارزشی و اعتقادی دور شده باشد و فرا وطنی و جهانی فکر کند. او باید در خدمت ماشین مدرنیته و تکنولوژی، به هویت جدیدی برسد.

اگر چه مدرنیته پاره پنهان ـ انسانیت زنان ـ را آشکار کرد، اما پاره پیدا ـ زن بودن زنان ـ را در محاق فرو برد. زن مدرنیته، انسان است، اما با همه اوصاف مردانه. اندیشه های نو نیز با نادیده انگاری «حقیقت زنانگی» ره افسانه زدند.

اندیشه های مدرن، آن چنان مقهور اشتراکات زن و مرد شد که زن و حقوق زنانه را فراموش کرد و موجودیت او را به نفع مردان مصادره کرد.

مدرنیته زنانگی را برنمی تابد و اعلام می کند: «برای انسان شدن، زنان را تا حد امکان باید به مردان شبیه ساخت». زن مظلوم ترین قربانی اندیشه مدرن غربی و در عین حال قوی ترین وسیله برای پیشبرد همین افکار است.

فرایند مدرنیته با بسترسازی، جوامع را به سوی تغییر و تحول سوق می دهد و در این میان جامعه زنان با دگرگونی های

نگاه اسلام به انسان، نگاهی متعالی است

و از منظر عقل گرایی شرافتمندانه

و خداجویی عزت مدارانه، انسان را می نگرد

و می خواهد تمام نگاهها،

تحت تأثیر مؤلفه های دیگری،

غیر از برابری انسانی و تقوا قرار نگیرد.

هرگز نباید به دیگری از زاویه جنسیت،

ملیت، رنگ و ... نگریست.

عمیق و ناباورانه ای در پی انطباق با اندیشه جدید برمی آید و مهم ترین چالش زنان مسلمان با مدرنیته، چالش در جهان بینی و نگاه ارزشمندانه به جایگاه زنان است.

جهانی شدن فضای جدید اجتماعی

جهانی شدن به عنوان یک پدیده، بازتاب یک فرایند تاریخی و پیامد منطقی و غیر قابل اجتناب تحولات چند سده گذشته در غرب است.

مفهوم جهانی شدن از اوایل دهه 1980 به بعد متداول شد و در دهه 1990 ظهور و بروز عینی تری پیدا کرد. پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق در تشدید روند جهانی شدن نقش اساسی داشت و زمینه های بسط و گسترش وجوه مختلف آن را بیش از پیش فراهم ساخت.

«انتونی گیدنز» می گوید: فرایند فشرده شدن زمان و مکان موجب شده است که حاضر و غایب به لحاظ زمانی و مکانی به یکدیگر نزدیک شوند. فواصل در حال کم شدن است. روابط اجتماعی از محیطی به محیط دیگر منتقل می شوند.

در جهانی شدن الگوی فعالیت های مختلف بشری به سوی فرا قاره ای شدن در حرکت است. جهانی شدن در تمام حوزه های زندگی مدرن در ابعاد مختلف ظهور و بروز دارد. از این رو جهانی شدن یک فرایند چند بُعدی است.

تمدن ها با تاریخ، زبان، فرهنگ، سنت و از همه مهم تر، مذهب از یکدیگر متمایز می شوند. انسان های وابسته به تمدن های مختلف دیدگاههای متفاوتی در باره ارزش های

دیدگاه اسلامی در باره زن را

می توان دیدگاهی مترقی

و در عین حال متعادل دانست.

اسلام زن را همچون مرد انسان می داند

که سه ویژگی همه انسان ها یعنی اختیار،

مسئولیت پذیری و توان ارتقا

و کمال را داراست و همانند مرد

از امکانات رشد و کامیابی برخوردار است.

حاکم، حقوق و قوانین، چگونگی روابط اجتماعی و ... دارند.

جنبه های متنوع جهانی شدن، مروج افزایش تماس ها میان فرهنگ های مختلف بوده و تا حدی منجر به درک متقابل و همکاری وسیع تر و تا حدی نیز باعث ظهور جوامع فرا ملتی و هویت های پیوندی شده است. اما جهانی شدن تضاد میان هویت های مختلف را نیز تشدید کرده است.

بحث جهانی سازی به شکلی که امروز مطرح است، در واقع تحمیل فرهنگ، تحمیل ادبیات و تحمیل یک نوع زندگی خاص بر همه ملت هاست و در واقع تضمین تداوم نظام سلطه بر همه جهان و حفظ فاصله بین کشورهای فقیر و غنی است. جهانی سازی با ادبیات فعلی یعنی برداشتن آخرین موانع فرهنگی ملت ها در مقابل نظام و موج سلطه.

امروزه دنیای غرب به دنبال توسعه فرهنگی است، یعنی مانع فرهنگی، مانع سنت ها و معیارها و هویت ملت ها که در مقابل موج استیلای بیگانه مقاومت می کند، باید برداشته شود تا تسلط کامل به وجود آید.

جهانی شدن پدیده نوظهوری نیست بلکه فرایندی است که همگام با افزایش آگاهی انسان نسبت به خود و محیط طبیعی و اجتماعی، از آغاز تاریخ وجود داشته است. از جنگ جهانی دوم به بعد با رشد تجارت جهانی، افزایش تحرک سرمایه در سطح بین المللی، مهاجرت نیروی کار و کاهش موانع تجاری بر اساس قراردادهای بین المللی، شکل دیگر و سرعت بیشتر پیدا کرد.

درهم ریختگی اجتماعی و ساحت شکنی تقسیم های جوامع، برای نظام های سرمایه داری منافعی فراوان به همراه داشته است.

ظهور دهکده جهانی امروزه در پهنه انقلاب عظیم تکنولوژیک در شرف تحقق است در همسویی با رویدادهایی که در قرن بیستم شاهد آن بوده ایم. جنبه های اقتصادی، سیاسی و از همه مهم تر فرهنگی کشورها به یکدیگر نزدیک تر شده و در سایه این همسویی ژئوپولتیک جهان نیز دچار تغییرات عمده ای شده است.

مراد از جهانی شدن فرآیند فشردگی فزاینده زمان و فضا که به واسطه آن مردم دنیا کم و بیش به صورتی نسبتا آگاهانه در جامعه جهانی ادغام می شوند، است. این فشردگی فضا و زمان با اختراع های مهم در دوره رنسانس به ویژه ساعت مکانیکی و ترسیم فضا و کره زمین بر روی نقشه آغاز شد و تا نیمه دوم سده نوزدهم به تدریج افزایش یافت. در نیمه دوم سده نوزدهم با شکل گیری تجدد و تقویت گرایش های جهانی و در آغاز سده بیستم نیز به واسطه شماری اختراعات مهم در حوزه حمل و نقل و ارتباطات این فرایند شتاب بیشتری گرفت.

دو رویه بودن جهانی شدن از سویی، از بُعد فنّاورانه آن می باشد و از سوی دیگر، در ماهیت ایدئولوژیک آن ریشه دارد. جهانی شدن با استفاده از فنّاوری ارتباطی، میان پدیده های بومی و جهانی پیوند می زند، ایده ها و هنجارهای بومی را جهانگیر می سازد و از طریق تعمیم سازی فرهنگی و ارزشی به استحاله و تخریب تمایزها و تفاوت های بومی و محلی می انجامد. از جانب دیگر، جهانی شدن با فرو ریختن مرزهای زمانی و مکانی، جوامع بشری را دچار بی هویتی و بحران معنا می سازد؛ زیرا این پدیده مهم ترین عناصر هویت ساز ـ یعنی زمان و مکان ـ را تحت تأثیر قرار داده، به فشردگی مکان ها و تراکم زمان ها می انجامد. با توجه به آثار و پیامدهای جهانی شدن برای جوامع بشری و با عنایت به وضعیت خاص جوامع اسلامی، چالش ها و تعارضات جهانی شدن نسبت به جوامع و اندیشه اسلامی تشدید می گردد؛ زیرا چه جهانی شدن را به عنوان یک پروسه تاریخی تلقی نماییم یا یک پروژه غربی، در هر دو حالت، مظروف این ظرف، ایده های لیبرالیسم است و فرهنگ لیبرالیستی، گفتمان مسلط عصر جهانی. این امر به معنای چالش جدی هویت و فرهنگ اسلامی است.

جهانی شدن در ظرف غربی قابل فهم است چون خاستگاه و موطن آن کشورهای غربی است.

بنابراین جهانی شدن، ظرف بی مظروفی است که هر جمع و جماعتی می تواند مظروف خود را در درون آن به دیگران عرضه نماید. هر چند امروزه حجم بیشتر این ظرف را آموزه های لیبرال غربی به خود اختصاص داده است.

رسانه ها امروزه در خدمت جریان سلطه و اندیشه های غربی هستند و ادبیات، فرهنگ و معیارهای نظام سلطه را به روش های بسیار پیچیده ترویج می کنند.

اما شدیدترین فشردگی فضا و زمان در دهه های پایانی سده بیستم با پیشرفت های حیرت آور عرصه فن آوری های ارتباطی صورت گرفت. این پدیده به عنوان ویژگی محوری، فرآیند جهانی شدن زندگی اجتماعی را کاملاً دگرگون کرد و آثار و پیامدهای فرهنگی گسترده ای را به وجود آورد.

زمینه های فرهنگی از طریق تحولات تکنولوژیک و رسانه ای به تقویت آگاهی و باورها در عرصه جهانی می پردازد و به واسطه آن نوعی آگاهی جهانی ایجاد می شود. امروزه همین آگاهی جهانی مد نظر سرمایه داری باعث شده که کشورهای جهان و ملت ها از رسانه های تصویری مشابه استفاده کنند و به همین دلیل آموزش های آنها تقریبا شبیه هم است. لذا نوعی گفتگو بین فرهنگ ها شکل می گیرد و در این مسیر زنان با استفاده از همین آگاهی مشترک که به واسطه تصویر شکل گرفته از رسانه ها و نظام های اطلاع رسانی محقق شده است دارای ایده های مشترک، الگوهای رفتاری و عمل مشترک، شیوه های واحد گرایش به پوشش، تغذیه، باروری، سوادآموزی و ... خواهند شد. در سایه این الگوی مشترک به وجود آورده شده توسط افکار و عقاید غربی و استعماری در لفافه جهانی شدن و برابری حقوق انسانی زن و مرد، تمامی خواسته ها و ایده های خود را القا می کنند.

جایگاه زنان در فرایند جهانی شدن

فرایند جهانی شدن، تأثیر ژرف بر حیطه های مختلف زندگی بشر داشته است. زنان در مواجهه با این تحول بزرگ و جهانی با تزلزل در موقعیت و جایگاه خود، دچار سردرگمی شده اند.

با پایان رسیدن قرن بیستم رنج و آلام و ستم های اعمال شده در حق زنان پایان نیافته است. درصد افرادی که هنوز از سوء تغذیه و گرسنگی رنج می برند، در میان زنان و کودکان بسیار بالا است. دوران جدید، علی رغم تأمین برخی امتیازات مادی برای زنان، جایگاه اصلی آنان را احیا نکرد. شخصیت انسانی زنان به شکل مدرنی مورد بی حرمتی قرار گرفت.

اگر چه مدرنیته پاره پنهان ـ انسانیت زنان ـ را آشکار کرد، اما پاره پیدا ـ زن بودن زنان ـ را در محاق فرو برد. زن مدرنیته، انسان است، اما با همه اوصاف مردانه.

اندیشه های نو نیز با نادیده انگاری «حقیقت زنانگی» ره افسانه زدند. اندیشه های مدرن، آن چنان مقهور اشتراکات زن و مرد شد که زن و حقوق زنانه را فراموش کرد و موجودیت او را به نفع مردان مصادره کرد.

در کنفرانس 1995 ملل موضوعات زیر به عنوان مشکلات همچنان موجود و جدی زنان غرب و شرق در پایان قرن بیستم میلادی مورد توجه قرار گرفته است. زنان و فقر، آموزش و تعلیم زنان، زنان و سلامتی، خشونت علیه زنان، زنان و منازعات مسلحانه، زنان و اقتصاد، حقوق بشر زنان، زنان و رسانه ها، زنان و محیط زیست. در بحث فرهنگ ابزاری، نقش زن و مرد یکسان است، اما در بحث انسان ابزاری، نقش زن برجسته است. عدالت فکری و اعتقادی نیز بر این اساس است که باید هر یک از زن و مرد را در موضع خود قرار دهیم و انتظار نتیجه داشته باشیم.

افکار سرمایه داری جهانی وضعیت زن در ابعاد گوناگون اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، و اقتصادی را مورد هجوم قرار داده است. در یک قطب، زن سنتی قرار دارد که وضعیت او مورد پذیرش سرمایه داران نیست؛ در قطب مخالف، زن غربی است که از کار بزرگ زنان یعنی مادری، فاصله گرفته است. چنین زنی ادای مردان را در می آورد و بر خلاف روحیات فطری و طبیعی اش، به حیات خودخواهانه فردی و استقلال خواهی گم شده اش ادامه می دهد. و زن که در تمام طول تاریخ بشریت بار سنگین مسئولیت زایش و تربیت کودکان و محوریت خانواده را به عهده داشته است، گسست بزرگی را با فطرت خود مشاهده می کند؛ گسستی که زن را دچار نوعی از خودبیگانگی و خودباختگی می سازد و همه ویژگی های بدنی و روانی او را زیر پا می نهد تا به رونق سرمایه داری جهانی و جریانات فکری وابسته به آن بیفزاید.

جهانی شدن، گفتمان جدیدی است که می کوشد مفاهیم متعدد را که در فرهنگ ها و تمدن های دنیا در مورد مسائل زنان احترام و مقبولیت دارد، به چالش بکشاند.

جامعه زنان در جریان جهانی شدن با فراز و نشیب های زیادی روبه رو است. امروزه تعاریف مختلفی که از واژه های کلیدی مانند آزادی زنان، حقوق و برابری، جنسیت، خانواده، مادری و ... می شود هر کدام در واقع چالشی جدید برای طبقه زنان به وجود می آورند. زنان در جریان یکسان شدن و یکسان فکر کردن با مشکلات جدی روبه رو هستند.

زن مظلوم ترین قربانی اندیشه مدرن غربی و در عین حال قوی ترین وسیله برای پیشبرد همین افکار است.

فرایند مدرنیته با بسترسازی، جوامع را به سوی تغییر و تحول سوق می دهد و در این میان جامعه زنان با دگرگونی های عمیق و ناباورانه ای در پی انطباق با اندیشه جدید برمی آید و مهم ترین چالش زنان مسلمان با مدرنیته، چالش در جهان بینی و نگاه ارزشمندانه به جایگاه زنان است.

در واقع هموار کردن مسیر بی توجهی و نادیده گرفتن کرامت و شخصیت، به نام دستیابی به حقوق و برابری و از همه مهم تر به خدمت در آوردن این نیروی کارآمد یعنی زنان، از چالش های جهانی شدن می باشد.

تغییرات جهانی با تغییرات عمده ای در روابط بین زن و مرد همراه بوده است. بخصوص در جوامعی که در آنها پیشرفت های عمده ای در آموزش زنان و افزایش مشارکتی آنان جهت کسب درآمد به چشم می خورد.

زنان در بستر بی هویتی جهانی

چالش هویتی یکی از آثار و نتایج ناشی از جهانی شدن به شمار می آید. و شاید بتوان گفت ایدئولوژی جهانی شدن بزرگ ترین تهدید برای هویت بشر بخصوص جامعه زنان می باشد. جهانی شدن عمدتا ارزش ها و هنجارهای نظام سرمایه داری را در دیگر جوامع تعمیم می دهد و در ساحت های اجتماعی جوامع، نوعی بحران هویت را به وجود می آورد.

غربیان با اندیشه جهانی شدن، و با شعار تشابه حقوقی زن و مرد، دنیای زنان را به چالش کشانده اند. در دنیای غرب از شعار تشابه بیش از همه زن ها صدمه دیده اند. اولاً به بهانه تشابه زن و مرد، تقسیم مسئولیت های خانوادگی به طور مساوی میان زن و مرد مطرح شده و مهریه و نفقه به دلیل

بحث جهانی سازی به شکلی که امروز مطرح است، در واقع تحمیل فرهنگ، تحمیل ادبیات و تحمیل یک نوع زندگی خاص بر همه ملت هاست و در واقع تضمین تداوم نظام سلطه بر همه جهان و حفظ فاصله بین کشورهای فقیر و غنی است. جهانی سازی با ادبیات فعلی یعنی برداشتن آخرین موانع فرهنگی ملت ها در مقابل نظام و موج سلطه.

امروزه دنیای غرب به دنبال توسعه فرهنگی است، یعنی مانع فرهنگی، مانع سنت ها و معیارها و هویت ملت ها که در مقابل موج استیلای بیگانه مقاومت می کند، باید برداشته شود تا تسلط کامل به وجود آید.

آنکه توهین به شخصیت مستقل زن به حساب می آید و زن را موجودی وابسته می انگارد، باید از میان برود و زنان به ناچار برای تأمین مالی و برای به دست آوردن شخصیت اجتماعی، به بازارهای کار هجوم آورده اند. اما از سوی دیگر، زنان به دلیل دغدغه مسائل خانوادگی و تفاوت های استعدادی از مکان رقابت کافی با مردان، به ویژه در سمت های مدیریتی، عاجز هستند. مهدکودک ها و پانسیون ها توانسته تا حدودی از دغدغه آنان بکاهد و غذاهای آماده تا اندازه ای می تواند خلأ حضور آنان در منزل را پر کند. اما در عمل، زنان بیش از مردان از نظر جسمی و روحی فرسوده می شوند و مجبورند علاوه بر فعالیت های شغلی فشار کار خانگی را هم تحمل کنند. از همه مهم تر آنکه زنان شاغل عملاً قدرت ابتکار در میدان خانواده را به عنوان مادر و همسر از دست می دهند. آنان گرچه برخلاف مادران خود به استقلال اقتصادی دست یافتند اما نقش اصلی خود را در هدایت معنوی شوهر و فرزندان وا نهادند. به این ترتیب، زنان ماندند با زندگی های بی روح، شرایط نامناسب در محیط کار، فقدان تفاهم و سازگاری با همسران و بالاخره فرزندانی که در دامن عاطفه مادری پرورش نمی یافتند و در اولین فرصت پیوند خویش را از خانواده می گسیختند و والدین را مانعی بر سر راه خویش می دانستند. همین شرایط به تدریج آسیب های حاد اجتماعی پدید می آورد که امروز گریبان تمدن غرب را سخت گرفته و جوامع غربی را با بحران های اجتماعی مواجه ساخته است و غربیان با اندیشه یکپارچگی و یکسان نگری این چالش های به وجود آمده در جوامع خود را به دیگر کشورها و جوامع منتقل می کنند. تزلزل بنیان خانواده و طلاق های زودرس، کودکان و نوجوانان آواره، زنان بی سرپرست، سوءاستفاده های جنسی و حتی مسائلی از قبیل همجنس بازی یا همزیستی به جای زناشویی و دهها معضل اجتماعی دیگر، در یک تحلیل دقیق، غالبا ریشه در جابه جایی نقش های مردان و زنان و غفلت از جایگاه واقعی هر کدام از آنان دارد.

زنان و چرخ دنده های اقتصاد و جهانی شدن

استفاده از نیروی عظیم انسانی زنان و اینکه آنان نیمی از جمعیت را تشکیل می دهند و باید در مراحل پیشرفت از آنان مدد جست بارها و بارها توسط منادیان و طرفداران جهانی شدن گوشزد می گردد حال آنکه هیچ گاه پاسخ روشن و افکار سرمایه داری جهانی وضعیت زن در ابعاد گوناگون اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، و اقتصادی را مورد هجوم قرار داده است. در یک قطب، زن سنتی قرار دارد که وضعیت او مورد پذیرش سرمایه داران نیست؛ در قطب مخالف، زن غربی است که از کار بزرگ زنان یعنی مادری، فاصله گرفته است. چنین زنی ادای مردان را در می آورد و بر خلاف روحیات فطری و طبیعی اش، به حیات خودخواهانه فردی و استقلال خواهی گم شده اش ادامه می دهد. و زن که در تمام طول تاریخ بشریت بار سنگین مسئولیت زایش و تربیت کودکان و محوریت خانواده را به عهده داشته است، گسست بزرگی را با فطرت خود مشاهده می کند؛ گسستی که زن را دچار نوعی از خودبیگانگی و خودباختگی می سازد و همه ویژگی های بدنی و روانی او را زیر پا می نهد تا به رونق سرمایه داری جهانی و جریانات فکری وابسته به آن بیفزاید.

مستدلی در تعیین جایگاه زنان در مراحل توسعه با توجه به ویژگی های خاص این قشر ارائه نمی شود. اگر در ایجاد تفاوت در نقش های زنان و مردان در طول تاریخ همواره متهم ردیف اول ظلم تاریخی به زنان، مردسالاری، حاکمیت فرهنگ سنتی و ... مطرح می گردد، آن روی سکه همواره مورد غفلت قرار می گیرد که شاید بعضی تفاوت ها مستقیما به انتخاب، اختیار و باور زنان بستگی دارد و باید به این گونه انتخاب ها ارج نهاد، تفاوت ها را پذیرفت و با توجه به این تفاوت ها جهت حضور زنان در عرصه های اجتماعی برنامه ریزی نمود.

از آنجا که رشد اقتصادی و جهانی شدن در ابعاد اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد و گسترش بازارهای فراملی است، به تعبیر جامعه شناسان غربی، مستلزم وجود جامعه ای بدون خانواده و در نهایت بدون فرزند است که این خود نسبی شدن روابط خانوادگی و جنسی را می طلبد. خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی در فرآیند جهانی شدن دچار تناقضات روزافزون می شود. از یک سو ضرورت مشارکت اقتصادی زنان و در سوی دیگر تمایلات مادر بودن و بچه دار شدن قرار دارد که این دو تعارض با یکدیگر قرار گرفته اند و به دلیل اینکه پدیده جهانی شدن مولود افکار سکولاری و لیبرالیسمی است لذا جایگاههای ارزشی و اعتقادی زنان در محیط جامعه و خانواده کم رنگ و نادیده گرفته می شود و به تعبیر دیگر، تعریف جدیدی از مرتبه و جایگاه زنان در فرایند جهانی شدن انجام شده است.

زنان جهان، به ویژه در جوامع در حال گذر رنج ها و مرارت های بیشماری که ناشی از بروز تضادهای موجود میان نقش فردی، خانوادگی و اجتماعی است را متحمل می شوند، اما نتیجه این وضعیت منحصرا بی ثباتی در زندگی روزمره و روابط مادی نیست، بلکه تقابل های موجود میان هویت های چندگانه از یک سو و تضادهای فرهنگی ناشی از جهانی شدن، حوزه های بحرانی جدیدی را برای زنان به وجود می آورد.

در جهانی که به دو قطب پیشرفته و عقب افتاده تقسیم می شود و می خواهد در جریان جهانی شدن قرار گیرد، در این روند، زنان جوامع عقب مانده، عقب مانده ترند. حتی در جوامع پیشرفته که حداقل رفاه و برخورداری برای عموم مردم به طور یکسان تعریف نشده و گروههای فقیر و محروم هم وجود دارند، زنان فقیرتر و محروم ترند. اما سهم فقر و محرومیت زنان نه تنها به طور کمّی بیشتر است بلکه به شکل کیفی هم عمیق تر و آزاردهنده تر است؛ چرا که زنان عمدتا مسئولیت تأمین نیازهای کودکان را هم به عهده دارند. آنها نه تنها از گرسنگی و فقر و بی سرپناهی خویش در رنجند، بلکه بیش از آن برای کودکان بی دفاع و ناتوان خویش رنج می برند.

این، در حالی است که زنان برای دستیابی به منابع درآمد و ثروت محدودیت های بیشتری دارند. زنان کم سوادترند، مهارت و تخصص کمتر دارند، زنان غالبا قدرت چانه زدنی برای درآمد بیشتر و امکانات رفاهی و بیمه و ... را کمتر دارند و معمولاً نیروی کار ارزان، کم توقع و کم دردسر به حساب می آیند. با این وصف درصد قابل توجهی از زنان در جوامع امروزی سرپرست خانوار هستند و باید خود به تأمین معاش خود و کودکان شان بپردازند.

اما در آخر

بحران های ناشی از جهانی سازی اقتصادی و فرهنگی در حوزه زنان را فقط می توان با الهام پذیری از قانون الهی و طبیعی تحقق بخشید.

در دنیای کنونی زن مسلمان که از یک سو معتقد و وابسته به یک هویت دینی نیرومند و غنی به نام اسلام بوده و از سوی دیگر در جهان پیشرفته و متغیر کنونی ـ که بسیاری از مفاهیم عوض شده و جاذبه های جدیدی به وجود آمده که ابهام و تردیدهایی در مفاهیم و ارزش های سنتی پیشین به وجود آمده قرار دارد ـ وظیفه دشوار و سنگینی به دوش می کشد. در پرتو تحولات جدید و درک و آگاهی های به دست آمده، طبعا خواهان توجه بیشتر نظام سیاسی، اجتماعی جامعه به خود و استیفای حقوق مغفول خویش و کشف و استفاده از توانمندی های بالفعل و بالقوه اش می باشد، ضمن اینکه مراقب حفظ هویت زن بودن انسانی خویش، ارزش ها و سنت های اصیل، پرهیز از افتادن در وادی بی هویتی و تصورات موهوم به خیال کسب استقلال و تساوی همتایی کامل با مردان خواهد بود، در زمینه های مثبت برای ارتقای جایگاه جامعه زنان در فرایند جهانی شدن نیز، با دید منصفانه و عادلانه قدم برمی دارد.

از آنجا که رشد اقتصادی و جهانی شدن در ابعاد اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد و گسترش بازارهای فراملی است، به تعبیر جامعه شناسان غربی، مستلزم وجود جامعه ای بدون خانواده و در نهایت بدون فرزند است که این خود نسبی شدن روابط خانوادگی و جنسی را می طلبد. خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی در فرآیند جهانی شدن دچار تناقضات روزافزون می شود. از یک سو ضرورت مشارکت اقتصادی زنان و در سوی دیگر تمایلات مادر بودن و بچه دار شدن قرار دارد که این دو تعارض با یکدیگر قرار گرفته اند و به دلیل اینکه پدیده جهانی شدن مولود افکار سکولاری و لیبرالیسمی است لذا جایگاههای ارزشی و اعتقادی زنان در محیط جامعه و خانواده کم رنگ و نادیده گرفته می شود و به تعبیر دیگر، تعریف جدیدی از مرتبه و جایگاه زنان در فرایند جهانی شدن انجام شده است.

جهانی شدن در ظرف غربی قابل فهم است چون خاستگاه و موطن آن کشورهای غربی است.

بنابراین جهانی شدن، ظرف بی مظروفی است که هر جمع و جماعتی می تواند مظروف خود را در درون آن به دیگران عرضه نماید. هر چند امروزه حجم بیشتر این ظرف را آموزه های لیبرال غربی به خود اختصاص داده است.

رسانه ها امروزه در خدمت جریان سلطه و اندیشه های غربی هستند و ادبیات، فرهنگ و معیارهای نظام سلطه را به روش های بسیار پیچیده ترویج می کنند.

غربیان با اندیشه جهانی شدن، و با شعار تشابه حقوقی زن و مرد، دنیای زنان را به چالش کشانده اند. در دنیای غرب از شعار تشابه بیش از همه زن ها صدمه دیده اند. اولاً به بهانه تشابه زن و مرد، تقسیم مسئولیت های خانوادگی به طور مساوی میان زن و مرد مطرح شده و مهریه و نفقه به دلیل آنکه توهین به شخصیت مستقل زن به حساب می آید و زن را موجودی وابسته می انگارد، باید از میان برود و زنان به ناچار برای تأمین مالی و برای به دست آوردن شخصیت اجتماعی، به بازارهای کار هجوم آورده اند. اما از سوی دیگر، زنان به دلیل دغدغه مسائل خانوادگی و تفاوت های استعدادی از مکان رقابت کافی با مردان، به ویژه در سمت های مدیریتی، عاجز هستند.

همین شرایط به تدریج آسیب های حاد اجتماعی پدید می آورد که امروز گریبان تمدن غرب را سخت گرفته و جوامع غربی را با بحران های اجتماعی مواجه ساخته است و غربیان با اندیشه یکپارچگی و یکسان نگری این چالش های به وجود آمده در جوامع خود را به دیگر کشورها و جوامع منتقل می کنند. تزلزل بنیان خانواده و طلاق های زودرس، کودکان و نوجوانان آواره، زنان بی سرپرست، سوءاستفاده های جنسی و حتی مسائلی از قبیل همجنس بازی یا همزیستی به جای زناشویی و دهها معضل اجتماعی دیگر، در یک تحلیل دقیق، غالبا ریشه در جابه جایی نقش های مردان و زنان و غفلت از جایگاه واقعی هر کدام از آنان دارد.

استفاده از نیروی عظیم انسانی زنان و اینکه آنان نیمی از جمعیت را تشکیل می دهند و باید در مراحل پیشرفت از آنان مدد جست بارها و بارها توسط منادیان و طرفداران جهانی شدن گوشزد می گردد حال آنکه هیچ گاه پاسخ روشن و مستدلی در تعیین جایگاه زنان در مراحل توسعه با توجه به ویژگی های خاص این قشر ارائه نمی شود. اگر در ایجاد تفاوت در نقش های زنان و مردان در طول تاریخ همواره متهم ردیف اول ظلم تاریخی به زنان، مردسالاری، حاکمیت فرهنگ سنتی و ... مطرح می گردد، آن روی سکه همواره مورد غفلت قرار می گیرد که شاید بعضی تفاوت ها مستقیما به انتخاب، اختیار و باور زنان بستگی دارد و باید به این گونه انتخاب ها ارج نهاد، تفاوت ها را پذیرفت و با توجه به این تفاوت ها جهت حضور زنان در عرصه های اجتماعی برنامه ریزی نمود.

در جهانی که به دو قطب پیشرفته و عقب افتاده تقسیم می شود و می خواهد در جریان جهانی شدن قرار گیرد، در این روند، زنان جوامع عقب مانده، عقب مانده ترند. حتی در جوامع پیشرفته که حداقل رفاه و برخورداری برای عموم مردم به طور یکسان تعریف نشده و گروههای فقیر و محروم هم وجود دارند، زنان فقیرتر و محروم ترند. اما سهم فقر و محرومیت زنان نه تنها به طور کمّی بیشتر است بلکه به شکل کیفی هم عمیق تر و آزاردهنده تر است؛ چرا که زنان عمدتا مسئولیت تأمین نیازهای کودکان را هم به عهده دارند. آنها نه تنها از گرسنگی و فقر و بی سرپناهی خویش در رنجند، بلکه بیش از آن برای کودکان بی دفاع و ناتوان خویش رنج می برند.

پی نوشتها: ــــــــــــــــــــــــــ

1ـ یان ارت شولت، نگاهی موشکافانه به پدیده جهانی شدن، مترجم: مسعود کرباسیان، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چ اول، 1382.

2ـ سید طه مرقاتی، مجموعه مقالات جهان شمولی اسلام و جهانی سازی، ناشر مجمع تقریب مذاهب اسلامی، چ اول، 1382.

3ـ منصور نصیری، پرسمان مدرنیسم و پست مدرنیسم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، چ اول، 1385.

4ـ کتاب نقد، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، ش 24 ـ 25، پاییز و زمستان 1381.

5ـ کتاب نقد، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، ش 17، زمستان 1379.

6ـ کتاب نقد، ش 36، پاییز 1384.

7ـ اینترنت.

8ـ ماهنامه حورا، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، ش 11.

9ـ سید عبدالقیوم سجادی، درآمدی بر اسلام و جهانی شدن، قم، بوستان کتاب قم، چ اول، 1383

 


١٥:٤٦ - سه شنبه ٢ آبان ١٣٩١    /    عدد : ٣٧١٩٠    /    تعداد نمایش : ١٦٢٦


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 7821
 بازدید امروز : 370
 کل بازدید : 1836182
 بازدیدکنندگان آنلاين : 2
 زمان بازدید : 1.02
تقویم
اوقات شرعی

دوشنبه ١٨ اسفند ١٣٩٩