درس آیات سیاسی و اجتماعی آیت‌الله علم الهدی، قسمت دوم
تعداد بازدید 185 || تاریخ 1396/02/18

بسم‌الله الرحمن الرحیم

درس آیات سیاسی و اجتماعی آیت‌الله علم الهدی

موضوع: ساختار اجتماعي جامعه ديني

قسمت دوم

 

 ساختار اجتماعي جامعه ديني

 3. امت برتر (خير امت)

 كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِوَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ و لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ [1].

 بحث ما در تفسیر آیات سیاسی قرآن درباره اقسام امت بود. عرض شد که در قرآن کریم 5 قسم امت مطرح‌شده است. امت وسط، امت مسلمه، خیر امت (امت برتر)، امت قائمه و امت مقتصدِ.

 در مورد امت وسط و امت مسلمه آیات را بحث کردیم و بحث امروز ما در مورد امت برتر (خیر امت) است. آیه شریفه 110 سوره آل‌عمران خیر امت را مطرح می‌کند. البته بحث ما درباره خیر امت تا وسط آیه است؛ و از (و لو آمن من اهل الکتاب ...) وارد بحث دیگری می‌شود که البته در بحث امت قائمه از این قسمت دوم آیه بحث خواهیم کرد؛ اما در مورد خیر امت فقط نصف آیه موردبحث ماست که می‌فرماید:

 كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِشما امت برتر هستید که در بین مردم ظاهر شدید به خاطر اینکه امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنید و ایمان به خدا دارید (خدا را باور کردید).

 ما یک قاعده‌ای در اصول داریم در باب مشتق که می‌فرماید: تعلیق الحکم علی الوصف مشعر بعلیت مأخذ الاشتقاق. این قاعده معروفی است که مرحوم آخوند در ارتباط با این قاعده خیلی بحث کرده است و این مطلب را با ادله‌ای ثابت کرده است. در حواشی کفایه هم‌روی این قاعده خیلی بحث شده است. مفاد این قاعده این است که اگر ما یک قضیه‌ای داشتیم که در آن حمل محمول بر موضوع متوقف‌شده باشد بر یک خصوصیتی که در موضوع است (مثل‌اینکه موضوع با یک صفتی آورده شده باشد)، در اینجا تعلیق حکم منوط به وجود آن وصف در موضوع است؛ و معلوم می‌شود که حمل محمول بر موضوع به خاطر آن صفت بوده است؛ مثلاً گفته می‌شود اکرم زیدا العادل، محمول جمله وجوب اکرام است و موضوع جمله زید است، این وجوب اکرام بر زیدی است که آن زید صفت عادلیت را داشته باشد. اگر فقط گفته شود که اکرام زیدا در اینجا علت و ملاک وجوب اکرام مشخص نیست اما در مثال اکرم زیدا العادل، ملاک وجوب مشخص است و آن عدل زید است. لذا در این مثال گفته می‌شود که تعلیق الحکم علی الوصف مشعر بعلیه مأخذ الاشتقاق. به این معنا که اگر دو تازید وجود داشته باشند که یکی عادل و دیگری فاسق است، اکرام فاسق واجب نیست بلکه اکرام زید عادل واجب است و معلوم می‌شود که عدل علیت دارد برای وجوب اکرام. در این آیه شریفه دقیقاً مطلب همین‌طور است چراکه می‌فرماید: كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ شما بهترین امت هستید، چراکه امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنید و ایمان به خدا دارید. در اینجا امربه‌معروف و نهی از منکر و ایمان خدا، صفت هستند برای امت و بهتر بودن امت منوط شده است به این سه مطلب. لذا معلوم می‌شود که علت برتر بودن امت این سه چیز است. لذا کل بحث ما در ارتباط با خیر امت در ارتباط با عامل خیر امت است که این عامل عبارت است از امربه‌معروف و نهی از منکر و ایمان به خدا. در این آیه أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ آورده شده است و به معنای أظهر لناس یا ظهر لناس است.

 ایمان به خدا بستر حرکت امت است. همان‌طور که قبلاً گفته بودیم امت از ماده أمّ است و أمَّ یعنی قَصَدَ و امت یعنی جامعه قاصد؛ و جامعه قاصد دو عنصر دیگر لازم دارد: یکی هدف (جامعه‌ای قاصد است که هدف داشته باشد) و دیگر حرکت (جامعه‌ای که هدف داشته باشد و قصد هم داشته باشد، آن جامعه پویا و متحرک خواهد بود). لذا ایمان به خدا بستر حرکت جامعه است و اگر ایمان به خدا نباشد، اصلاً حرکت جامعه به‌طرف نقطه کمال عبودیت صورت نمی‌گیرد؛ و هر جامعه دینی که امت در آن محقق شود، ایمان به خدا را باید داشته باشد و در ابتدا باید خدا را باور داشت، چراکه نمی‌شود ایمان به خدا نداشت ولی یک حرکتی را به‌طرف عبودیت انجام دهد. طبق این آیه ملاک خیر امت بودن علاوه بر ایمان به خدا، مسئله امربه‌معروف و نهی از منکر است.

 این امربه‌معروف و نهی از منکر چه ارتباطی با امت دارد؟

 ببینید عزیزان، گاهی برخی کارها نوعاً کارهای خوبی هستند، اما اگر یک کار یا یک شیء خوب را ملاکی برای امتیاز قراردادید، دقیقاً باید رابطه‌اش را با آن امتیاز یا آن موضوعی که به‌وسیله آن کار خوب، به آن امتیاز دادید مشخص شود. خوب اگر امربه‌معروف و نهی از منکر کار خوبی است و این کار خوب باعث شده است امتی که امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کند خیر امت باشد، ما خیلی کارهای خوب دیگری هم داریم مثل انفاق، انفاق هم کار خوبی است، مگر ایثار که بالاتر از انفاق است کار بدی است! آن‌ها کار خوبی است. پس بایستی بگوییم در امتی که انفاق وجود دارد یا ایثار وجود دارد خیر امت هستند؛ یعنی اگر صرف کار خوب منجر شود که امتی خیر امت شود، حال در مقابل امتی که امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کند امتی وجود دارد که این کار را انجام نمی‌دهد ولی انفاق در آن امت حاکم است یا افراد آن امت خودشان را بر دیگران مقدم می‌دارند و ایثار در آنجا حاکم است ولو اینکه امربه‌معروف و نهی از منکر نکند، بگوییم آن امت هم امت خوبی است و خیر امت است.

 خیر، ملاک این نیست که چون امربه‌معروف و نهی از منکر کار خوبی است پس امت برتر است؛ بلکه این ملاک، رابطه‌ای دارد با امتیاز امت بودن آن امت؛ زیرا ملاک امت، حرکت و پویایی امت است. اصلاً فرق بین امت و جوامع این است که امت جامعه پویاست و متحرک و روبه کمال پیش می‌رود. حرکت اجتماعی و جمعی به‌سوی کمال با حرکت فردی به‌سوی کمال متفاوت است. حرکت جمعی به‌سوی کمال این است که افراد، همدیگر را گرفته‌اند و دسته‌جمعی به‌سوی کمال می‌روند اما درحرکت فردی یک فرد به‌سوی کمال درحرکت است؛ و فرق بین این دو حرکت این است که فردی که به‌سوی کمال درحرکت است امکانات فردی خود را در این جهت حرکت استخدام می‌کند: استعداد، فکر و اندیشه، دانش و توانمندی و تمام خصوصیات زندگی‌اش را استخدام می‌کند در خط رسیدن به این کمال؛ اما اگر این حرکت به‌صورت جمعی خواست صورت گیرد غیرازاینکه برای هرکدام از افراد این جمع استعدادت و توانمندی‌های شخصی در جهت حرکت استخدام‌شده است، امکانات جمعی آن‌ها نیز در جهت حرکت استخدام‌شده است.

 یک فرد ممکن است خودش به‌تنهایی نتواند در مسیر کمال حرکت کند و پیش رود اما همین فرد در ظرف جمع به سمت کمال پیش می‌رود، چون امکانات فردی او ممکن است در این حرکت کافی نباشد اما وقتی در بستر جمع قرار گرفت و امکانات جمعی هم جمع را به سمت هدف برد، پس بنابراین امکانات جمعی ضمیمه می‌شود به امکانات فردی و این فرد که در زندگانی فردی خود نمی‌توانست به‌طرف کمال برود در بین جمع به‌طرف کمال پیش می‌رود؛ و این لازمه حرکت جمعی است.

 حال در این حرکت جمعی به سمت کمال و به خاطر این حرکت و پویایی که به‌وسیله آن این جمع امت شدند، اگر افرادی از حرکت این جمع عقب بمانند، افرادی به زمین بخورند، افراد با سر به زمین بیایند؛ یکی از خصوصیات جمع این است که دست آن‌ها را بگیرد و آن‌ها را نیز جلو برد و نگذارد عقب بمانند. دقیقاً نقش امربه‌معروف و نهی از منکر درحرکت جمعی چنین چیزی است؛ یعنی عقب‌مانده‌های جمع را در این حرکت به جمع ملحق می‌کند، جامانده‌های جمع را در این پویایی در جریان جمع و حرکت قرار می‌دهد.

 حرکت جمع به‌سوی هدف خدا گونه‌ای، یعنی اطاعت و فرمان‌برداری جمعی از خداست و اینکه جمع، جمع مطیع و بنده خداست، بندگی کردن خدا به‌وسیله جمع است که باعث می‌شود این‌ها به سمت هدف پیش روند. آدمی که خلاف‌کار یا معصیت‌کار است، عنصری است که گناهش باعث شده که درحرکت و پویایی به سمت هدف عقب بماند و از مسیر حرکت جا بماند. وقتی بنا شد جمع امربه‌معروف و نهر از منکر کند، به خاطر وجود امربه‌معروف و نهی از منکر در میان این جمع، آن آدم دیگر جا نمی‌ماند بلکه دست او را می‌گیرند و با خود می‌برند. پس ببینید ارتباط امربه‌معروف و نهی از منکر دقیقاً ارتباط اش با حرکت جمعی است که آن حرکت و پویایی جمعی اصل محور امت است؛ و چون این مسئله ارتباط دارد با حرکت و پویایی جمعی که عقب‌مانده را به جمع می‌رساند و جامانده راکد را هم به‌صورت پویا درمی‌آورد؛ پس بنابراین امربه‌معروف و نهی از منکر علت شده برای اینکه امت، خیر امت باشد.

 این خاصیت امربه‌معروف و نهی از منکر است

 و خیر امت، امتی است که در آن‌کسی جا نمی‌ماند و عقب نمی‌افتد؛ زیرا هر کس جابماند با امربه‌معروف و نهی از منکر او را به حرکت درآورده و با خود می‌برند. لذا امتی که درحرکت آن امت جامانده ندارد، چنین امتی امت برتر است؛ و این ملاک خیر امت است.

 در قرآن آیه دیگری داریم که امربه‌معروف و نهی از منکر را وظیفه سیاسی قرار می‌دهد، یعنی به‌عنوان وظیفه دولت و حکومت مطرح می‌کند و این مسئله را به‌صورت یک ملاک در یک جریان سیاسی معرفی می‌کند. سوره مبارکه توبه آیه 71: وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطیعُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللهُ إِنَّ اللهَ عَزیزٌ حَکیمٌ.

 وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ، مؤمنون و مؤمنات بعض آن‌ها اولیای بعض هستند و به همین خاطر امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنند. در اینجا اولین خصوصیت (یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر) از مؤمنون و مؤمنات آمده و دقیقاً متصل شده است به صفت (بعضهم اولیاء بعض). برخی آیه را بدین‌صورت معنا کرده‌اند: که خداوند در اینجا در مقام شمارش ویژگی‌های افراد مؤمن است اعم از مردان مؤمن وزنان مؤمن، یکی از خصوصات این است که بعضی از آن‌ها اولیاء بعض هستند، خصوصیت دوم این است که امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنند، خصوصیت سوم این است که اقامه صلات می‌کنند، خصوصیت چهارم این است که ایتاء زکات می‌کنند و خصوصیت پنجم این است که اطاعت خدا و رسول مي‌کنند؛ یعنی در این آیه خداوند متعال پنج خصوصیت برای افراد مؤمن بیان کرده است.

 در اینجا برخی گفته‌اند که «یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» مانند «یقیمون الصلاه» است و این اشتباه است. ما اگر در آیه دقت کنیم خدا چهار خصوصیت برای مؤمن بیان می‌کند: 1- بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر، 2- یقیمون الصلاه، 3- یؤتون الزکاه، 4- یطیعون الله و رسوله.

 خصوصیت اول (بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر) این دو مورد از هم جدا نیست. به آیه خوب دقت کنید وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ؛ ما واو عطف را از «و یقیمون الصلاه» داریم، اگر بنا بود یک خصوصیت مستقل بعضهم اولیاء بعض باشد و یک خصوصیت مستقل یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر باشد خوب بنابراین در آیه باید چنین می‌آمد بعضهم اولیاء بعض وَیامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله؛ اما در آیه واو از قسمت یقیمون آمده، پس یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر وابسته به بعضهم اولیاء بعض است؛ یعنی «بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» یک جمله است، «و یقیمون الصلاه» یک جمله، «و یؤتون الزکاه» یک جمله و «و یطیعون الله و رسوله» یک جمله هست.

 در این آیه واو از «و یقیمون الصلاه» آورده شده است، واو را قبل از کلمه یأمرون آورده نشده است و چون واو وجود ندارد پس امربه‌معروف و نهی از منکر خصوصیت جداگانه‌ای نیست بلکه امربه‌معروف و نهی از منکر خصوصیت این است که بعض آن‌ها اولیاء بعض هستند؛ یعنی چون بعض آن‌ها اولیاء بعض هستند امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنند.

 ببینید برادران نکته‌ای را اینجا می‌خواهم خدمت شما عرض کنم؛ اولاً که تفسیر قرآن فقط کار معصوم است و غیر معصوم هیچ‌کس نه قدرت تفسیر را دارد و نه حق تفسیر را. بیان تفسیر به معنی کشف الغناء است و پرده‌برداری از مراد پروردگار کار غیر معصوم علیه‌السلام نیست؛ زیرا که مراد خدا را جز غیر خدا پرده‌برداری نمی‌کند و معصوم چون متصل به خداست و مرتبط با اوست می‌تواند از قرآن پرده‌برداری کند و تفسیر نماید. غیر معصوم حق استظهار و برداشت از قرآن دارد؛ یعنی از ظاهر قرآن می‌تواند برداشت کند. اختلاف بین ما اصولیین و اخباری‌ها در شیعه همین است، اخباری‌ها می‌گویند ما حق استظهار از قرآن را هم نداریم اما ما اصولیین بر طبق ادله زیادی که از ائمه داریم و روایاتی که داریم استدلال می‌کنیم که حق برداشت از قرآن را به ما داده‌اند. پس ما فقط می‌توانیم برداشت کنیم یعنی از ظاهر قرآن برخی مطالب را به دست آوریم اما حق نداریم آن چیزی که از ظاهر قرآن برداشت می‌کنیم بگوییم مقصود و مراد خدا هم همین است!

 مقصود و مراد را باید معصوم بیان کند، زیرا برداشت از ظاهر قرآن وقتی برای ما حجت است که یا منطبق با اصول فکر و اعتقادی ما باشد یا اینکه مطالب دیگر در شریعت بیاید و برداشت ما را از قرآن تأیید کند یا اینکه یک استدلال عقلی کامل در برداشت خود بیاوریم. در غیر این صورت برداشت هرکسی برای خودش محترم است.

 این برداشت از قرآن (فهم از ظاهر قرآن) یه مقدار آن بستگی به ذوق دارد که برخی ذوق برداشت را دارا هستند و برخی دیگر این ذوق در آن‌ها وجود ندارد.

 مطلبی که می‌خواهم عرض کنم روایت نیست، برداشت از قرآن است که البته به ذوق برداشت هم نیاز دارد؛ و لذا اگر می‌خواهید در تفسیر قرآن (برداشت از ظاهر قرآن) وارد شوید، بهترین راهش این است که دو چیز را خوب بدانید و بر روی آن‌ها خوب کارکنید: 1- لغت: چون‌که ممکن است که مطلب در قرآن از روی لغت به دست می‌آید، مثل همین کلمه امت که عرض کردیم. لذا لغت را باید خوب یاد داشته باشیم و زیاد به آن مراجعه نماییم. وقتی‌که یک آیه را می‌خوانید اول لغت را در مقابل خود بگذارید و واژه‌های آیه را کاملاً از کتاب لغت معنای آن‌ها را پیدا کنید و به آن ترجمه ظاهری که به فکر شما می‌رسد اکتفا نکنید؛ زیرا گاهی از اوقات یک لغت دارای معنای مختلفی است یا خصوصیاتی در معنای لغت است که وقتی آن خصوصیت لغت را در فهم آیه به کار می‌بریم ممکن است مطلب به‌کلی تغییر کند. کتاب‌هایی از قبیل مفردات راغب که این‌ها لغت معنی خود قرآن هستند. 2- مباحث الفاظ اصول: که اگر کسی خوب بلد باشد در فهم قرآن و برداشت از آن خیلی مؤثر است. در اینجا فقط از یک (واو) می‌توانیم بفهمیم که این «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» خصوصیت «بعضهم اولیاء بعض» است و همینطور از اینکه بین «بعضهم اولیاء بعض» و بین «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» حرف (واو) نیامده، اما از «یقیمون الصلاه» تا آخر آیه بعد از هر قسمتی حرف (واو) آمده است، می‌فهمیم که «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» یک جمله مستقل نیست بلکه وابسته به «بعضهم اولیاء بعض» است؛ مومنون و مومنات بعضی از آن‌ها اولیاء بعض هستند که امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنند.

 اگر در اینجا گفتم که «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» خصوصیتی برای «بعضم اولیاء بعض» است، مسئله به دو معنا قابل تصویر است که هر دو نوع آن در مسئله نقش امربه‌معروف و نهی از منکر در خیر امت مؤثر است:

 یکی اینکه بگوییم «بعضهم اولیاء بعض» به این معنا بگیریم که بعضی از مؤمنین ولی برخی دیگر هستند. بعد این سؤال پیش می‌آید که کسانی که «ولیّ» برخی دیگر هستند، چه کسانی هستند؟ جواب این است که مدیران و اولیاء جامعه؛ یعنی در یک جامعه و امت، افرادی که جامعه را اداره می‌کنند و حکومت جامعه به دست آن‌هاست، اولیاء بعض دیگر هستند؛ یعنی بعضی از این‌ها صاحب فرمان بعضی دیگرند و طبق ظاهر این آیه وظیفه امربه‌معروف و نهی از منکر وظیفه حکومت و مدیران جامعه اسلامی است. البته این به آن معنا نیست که دیگران وظیفه ندارند، بلکه در درجه اول این امربه‌معروف و نهی از منکر وظیفه حکومت و «ولی» است؛ و اگر در جامعه خلافی رخ دهد، پیشگیری از آن در درجه اول وظیفه دولت است. این‌طور معنا کردن برفرض این است که اولیاء را به همان ولی بگیریم و یعنی کسانی که بر جامعه اسلامی حکومت می‌کنند.

 اما می‌توان اولیاء را به معنایی غیر از معنی حاکم در نظر گرفت. باید توجه داشت که معمولاً ولایت را یا به معنای (صاحب فرمانی) در نظر می‌گیرند و یا به معنای (دوستی و محبت)؛ اما همان‌طور که قبلاً راجع به ولایت صحبت کردیم، معنای ولایت هیچ‌کدام از این‌ها نیست بلکه این‌ها لازمه معنا است و اصل معنای ولایت همان‌طور که راغب اصفهانی در مفردات ذکر کرده است به معنای چینش اجتماعی است؛ یعنی آن چینش خاص اجتماعی که در جامعه دینی و در جامعه ولایی وجود دارد، ولایت است؛ یعنی همان وابستگی انسان‌ها به یکدیگر به‌طوری‌که هیچ‌چیز بین آن‌ها فاصله نیندازد و کاملاً به هم متصل و مرتبط بشوند که این همان ولایت است؛ و این چینش به‌این‌ترتیب شروع می‌شود که در بالای آن خداوند وجود دارد و بعد پیغمبر و ائمه معصومین علیهم‌السلام و همین‌طور به پایین که چینش‌ها به صورتی است که افراد طوری به هم چسبیده هستند که مابین آن‌ها هیچ‌چیز فاصله نمی‌شود. لذا در چینش اجتماعی امت، چون وابستگی انسان‌ها به‌طوری است که بین آن‌ها چیزی فاصله نمی‌شود، لذا دگراندیشی و یا عقاید و باورمندی‌های غیردینی و یا جریان‌های سوء اخلاقی و هنجاری، چون چینش را بر هم می‌زند، درنتیجه در جامعه ولایی جایگاهی ندارد. چینش مؤمنین به هم وابسته است و از هم جدا نمی‌شود و هیچ‌چیز بین آن‌ها فاصله نمی‌شود و در رأس این چینش خدا و رسول و معصوم هستند و مردم در مجموعه این چینش قرار دارند. خوب اگر ما ولایت را به معنای چینش اجتماعی گرفتیم، آیه می‌خواهد بگوید، مؤمنون و مؤمنات بعضی از آن‌ها اولیاء بعض‌اند؛ یعنی مؤمنین و مؤمنات در چینش اجتماعی قرار می‌گیرند و این چینش اجتماعی وابسته به امربه‌معروف و نهی از منکر است. چون اگر امربه‌معروف و نهی از منکر نباشد آن چینش به هم می‌خورد (آن وابستگی از بین می‌رود)؛ یعنی وقتی یک مؤمن مسلمان می‌بیند که مؤمن دیگری گناه انجام می‌دهد، نباید بگذارد او مرتکب گناه شود. چون اگر او گناه کرد و مؤمن دیگر گناه نکرد، باعث فاصله بین وابستگی شدید ولایی بین این دو نفر می‌شود؛ و لذا این ولایت بعض بر بعض و این چینش اجتماعی مؤمنون و مؤمنات زمانی برقرار است که (یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر) باشد؛ که خوب اگر ما (بعضهم اولیاء بعض) را اینگونه معنا کنیم که ضامن اجرای چینش اجتماعی در رابطه سیاسی انسان‌ها باهم است، همان امربه‌معروف و نهی از منکر می‌شود. پس امربه‌معروف و نهی از منکر ضامن برقراری ارتباط سیاسی و حزبی و تشکیلاتی مؤمنین باهم می‌شود و جامعه‌ای که این ضامن اجرا را دارد، خیر امت است.

 چون فرق است بین امت و جامعه‌ای که چینش اجتماعی آن ضامن اجرا دارد و جامعه و امتی که چینش و تشکیلات اجتماعی آن ضامن اجرا ندارد؛ زیرا در چنین جامعه‌ای ازهم‌گسیختگی به وجود خواهد آمد و افراد از هم جدا و جامعه ازهم‌پاشیده می‌شود؛ اما جامعه‌ای که در آن ضامن اجرا برای چینش اجتماعی و وابستگی اجتماعی وجود دارد، به هم وابسته و پیوند خورده است و به‌هیچ‌وجه گسست بردار نیست. لذا این جامعه می‌شود امت برتر و نقش امربه‌معروف و نهی از منکر دربرتر بودن امت به خاطر این است که ضامن اجرای ولایت است یعنی ضامن اجرای چینش اجتماعی است.

 درنتیجه 1- یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر خصوصیت بعضهم اولیاء بعض است و مثل «یقیمون الصلاه» یک خصوصیت استقلالی برای مؤمنین و مؤمنات نیست که این قضیه را با مسئله (واو) ثابت کردیم.

 2- ما از این آیه دو برداشت داریم: الف: امربه‌معروف و نهی از منکر وظیفه حکام و حکومت است و آن‌ها باید امربه‌معروف و نهی از منکر کنند، البته این مطلب به معنای نفی سلب این وظیفه از مردم نیست بلکه به این معناست که در رأس این وظیفه حکام قرار دارند.

 ب: اینکه بعضهم اولیاء بعض را به معنای چینش اجتماعی بگیریم و امر به معروف و نهی از منکر ضامن آن چینش اجتماعی است و امتی امت برتر است که چینش اجتماعی و جریان تشکیلاتی آن جامعه ضامن اجرا داشته باشد، اگر ضامن اجرا نداشت آن امت، امت برتر نخواهد بود.


 

معرفی کتاب

کتاب وحی و نبوت شهید مطهری

سلام کتاب بسیار پر محتوای وحی و نبوت از شهید مطهری. داستان هایی در مورد پیامبر و خصوصیات و اخلاق و رفتار پیامبر اکرم همه در این کتاب

از همین گروه خبری

نظرات شما