درس تربیت در محیط خانوادگی، حجت‌الاسلام‌والمسلمین مجتبی تهرانی، قسمت سوم
تعداد بازدید 314 || تاریخ 1396/03/09

بسم‌الله الرحمن الرحیم

حجت‌الاسلام‌والمسلمین آیت‌الله مجتبی تهرانی

موضوع: تربیت در محیط خانوادگی

قسمت سوم

 

 رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) :

  « إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان[1] » غیرت از آثار ایمان است.

 مروری بر مباحث گذشته

 بحث ما در مسئله غیرت بود که از محبت ناشی می‌شود. همچنین پیرامون محیط‌هایی که انسان در طول زندگی، در آن محیط‌ها ساخته می‌شود بحث شد. گفته شد اولین محیط، محیط خانوادگی است، که به‌طور غالب شدیدترین محبت‌ها در این محیط است و این رابطه محبتی در محبت پدر و مادر به فرزند برقرار است و لذا غیرتی که از محبت ناشی می‌شود و ریشه در محبت دارد، اقتضا می‌کند که پدر و مادر فرزندشان را در بُعد انسانی و الهی بسازند. عرض کردم که ساختار وجودی انسان (که شاکلۀ انسان را تشکیل می‌دهد) به‌وسیله تربیت ایجاد می‌شود و در همین محیط‌هاست که انسان ساخته می‌شود.

  بحث به اینجا رسید که تربیت غالباً از دو راه سمعی و بصری است. لذا وارد این بحث شدم که در اسلام برای پدر و مادر، آدابی وجود دارد که برای ساختن فرزند از همان هنگام تولد چه‌کارهایی را باید انجام دهند. اسلام کارهایی که برای ساختن فرزند و ساختن شاکلۀ وجودی او از روز تولّد تا دوسالگی لازم است را، از راه سمعی بیان کرده است.

 در باب گفتاری و شنیداری گفتیم در آداب اسلامی امر کرده‌اند که دو سال او که تمام شد و وارد سه سال شد ( که در این زمان غالباً هم دریافت می‌کند و هم بازگو می‌کند) کلمۀ توحید را به او بیاموز و تکرار هم بکن تا اینکه برای او ملکه شود. یعنی شاکلۀ توحیدی داشته باشد.

 تأثیر اعمال دیداری در تربیت فرزند

 ازآنجایی‌که در مقابل کارهای گفتاری و شنیداری، کرداری و رفتاری است؛ ما به اعمال و اقدامات بصری (دیداری) می‌پردازیم. راجع به اقدامات دیداری، در روایات اشاره‌شده به اینکه وقتی کودک، شش سالش تمام شد و می‌خواهد وارد هفت سال بشود، اینجا مقتضی آموختن را دارد. قبل از هفت‌سالگی بحث گفتار بود، اینجا بحث اعمال است. در یک روایتی پیغمبر اکرم فرمودند: «عَلِّموا أَولادَکُم أَلصَّلاةِ إِذا بَلَغوا سَبعاً[2] » فرزندتان را آنگاه‌که به هفت‌سالگی وارد می‌شوند نماز بیاموزید.

  شش سال او که تمام می‌شود و وارد هفت سال می‌شود، جنبۀ دیداری و رفتاری دارد. به پدر و مادرمیگوید: بایست و نماز را بخوان و به او این عمل را بیاموز! بحث آموزش رفتاری است نه گفتاری.

 می‌فرماید بعد از آموزش عملی رهایش نکن، بیا سراغ آموزش گفتاری. ایستادی نماز خواندی، به او بگو: باباجان! مرا نگاه کن! به این میگویند نماز. باباجان نماز می‌خوانم، نگاه کن!

 کم‌کم این عمل تو را یاد می‌گیرد. در این سنین سریع یاد می‌گیرد و گیرنده‌اش بسیار قوی، سریع و عمیق است و فوراً به حافظه می‌برد. حافظه هم‌اتاق بایگانی است. آن را در اتاق بایگانی‌اش نگاه می‌دارد. قشنگ عکس‌برداری می‌کند، فیلم می‌گیرد.

 تأکید و تکرار با روش‌های صحیح در تربیت مؤثر است

 این عمل را که آموزش دادی، بازهم رهایش نکن، دوباره بیا سراغ اقدامات گفتاری. یک روایت از علی (علیه‌السلام) است که فرمود: « أَدِّب صِغارَ أَهلِ بَیتِکَ بلِسانِکَ عَلَی الصَّلاةِ وَ الطَّهُورِ[3] » کودکانِ خانواده‌ات را با زبانت به نماز و وضو تربیت کن.

 اگر می‌خواهی در بُعد معنوی او این روح را بسازی، بدان که با تکرار ملکه می‌شود. تربیت خیلی ظرافت دارد. برخلاف آنچه همه میگویند این مباحث خیلی مشکل نیست ولی به نظر من ازنظر مباحث علمی ظرافت دارد و ظرافتش این است که در این سنین که داری عملاً به او آموزش می‌دهی، و بعد هم لفظاً روی آن تأکید می‌کنی، مواظب باش یک‌وقت روشی غیر الهی و غیرانسانی به کار نگیری. ـ نعوذبالله ـ با خشونت رفتار نکنی! وگرنه بَری می‌شود از هر چه دین است. اگر به این نحو باشد، کشف از جهالت تو است.

 تفاوت میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت

 یک بحث دیگری هم هست که من فقط تذکر می‌دهم و آن اینکه روش در تربیت، جدای از اصلِ تربیت است. او را باید تربیت کنی ولی نه با الفاظ خشن و امثال این‌ها. بلکه باید او را به شوق بیاوری، که این‌ها روش تربیتی است. باید میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت، جداسازی بکنیم.

 ما یک آیه داریم از آیات شریفه قرآن که اصل مسئله آموزش و تربیت را، چه نسبت به خود، چه نسبت به کسانی که جزو خاندان محسوب می‌شوند، مطرح می‌کند و به‌طورکلی به ما که مؤمن هستیم و اعتقاد به مبدأ و معاد داریم، خطاب می‌کند که: « يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُوا قُوا أَنفُسَكمُ‌ْ وَ أَهْلِيكمُ‌ْ نَاراً[4] » ای کسانیکه ایمان آوردید، جان‌های خودتان و خاندانتان را از آتش جهنّم حفظ کنید. این‌یک فرمان کلی است.

 راهه‌ای نجات خود و خانواده از آتش

 در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) آمده است که حضرت فرمود: « لَمّا نَزَلَت " يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُ‌ْ وَ أَهْلِيكمُ‌ْ نَارا " قالَ النّاس کَیفَ نَقِی أَنفُسَنا وَ أَهلِینَا؟» وقتی این آیه نازل شد مردم گفتند: چگونه ما خودمان و خانوادگان را از آتش جهنم حفظ کنیم؟ پیغمبر اکرم جواب دادند: «إِعمَلُوا الخَیرَ وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم وَ أَدِّبوهُم عَلی طَاعَةِ اللهِ[5] »کارهای خیر انجام دهید و خانواده‌هایتان را به آن یادآور شوید و آن‌ها را بر بندگی خدا ادب نمایید. من فهرست‌وار توضیح می‌دهم که پیامبر اکرم چه می‌فرمایند.

 عمل خیر

 اول به راه کرداری و رفتاری اشاره می‌فرماید « إِعمَلُوا الخَیر» شما کردار و رفتارتان را، یک رفتاری بکنید که خوب و پسندیده باشد. خود این عمل در خانواده، یک تیر و دو نشان است؛ در بعد الهی و انسانی خودت را از آتش نجات می‌دهی؛ مثلاً نماز می‌خوانی، کمک به مستمندان می‌کنی و... با این کار، هم خودت را از آتش نجات می‌دهی؛ هم‌خانواده‌ات را. چون داری آن‌ها را آموزش می‌دهی و وظیفه تو هم آموزش دادن بوده است. " يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُ‌ْ وَ أَهْلِيكمُ‌ْ نَارا " به همه مؤمنین خطاب می‌کند که هم خودت را باید از آتش نجات بدهی، هم‌خانواده‌ات را. یعنی نجات آن‌ها با دست‌تو است. بعد سؤال می‌کنند آقا! چگونه این کار را انجام دهیم؟ می‌فرماید: کار خیر بکنید! آیا باکار خیر من او از آتش نجات پیدا می‌کند؟ بله! ببینید چگونه پیغمبر مسئله را روشن می‌فرماید. وظیفه‌ات این بوده است که کار خیر کنی. با این کار هم خودت نجات پیدا می‌کنی، هم او را عملاً تأدیب می‌کنی و به او می‌آموزی. این‌که تعبیر کردم یک تیر و دو نشان است، این مطلب است: هم خودت را از آتش نجات می‌دهی، هم او را. چون داری آموزش عملی می‌کنی.

 یادآوری و تذکر

 بعد می‌فرماید: «وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم» یادآور شو به خانواده‌ات! یعنی وقتی کار خیر کردی و او هم یاد گرفت، بعد به آن‌ها یادآوری کن. خودت که عمل را ادامه می‌دهی، به آن‌ها هم یادآوری بکن که نکند آن‌ها را ترک کنند. تا شاکله و ملکه برای آن‌ها بشود و شاکلۀ وجودی آن‌ها را تشکیل دهد.

 کار خیر را با دست کودک انجام دهید

 «وَ ذَکِّروا بِه (أَی بِالخَیرِ) أَهلیکُم». یادآورشان کن به کارهای خیر. ما در باب اعمال نیک داریم که خیر، به‌طور عملی و لفظی باید کنار هم باشد. نسبت به تربیت کسانی که تحت تربیت انسان قرار می‌گیرند مثل فرزند انسان، باید باهم باشد تا خوب تأثیر بگذارد. در یک روایتی از امام رضا علیه‌السلام آمده که حضرت فرمود: «مُرِ الصَّبِیَّ فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه بِالکِسرَةِ وَ القَبضَةِ و الشَّیءِ وَ إن قَلَّ[6] » کودک را امر کن تا با دست خود صدقه بدهد، اگرچه کم باشد.

 به‌صورت گفتاری به اوامر کن این کار را بکند! حال که می‌خواهی دستگیری از مستمند کنی و صدقه بدهی با دست او بده! پول را بده به او بگو: تو بده! صدقه را تو می‌دهی امّا به دست او بده!

 ببینید چقدر زیبا می‌آید مطلب را بیان می‌فرماید: « فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه » با دست بچه‌ات - قبضه را یک‌مشت میگویند - می‌خواهی درراه خدا انفاق کنی، دستگیری از مستمندان بکنی، هم به اوامر کن، هم با دست او این کار را بکن! یعنی هم گفتاری هم کرداری. هر دو باهم.

خیر یعنی کار انسانی و کار خداپسندانه

 حضرت دو جمله را فرمود: «إِعمَلُوا الخَیر» و «وَ ذَکِّروا به» به خیر یادآوری کن. چون ضمیر به خیر برمی‌گردد. در اینجا دو مطلب است که اشاره می‌کنم. اول اینکه "خیر" به معنای خوبی است. مفهوم عام دارد. هم رفتارهای انسان پسندانه است، هم خداپسندانه. هر دو آن را خیر میگویند. یعنی هم به کاری که از دیدگاه الهی نیک است خیر میگویند، و هم به کاری که از دیدگاه انسانی پسندیده است. به هر دو آن‌ها خیر میگویند. روایت هر دو آن‌ها را در برمی‌گیرد، کمک به مستمندان از دیدگاه انسانی خیر است. امّا نمازخواندن از دیدگاه الهی خیر است. خیر که گفته می‌شود، دو مصداق دارد؛ هم از دیدگاه انسانی یک مصداق دارد، هم از دیدگاه الهی. هیچ مانعی هم ندارد کاری از دیدگاه انسانی خیر باشد واله‌ی هم باشد. که این بحثی است که بعد ـ انشاء الله ـ وارد می‌شوم.

 تأکید بر تربیت الهی

 اول کلی را بیان می‌فرماید که هر دو آن را در برمی‌گیرد. بعد می‌فرماید: «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» این را جداسازی می‌کند و روی این تکیه می‌کند که آنچه از دیدگاه الهی خیر است، و خداوند به اوامر فرموده است - طاعت - روی این کارکن! یک شاکلۀ وجودی الهی هم بساز! هم انسانی، هم الهی! اما روی بعد الهی آن سرمایه‌گذاری کن! «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» او را تربیت کن، یک تربیت الهی!

 موعظه‌ی کسی که عامل است تأثیر می‌گذارد

 چهارم اینکه تمام این جملات حساب‌شده است. یعنی همین‌طور ـ نعوذبالله ـ بی‌اساس نیست. این‌ها همه حساب‌شده است که چه چیزی را اول بگوید، چه چیزی را بعد بفرماید. چه‌بسا در باب تربیت اشاره به این نکته بسیار اساسی است که اول «إِعمَلُوا الخَیر » بعداً « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم ».

 اول می‌گوید: « إِعمَلوا » اول خودت برو کار خوب بکن. بعد می‌گوید « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم» بعد به بچه‌ات بگو کار خوب بکن! چرا؟ چون اگر بخواهی این گفتار تو اثر داشته باشد، باید مسبوق به کردار تو باشد. گفتاری مؤثر است که مسبوق به کردار باشد و الا بی‌فایده است. بلکه اگر منافات داشته باشد اثر عکس دارد. ما این را منافقانه میگوییم. بچه با خود می‌گوید: به من می‌گوید این کار را بکن، خود او آن کار را نمی‌کند!!!

 اگر می‌خواهی بچه‌ات درست بشود باید این‌گونه عمل کنی. موعظه اگر بخواهد مؤثر باشد، واعظ باید عامل باشد. علی(علیه‌السلام) می‌گوید من شمارا موعظه می‌کنم چون خودم قبلاً به آن‌ها عمل کردم. موعظه کار هرکسی نیست. آن‌کسی که عامل است باید موعظه کند. آن‌وقت مؤثر واقع می‌شود. اول می‌فرماید «إِعمَلُوا الخَیر» و بعد می‌گوید «وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم» خودت کار انسانی و الهی بکن، بعد به فرزندان و خانواده‌ات بگو و تذکّر بده.

 یادآوری و تذکر خیر، موجب شکوفایی فطریات است

 پنجم. چه‌بسا یک نکته دقیقی در این جملۀ « ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » به‌کاررفته است. «به یاد او بیاور» و «یاد او بده» باهم تفاوت دارد. در روایت «یاد او بده» نیست. بلکه این است: به او یادآوری کن! یعنی آنچه را که می‌دانسته است را به یاد او بیاور! فرق است بین یاددادن و یادآوری کردن. در « وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » یادآوری را مطرح می‌کند. یک‌وقت ظاهر روایت را می‌گیریم، معنای آن این است که وقتی خودتو انجام دادی، بعد به یادآوری او کن که آن کاری را که من کردم تو هم انجام بده! این ظاهر آن است. یک‌وقت آنچه را در وجود اوست یادآوری می‌کنی.

  این بحث گذشت که هر انسانی که پا به این عرصه و نشئه می‌گذارد، هم فطرت‌های انسانی از ناحیۀ الهی در او نهفته است، هم الهی. هر دو آن‌ها هست. یعنی چه در بُعد انسانی - که میگوییم عقل عملی - چه در بُعد الهی او. در جلسات گذشته گفتم که خدا در این زمین، هم بذرِ خیرهای انسانی پاشیده است، هم خیرهای الهی. نِشای هر دو را کاشته است. تو فقط او را آب بده و این را شکوفایش کن!

 چه‌بسا اشاره به این باشد آن خیر را یادآوری کن. « بِهِ » به خیر برمی‌گردد نه به عمل. وَ ذَکِّروا بِالخَیرِ أَهلیکُم ( لا بِعَمَلِکُم ). یعنی خیر را، این نِشایی را که خدا در دل او کاشته است و در وجود او هست، مفطور است به فطرت خیر را به یادش بی انداز. چه در بُعد انسانی او، چه در بعد الهی او. تو یادآوری کن! کانّه اگر فراموش کرده است، می‌فهمد و به یادش می‌آید. تا به او بگویی کمک کردن به مستمندان خوب است، همانی که در درون او هست شکوفا می‌شود، و بیرون می‌ریزد.

 در بُعد الهی آن‌هم همین‌طور است. لذا تعبیر می‌کند « وَ ذَکِّروا بِهِ (أَی ذَکِّروا بِالخَیر) أَهلیکُم » نمی‌خواهد یاد او بدهی، خدا یاد او داده است. تو فقط یادآوری کن و باکارهایت نگذار به فراموشی بسپرد! هم غیرت انسانی تو اقتضا می‌کند، هم غیرت الهی تو اقتضا می‌کند که این بچه را این‌گونه تربیت بکنی.

 نهفته در آن را آشکار کن، یک روایت از علی (علیه‌السلام )می‌خوانم که در این جلسه نمی‌توانم بازکنم. حضرت فرمود: « أَلأَدَبُ فِی الإِنسان کَشَجَرَةٍ أصلُها العَقل[7] » ادب در آدمی مانند درختی است که ریشه‌اش عقل است. تو که داری تربیت می‌کنی و این مسائلِ خیر را به او میگویی، بدان این درخت یک ریشه دارد. ریشه‌اش تو نیستی. تو نمی‌توانی ریشه به این بدهی. ریشه‌اش را خدا کاشته است و آن عبارت است از عقل! چه در بُعد انسانی او، چه در بُعد الهی او. عقل اعم ازنظری و عملی است. در حقیقت تو آنچه را که نهفته است در او آشکار کن...

 

[1] بحارالانوار، ج 68، ص342

[2] .

[3] مجموعه ورام، ج2، ص155

[4] سوره مبارکه تحریم، آیه 6

[5] مستدرک الوسائل، ج 12، ص 201

[6] اصول کافی، ج 4، ص 4

[7] غررالحکم، ص 247، روایت 5098

 

معرفی کتاب

کتاب وحی و نبوت شهید مطهری

سلام کتاب بسیار پر محتوای وحی و نبوت از شهید مطهری. داستان هایی در مورد پیامبر و خصوصیات و اخلاق و رفتار پیامبر اکرم همه در این کتاب

از همین گروه خبری

نظرات شما