درس آیات سیاسی و اجتماعی آیت‌الله علم الهدی، قسمت سوم
تعداد بازدید 275 || تاریخ 1396/03/08

بسم‌الله الرحمن الرحیم

درس آیات سیاسی و اجتماعی آیت‌الله علم الهدی

موضوع: ساختار اجتماعي جامعه ديني

قسمت سوم

 

 4 امت قائمه

 لَيْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ يَتْلُونَ آياتِ اللّهِ آناءَ الْلَيْلِ وَ هُمْ يَسْجُدُونَ(113)يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الْاخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولآئِكَ مِنَ الصّالِحينَ (114) [1] .

 بحث ما درباره اقسام امت بود؛ عرض کردیم که در قرآن کریم 5 قسم امت داریم. که البته این پنج قسم در حقیقت یک نوع امت است و به این معناست که بایستی امت این 5 خصوصیت را دارا باشد :

 1- امت وسط 2- امت مسلمه 3- خیر امت که در ارتباط این 3 قسم بحث کردیم.

 4- امت قائمه 5- امت مقتصده که می‌خواهیم در مورد آنها صحبت کنیم.

 خداوند متعال در آیه 113 و 114 سوره مبارکه آل عمران امت قائمه را توصیف می‌کند و می‌فرماید: لَيْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ ، اهل کتاب که عبارتند از یهود و نصارا همه آنها یکسان نیستند بعضی از اینها امت قائمه هستند و امت قائمه چند خصوصیت دارد: يَتْلُونَ آياتِ اللّهِ آناءَ الْلَيْلِ وَ هُمْ يَسْجُدُونَ اینها آیات خدا را در ساعات شبانه می‌خوانند در حالیکه در سجده هستند.

 این تلاوت آياتِ اللهِ آناءَ الْلَيْلِ وَ هُمْ يَسْجُدُونَ بیانگر واقعیت عبودیت و خضوع و تواضع آنها در برابر مسائلی است که ذات مقدس پروردگار در قرآن بیان کرده است . البته ما در اقسام تهجَد، یک قسم تهجدی داریم که این را جزء سیره امام هشتم علیه السلام نقل کرده‌اند و روش امام رضا (عليه السلام) در تهجد به همین صورتی مذکور بوده است . در تهجد شبانه یک عده اهل نمازند، یک عده اهل دعا و مناجاتند ، برخی بخش عمد‌ای از شب را تهجد می‌کنند، برخی ثلثی از شب را، و برخی هم زمان سحر (مقارن با صبح) را به تهجد می‌پردازندز.. کمیت در تهجد فرقی ندارد اما از نظر کیفیت تهجد این سه مطلب بیان شده است : 1- یا نماز بخواند که تحت عنوان قیام اللیل در آیات و روایات آمده است که نقل شده است که تهجد حضرت علی علیه السلام در حال قیام و نماز بوده است. 2- شب را تا صبح مناجات می کنند که تهجد حضرت سجاد علیه السلام به این گونه بوده است 3- نوع دیگر تهجد روش پیغمیر (ص) و امام رضا (ع) بوده: در تهجد شبانه قرآن می‌خواندند و وقتی که به آیات عذاب یا بهشت می‌رسیدند به درگاه خدا گریه می‌کردند و با حضرت حق مناجات می‌کردند. در این آیه شریفه ویژگی امت قائمه را از نظر عبادت همین نکته را ذکر می‌کند که می‌فرماید تهجد شبانه این ها با تلاوت آیات قرآن آنهم در سجده انجام می‌گرفته است. البته ممکن است که این آیه نمی‌خواهد روش تهجد را بیان کند، بلکه می‌خواهد آن ویژگی‌های روحی و حالت اخلاقی امت قائمه را در درگاه عبودیت و بندگی خدا بیان کند که اینها خضوع و تسلیم‌شان در برابر پروردگار در حالی بوده است که تحت تأثیر فرمایشات و آیات الهی بوده‌اند و آیات الهی آنقدر در آنها تأثیر می‌گذاشته است که آنها را در آن منتهی درجه خضوع و خشوع که حالت سجده است وادار می‌کرده و به تعبیر دیگر دلدادگی و تحت تأثیر شدید آیات الله، خصوصیت امت قائمه است.

 يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الْاخِرِ اینها نسبت به مبدا و معاد امت باورمندی هستند.

 وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ در وظایف و تکالیف اجتماعی خود که عمده آن امر به معروف و نهی از منکر است قیام می‌کنند و در خیرات بر یکدیگر پیشی می‌گیرند.

 وَ أُولآئِكَ مِنَ الصّالِحينَ و اینها عبد صالح خداوند هستند.

 بنابراین خصوصیات امت قائمه عبارت است از : باورمندی، خضوع و خشوع کامل در برابر آیات و دستورات الهی، انسانهای اصلاح گر در زندگی اجتماعی و انجام وظایف جتماعی، سرعت در خیرات.

 در اینجا بحثی در مورد خود کلمه قائمه داریم، و از اینکه خداوند متعال در ضمن این آیات بحث امت قائمه را به میان آورده، چه استفاده می‌کنیم.

 در معنای قائمه دو نظریه وجود دارد: یک عده از مفسرین قائمه را به معنای ثابته گرفته‌اند. قائمه یعنی امت مقاوم و ثابت قدم در آن اصول اجتماعی که تشکل اجتماعی آنها به خاطر آن اصول است. و در بحث امت عرض کردیم که امت از نظر ساختار اجتماعی با هر جامعه‌ای فرق می‌کند. امت جامعه‌ی پویا، متحرک، هدفمند و قاصد است. اصولی که یک جامعه قاصدِ متحرکِ هدفمند را درکنار هم جمع کرده همزیستی با هم نیست، بلکه درحقیقت اصول اجتماعی عبارتست از شئون و ویژگی‌هایی که در تشکل آنها به عنوان اصول و هدف دخالت دارد. امت قائمه یعنی امتی که در آن اصول و هدف ثابت و مقاوم است.

 معنای دیگر قائمه، عادله و عادله نه به آن معنایی که در مقابل ظلم است، بلکه منظور از امت عادله، امت استوار است. زیرا اصطلاح عدل به معنی راست کردن چیزی است. (در فارسی هم اصطلاح عدل به معنای راست کردن زیاد به کار رفته است). امت قائمه یعنی امت عادله، امتی که واژگون نشده، امتی که در عرصه زندگی از هر نوع انحراف به چپ و راست مصون باشد و نه شرقی باشد و نه غربی. و به هیچ جریانی متمایل نباشد و در اصول خود راست قامت ایستاده باشد.

 اینجا یک نکته داریم: در مقام تفسیر و توصیف امت قائمه، خداوند این امت را به عنوان بخشی از اهل کتاب مشخص می‌کند. یعنی این آیه در ارتباط با توبیخ اهل کتاب است. چرا که در آیه 110 که خداوند متعال خیر امت را بیان می‌کند، می‌فرماید: و لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَاهل کتاب اگر ایمان بیاورند برایشان بهتر است، برخی از اینها مومن هستند اما اکثر اهل کتاب فاسقند. بعد می‌فرماید لن يَضُرُّوكُمْ إِلّا أَذًي وَ إِنْ يُقاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ [2] خصوصیات اهل کتاب منحرف این که این فسق و ایمان نیاوردن آنها به شما مسلمانها ضرری نمی‌زند مگر اینکه شما را اذیت می‌کنند (مزاحم شما هستند) و اگر شما را اذیت کردند و خواستند که شما را ناراحت کنند با آنها بجنگید، اگر شما مقاتله کنید آنها پشت می‌کنند و بعد مورد نصرت قرار نمی‌گیرند.

 قبل از اینکه وارد بحث شویم باید مقدمتاً خصوصیت این آیه را ذکر کرد: وجود مقدس پیامبر در جنگهایی که در مدینه (و در زمان حد فاصل هجرت و رحلت) انجام دادند، یک سری جنگهایی با مشرکین داشتند و غالبا این جنگها مغلوبه بود ( به این معنا که این جنگ از جانب دو طرف انجام می‌شود و غالبا پیامبر پیروز می‌شدند) اما جنگهایی که با اهل کتاب داشتند هیچ وقت مغلوبه نشد. در همان تهاجم اول که مسلمانها می‌آورند، آنها فرار می‌کردند. و جنگهایی که پیغمبر با یهود مدینه داشتند اصلا جنگ به مغلوبه شدن منجر نمی‌شد زیرا نه تنها در مقابل پیامبر مقاومت نمی‌کردند، بلکه مسلمانها آنها را از مدینه بیرون کردند و خانه‌های آنها را نیز گرفتند. به عبارت دیگر جنگ برخوردی به همراه نداشت که منجر به شهید شدن مسلمانها شود. بالاترین جنگی که پیغمبر با اهل کتاب داشتند، جنگ خیبر بود. در جنگ خیبر یهودی ها در خیبر را بستند و اطراف آنرا خندق درست کرده و آن را پر از آب کردند. و هنگامی که لشگر یهود از خیبر بیرون آمدند، علی رغم اینکه لشگر قوی و مجهزی بودند که با لشگر اسلام قابل مقایسه نبود، اما در روزهای اول جنگ یهودیان یک به یک به میدان جنگ می‌آمدند و مبارزه می‌کردند. و پیغمبر به آنهایی که به جنگ می‌رفتند سفارش می‌کردند که پرچم دار یهود را بکشند، چرا که در اینصورت بقیه یهودیها فرار می‌کنند و قبل از اینکه وارد قلعه خیبر شوند باید آنها را از بین ببرند و الا اگر داخل قلعه شوند، دست مسلمانان به آنها نخواهد رسید. هر کسی از مسلمانان که به میدان جنگ می‌رفت، نمی توانست پرچم دار و فرمانده یهودی ها را بکشد و از طرفی بعد از اینکه یهودی ها مقداري جنگ می‌کردند دوباره به قلعه پناه می‌بردند. این قضیه چند روزی طول کشید و آذوقه لشگر اسلام تمام شد و مسلمانها در مضيقه قرار گرفتند، و پیامبر فرمودند که از خرماهای درختهای نخل یهودی ها ( که هنوز نرسیده بودند) بخورند. در اثر خوردن آن خرماهای نرسیده، مسلمانها دچار بیماری و دل درد شدند سپس پیامبر دستور دادند که ظرف آبی بیاورند و پیامبر دست مبارکشان را در آن ظرف گذاشتند و در آن آب وردی خواندند و دستور دادند که هر کسی که دل درد دارد از این آب مقداری به شکمش بمالد، و به این وسیله هر کسی که این کار را انجام می‌داد خوب می‌شد. تا این موقع حضرت علی علیه السلام به علت درد چشم به میدان نبرد نیامده بودند و در مدینه بودند. و حضرت ناراحت بودند از اینکه نمی‌توانستند پیامبر را یاری کنند و حتی این تعبیر را سنی ها نقل کرده‌اند که حضرت به پیامبر فرمودند که یا رسول الله شما میخواهید من را با یک مشت پیرمرد و زن و بچه در مدینه بگذارید ! و من در میدان جنگ مجاهده نکنم. ( البته این نقل اهل سنت است و حتی شاید با مبانی ما سازگار نداشته باشد، از این جهت که حضرت به پیامبر اعتراض می‌کنند). اما هدف پیامبر (ص) این بود که اگر بر فرض از همان اول حضرت علی علیه السلام به میدان جنگ می‌آمدند، طبیعی بود که از همان لحظه اول ایشان به جنگ می‌رفتند (چرا که از همه شجاع تر و از همه دلیرتر بودند) و در نتیجه مسئله قلعه خیبر خیلی سریع تمام می‌شد، و ممکن بود عده‌ای از مسلمانها بگویند که اگر ما هم به میدان می‌رفتیم میتوانستیم همین کار را انجام دهیم و پیروز شویم ( همانطور که در قضیه جنگ خندق عده‌ای این حرف را زدند) اما پیامبر اکرم با این روش می‌خواستند به همه نشان دهند که این کار از عهده هیچ کسی بر نمی‌آید. و فاتح خیبر فقط حضرت علی (ع) است و غیر از او کسی نمی‌تواند خیبر را فتح کند. لذا یک مدتی صبر کردند، و یهودیها می‌آمدند و چند ساعتی مقاومت می‌کردند، کسی هم نمی‌توانست آنها را شکست دهد و بعد هم بر می‌گشتند و در قلعه را می‌بستند. قبل از اینکه حضرت علی بیایند ، پیامبر به مسلمانها فرمودند: «لاعطین الرایه غداً رجلاً یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله» که این جمله را همه سنی ها نقل کرده‌اند. و سپس پیامبر به حضرت علی نامه دادند و حضرت از مدینه به خیبر آمدند در حالی که به قدری چشمهای مبارکشان درد می‌کرد که نمی‌توانستند چشمها را باز کنند. بعد پیغمبر اکرم دستمال روی چشم حضرت را باز کرده و آب دهان مبارک خود را مانند مرهم در چشمهای حضرت ریختند و با انگشت مبارک آب دهان را در چشمان حضرت کشیدند و چشمان حضرت خوب شد و سپس حضرت قلعه خیبر را فتح کردند. حتی در خیبر که بالاترین جنگهای اهل کتاب بود، آنها فرار کردند لذا قرآن می‌فرمایند: وَ إِنْ يُقاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ. این یک اصل مسلمی است که اگر همین الان هم مسلمانها با اهل کتاب بجنگند، آنها فرار خواهند کرد. منتهي مسلمانان به عنوان دین و اسلام بجنگند نه به جهت های دیگر. در جنگ شش روزه ژوئن 68 مسلمانها با اسرائیل جنگیدند اما نه به عنوان مسلمان، چرا که در شعارهایشان فریاد می‌زدند، (یا أبناء الولید) و آنها به عنوان عربیت به جنگ رفته بودند و اصلا بحثی از اسلام نبود و با ذلت تمام شکست خوردند و اسرائیل بخشی از کشورهای عربی را تصرف کرد. اما در جنگ 33 روزه بچه شیعه‌ها به عنوان دین و خدا به جنگ یهود رفتند و تجهیزات یهود در این جنگ اصلا قابل مقایسه با ژوئن 68 نبود، اما شیعیان پیروز جنگ شدند. اینکه خداوند در ادامه آیه می‌فرماید ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ نه اینکه کسی اینها را یاری نمی‌کند، بلکه اگر کسی هم اینها را یاری کند، نصرت آنها به دردشان نخواهد خورد. آمریکا اسرائیلی‌ها را یاری می‌کرد اما منجر به پیروزی آنها نشد. در واقع این آیه شریفه یک اصل را بیان می‌کند که الان هم حاکم است. منتهی به شرطی که تعبیر آیه محقق شود، چرا که آیه می‌فرماید وَ إِنْ يُقاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ و در این آیه دو بار ( کم ) تکرار شده است یعنی شما که مسلمان هستید مقاتله کنید (به عنوان مسلمان و برای اسلام جنگ کنید) و در این صورت يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَیعنی اگر با آنها جنگیدید آنها به شما که مسلمان هستید پشت می‌کنند، نه به شما که عرب هستید. سپس در ادامه می‌فرماید ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ ما ثُقِفُوا [3] این خاصیت یهود است که هر جایی که باشند، خدا بر آنها ذلت و خواری را حتم کرده است. و ادامه آیه می‌فرماید إلّا بِحَبْلٍ مِنَ اللهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّاسِ و باءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ مگر اینکه به حبل من الله و من الناس متوسل بشوند، به این معنا که یا کلا ًایمان به اسلام بیاورند و یا اینکه با مسلمان همکاری کنند کما اینکه برخی از یهود مدینه در جنگهای پیامبر به یاری حضرت شتافتند و بعضا به شهادت رسیدند و در لحظه‌های آخر به پیامبر ایمان می‌آوردند. در ادامه آیه می‌فرماید که و باءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللهِ وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ یعنی بنا بر این است که سرنوشت اینها با غضب الهی است، خداوند بر اینها (مَسکَنَت) و زمین گیری و بیچارگی را حتم کرده است و این به خاطر این که اولا اینها کفر می‌ورزند و حاضر نیستند به پیغمبر ایمان بیاورند و ثانیا به این خاطر که آنها پیغمبران را به ناحق می‌کشند. در ذیل این آیه حدیثی داریم که از امام سئوال می‌کنند که خداوند که می‌فرماید وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّاین یهودیان زمان پیغمبر که انبیاء را نکشند، بلکه پدران اینها که از بنی اسرائیل بودند این کار را انجام دادند به طوری که گفته می‌شد که در یک روز قبل از اینکه بروند سراغ کارشان سر هفتاد پیغمبر را می‌بریدند و سپس خیلی طبیعی به سر کارشان می‌رفتند. و در زمان پیغمبر اسلام، تنها ایشان پیامبر بودند و یهودیان در آن زمان پیغمبر کشی انجام نمی‌دادند پس چرا آیه برای آنها نازل شده است؟ حضرت می‌فرمایند: به خاطر اینکه اینها به فعل پدرانشان راضی بودند و همیشه عمل پیغمبر کشی را به عنوان شهامت پدرانشان می‌گذاشتند. بعد از اینها قرآن می‌فرماید: لَيْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ، یعنی اهل کتاب همه با هم یکی نیستند و برخی از آنها امت قائمه هستند. نکته‌ای که ما از اینجا استفاده می‌کنیم این است که در این چند آیه شریفه، امت قائمه از اهل کتاب استثناء شده است و خداوند متعال مستقیما خود امت قائمه را بیان نمی‌کند، نشانگر این است که قدر مشترک در همه جوامع دینی یکی است. جامعه دینی امت است، و معنای امت هم که قبلا گفته‌ایم، خوب این جامعه دینی که امت می‌باشد، قدر مشترک بین تمام جوامع دینی یک حقیقت است و آن امت قائمه است. یعنی وقتی که بنا شد در جامعه دینی اهل کتاب هم امت قائمه تشکیل شود، با امت قائمه در امت اسلام فرق نمی‌کند، قدر مشترک بین همه جوامع دینی امت قائمه است و اینطور نیست که بگوئیم امت منحصر به جامعه دینی اسلام است و در طول تاریخ اینهمه جوامع دینی زندگی کرده‌اند، امت نبوده‌اند. بلکه در همه جوامع دینی یک قدر مشترک وجود دارد که آن امت قائمه است. در ارتباط با این آیه یک روایتی وجود دارد که به عنوان مصداق امت قائمه را مشخص می‌کند و این روایت را اهل سنت نقل کرده‌اند و سند آن را به ابن عباس رسانده‌اند: که ابن عباس می‌گوید لما اسلم عبدالله ابن سلام وثعلبة بن سعيه وأسيد بن سعية وأسد بن عبيد ومن أسلم من يهود فآمنوا وصدقوا ورغبوا في الإسلام ؛ یک دسته‌ای از یهودیان که در رأس آنها عبدالله بن سلام که از بزرگان یهود بود، در اوج بحران درگیری پیامبر با یهود، مسلمان شدند. اسلام آوردن این دسته در یک زمان حساسی انجام شد و بدین ترتیب ضربه بزرگی به یهود وارد شد چرا که عبد الله بن سلام از برجسته‌ترین علماء یهود بود و کسانی که همراه او مسلمان شدند، جزء چهره‌های محبوب یهود بودند. بقیه علماء یهود و کسانی که ایمان نیاورده بودند اینطور گفتند که: ما آمنا بمحمد و تبعه إلا شرارنا و کانوا خیارنا ما ترکوا دین آباءهم و ذهبوا الی غیره أنزل الله تعالى‌:‌ ‌ ليسوا سواء الی قوله و اولئک من الصالحين؛ یعنی کسانیکه که به پیامبر ایمان آوردند جزء افراد شرور و اراذل و اوباش ما بودند و اگر جزء بهترین افراد ما بودند، دین پدری خود را رها نمی‌کردند تا اینکه به طرف غیر دین پدرانشان بروند. و خداوند متعال در مقابل این حرفی که در اسلام ، عبدالله بن سلام گفته شد، این آیه را نازل فرمود و به عبدالله بن سلام و جماعتی که با او به پیامبر ایمان آورده بودند را به عنوان امت قائمه از یهود معرفی نمود.

 با توجه به این روایت امت قائمه، امتی است که علاوه بر اینکه باید خصوصیت ذکر شده را داشته باشد، باید به پیامبر هم ایمان بیاورند. و امت قائمه عبارتست از جریان اجتماعی جدا شده از یک جامعه کفر که در برابر خدا و بندگی خدا خضوع داشته باشند. چرا که خصوصیاتی که برای آنها ذکر شده است عمدتا خصوصیات و ویژگیهای بندگی خداست همانطور که در قسمت‌های این آیه مثل (یتلون آیات الله آناء اللیل و هم یسجدون) به این مطلب اشاره شده است. و از دیگر خصوصیات امت قائمه این است نسبت به موقعیت اجتماعی خودش هم احساس وظیفه و تکلیف می‌کند (یعنی از کسانی نباشند که از جریانات اجتماعی فاصله گرفته و منزوی شوند و فقط به عبادت بپردازند مانند رهبانهای مسیحی که هیچ کاری به جامعه و فعالیتهای سیاسی نداشتند) همچنانکه که (یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات) به این نکته اشاره می‌کند.

 پس اگر ما بخواهیم با توجه به آیه (و با صرف نظر از نقل ابن عباس) از دیدگاه و بینش سیاسی امت قائمه را توصیف کنیم، باید بگوییم که اینکه خداوند متعال امت قائمه را با این خصوصیات آورده و از جامعه یهود مستثنی می‌کند و آنهم در زمانی که خداوند یهود را آنقدر توبیخ می‌کند که درباره آنها می‌فرماید (و ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ [4] ) این ثابت کننده این حقیقت است که قدر جامع بین تمام جوامع دینی، امت قائمه است.

 و اگر با توجه به این روایت که اهل سنت آن را از ابن عباس نقل می‌کنند (که وی از پیامبر نقل نمی‌کند، بلکه به یک مطلب تاریخی اشاره می‌کند) بخواهیم این آیه را از منظر سیاسی مورد توجه قرار دهیم، امت قائمه عبارت است از آن جریان اجتماعی جدا شده از جامعه کفر که به خاطر عبودیت و بندگی خدا و خضوع در برابر خدا، از کفر جدا شده‌اند، اما نه اینکه با انزوا و بایکوت اجتماعی، گوشه نشینی انجام دهند بلکه اینها تشکیل جامعه می‌دهند و امتی را درست می‌کنند که در آنجا احساس مسئولیت دارند «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات».

 

[1] آل عمران 113 114.

[2] آل عمران 111.

[3] آل عمران 112.

[4] بقره 61.

 

معرفی کتاب

کتاب وحی و نبوت شهید مطهری

سلام کتاب بسیار پر محتوای وحی و نبوت از شهید مطهری. داستان هایی در مورد پیامبر و خصوصیات و اخلاق و رفتار پیامبر اکرم همه در این کتاب

از همین گروه خبری

نظرات شما