درس اخلاق آیت الله مظاهری،آیات و روایات اخلاقی، قسمت پنجم
تعداد بازدید 135 || تاریخ 1396/05/21

بسم‌الله الرحمن الرحیم

درس اخلاق آیت‌الله مظاهری

موضوع: آیات و روایات اخلاقی

قسمت پنجم

رب اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي‌.

 

فی البحار عن أبی عبدالله علیه السّلام: (در اکثر منابع از حضرت رسول نقل شده است)

 إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَنْبَتَ اللَّهُ تَعَالَى لِطَائِفَةٍ أَجْنِحَةً؛

 در روز قیامت خداوند به بعضی بال میدهد و یطیرون الی الجنه  مِنْ قُبُورِهِم‌ و از همان جا که زنده شدند پرواز میکنند به بهشت و یتنعّمون فیها کیف یشاء و متنعّم در بهشت هستند به هر طور که بخواهند که میگفتم این و يَتَنَعَّمُونَ فِيهَا کیف یشاء یعنی آنهایی که جایشان بهشت معمولی است، در بهشت معمولی و آنهایی که جایشان بهشت عدن است، در بهشت عدن و آنهایی که جایشان بهشت رضوان است، بهشت رضوان و آنهایی که مقام عنداللّهی دارند بهشت خدا. و نقول ملائکه معلوم است که ملائکه تعجب میکنند و سؤال میکنند هل رأیتم الحساب و الصراط و جهنم؟ قالوا ما رأَینا شیئاً؛ میگویند شما آیا حساب و کتاب داشتید میگویند نه. آیا از پل صراط گذشتید؟ میگویند نه. آن صراط و آن پل. حضرت امام میگفتند این پل روی جهنم نیست، این یک راه در درون جهنم است لذا این جهنمی که اینجا آمده یعنی آیا جهنم را دیدی و از جهنم گذشتید؟ میگویند نه. برای اینکه قرآن میگوید همه و همه باید وارد جهنم شوند و از جهنم به بهشت بروند. میگویند نه. قالوا ما رأینا شیئا فقالوا ما کان اعمالهم فی الدنیا چه طور به این مقام رسیدید؟ قالوا كُنَّا إِذَا خَلَوْنَا نَسْتَحْيِي أَنْ نَعْصِيَه‌؛ ما وقتی در خلوت بودیم حیا میکردیم که معصیت خدا بکنیم. که هفتۀ گذشته معنا کردم ، میگفتند که همه جا را محضر خدا میدیدیم چه در خلوت و چه در جلوت ادب حضور را مراعات میکردیم. خدا را حاضر و ناظر میدیدیم چه در خلوت و چه در جلوت. تا اینجا به مقداری در هفتۀ گذشته صحبت کردم. و نَرضی بِما قُسَم لَنا ما مقام تسلیم و رضا داشتیم، راضی بودیم به آنچه خدا برای ما مقدّر کرده بود. ملائکه درک میکنند که خیلی این دو مقام، مقام بالایی است لذا میگویند بحقِ لکم هذا؛ راستی استحقاق داشتید که خدا دو بال به شما بدهد تا پرواز کنید از آنجا که زنده شدید به جایگاه ابدی خودتان. این مقام تسلیم و رضا از نظر علمی خیلی آسان است. بخاطر اینکه اگر کسی خدا را قبول داشته باشد، حال با تقلید عوامانه یا با دلیل و برهان و برهان فطرتی و برهان نظمی، آن سی چهل تا دلیل که برای توحید است،

بالاخره میداند که خدا هست. این خواه ناخواه که میداند خدا هست و خدا یعنی مستجمع جمیع صفات کمالات. یعنی خدا عادل است. هرچه بکند صد در صد درست است. این خدا قادر است و میتواند پروردگار عالم هرچه ما میخواهیم به ما عنایت کند. خدا عالم است. عالم به حال ما در مصائب ما یا در نعمت‌های ما. خدا رئوف است یعنی رئفتش از هر کسی به ما بیشتر است. این را میگویند الله و الله یعنی مستجمع جمیع صفات کمالات و وقتی چنین باشد همه میدانند چه خواص و چه عوام اینکه این بلاها اگر از طرف خود ما نباشد، مصلحت تامه است صد در صد دارد. وقتی مصلحت تامه صد در صد داشته باشد، دیگر ما باید تسلیم باشیم و باید راضی هم باشیم. فرق بین تسلیم و رضا اینست که انسان گاهی میداند که درست است اما نمیتواند راضی بشود. بچهاش مرده است و میداند که این بجاست اما نمیتواند راضی باشد ولی گاهی بالاتر رفته و علاوه بر تسلیم راضی هم هست. مصائب را از الطاف خفیۀ خدا میداند. هر عامی درک میکند که پروردگار عالم مستجمع جمیع صفات کمالات است من جمله عادل است. حالا یک برهانی دارد و این میداند که همۀ مصائب از الطاف خفیۀ خداست و به این میگویند مقام رضا. گاهی از درد ناعلاجی تسلیم است و میگوید خدا خواسته و من هم تسلیم هستم و گاهی تسلیم است با رضا و میگوید چون او خواسته من هم صد در صد راضی هستم. لذا دانستن مقام تسلیم و رضا خیلی آسان است. با یک فکر سرانگشتی عقل انسان میداند که هرچه در این عالم است صد در صد بجاست، والاّ اگر این را نداند، به خداشناسیش ضرر میخورد و به توحیدش ضرر میخورد و ضرر میخورد به عدلش که از اصول دین است. لذا میداند. از این جهت مقام تسلیم و رضا از نظر دانستن خیلی آسان است. مخصوصاً برهان فطرت که در عمق جان انسان علم که آنجا شهود هم هست به اینکه خدا هست و مستجمع جمیع صفات کمالات است، اما این علم کاربرد ندارد. مثل اصل خداشناسی. مثل اصل اینکه ما همه میدانیم که اسلام حق است و اسلام درست است اما خیلی‌ها بر طبق این اسلام عمل نمیکنند. میداند که گناه است و میکند و میداند که ثواب است و انجام نمیدهد و میداند باید این راه را برود و نمیرود و یا میداند که باید این راه را نرود و میرود. لذا به قول آن آقا(مولوی):

  پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود

 علم خوب است و باید باشد اما کاربرد ندارد. من جمله در بحث ما. در بحث قضا و قدر و در بحث تسلیم و رضا و در بحث تعبدیات و در بحث متابعتها و اینها پایش لنگ است. از نظر عقیده خوب است، مثلاً یک عامی، صد در صد عامی اگر یک کسی به او بگوید که خدا عادل نیست، عصبانی میشود حتی اگر بتواند او را میزند اما همین که میگوید خدا عادل است، دانستنی آری اما در عمل از خدا گله دارد. آن دانستنها نمیتواند کار کند. باید این دانستنیها مخصوصاً برای ما طبهها باید باشد. استدلال عقل است پیغمبر درون است حرفش را باید بشنویم، لذا در مقام تسلیم و رضا دانستنیها برای همه هست و نمیشود که نباشد. اگر مسلمان است ولو مسلمان عامی، این دانستنها باید باشد من جمله مقام تسلیم و رضا. اما این نمیتواند کار کند ولی آنکه میخواهد مقام شهودش این است. تسلیم و رضای قلبی و اسمش را میگذارند باور. یعنی باور کند به این مطلب. اگر در این عالم یک پشهای یک بال زیادتر زند و یا یک بال از ماشین خلقت کم کند، عالم به این چنانی مضمحل خواهد شد. باور کند نه اینکه بداند و بگوید. اگر این باشد مقام تسلیم و رضای باوری برایش پیدا میشود و مصداق همین روایت میشود و دیگر حتماً در قیامت نه حسابی و نه کتابی و جایش هم مقام عنداللهی است. اگر هم این پیدا نشود، حساب و کتاب و سختگیریها در روز قیامت و همۀ سختگیری‌ها هم روی همین است که چرا چنین کردی و در مقابل خواست من تسلیم نبودی و راضی نبودی. پیداشدنش خیلی مشکل است. آن صورت اول اسفار مرحوم صدرالمتألهین میخواهد یا آن یقین عوامانه میخواهد که این یقین عوامانه برای عموم مردم خیلی خوب است. یقین دارد که خدا هست و این بس است و نمیتواند استدلال کند. یقین دارد که خدا عادل است، یقین دارد قرآن و پیغمبر و امامت و معاد را و نمیتواند روی آنها استدلال کند اما نتیجة الاستدلال روی آن هست و همین مقدار بس است. اما برای ما طلبهها این مقدار بس نیست. باید به راستی کتاب ببینیم و رفع شبهات ببینیم و بالاخره یک اصول دین چهل گانه در دستمان مثل موم باشد و بتوانیم برای دیگران استدلال کنیم ولی اینها هیچکدام کاربرد ندارد. اما آن باور کاربرد دارد. مقام تسلیم و رضا میدهد به طوری که مصیبت را جداً میبیند و میداند بلکه مشاهده می کند و باور دارد که مصائب از الطاف خفیۀ خداست بلکه مصائب را بهتر از نعمتها میداند. و هستند خیلیها. قرآن(سوره مبارکه یونس، آیه 62) تعریف اینها را اینطور میکند. أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‌؛ مردان خدا و اولیای خدا ، آنهایی که تسلیم و رضا را باور کردند و ندانستند بلکه باور کردند. اینها از گذشته غم و غصه ندارد و از آینده نگرانی ندارند و شاد هستند. نفس مطمئنه، در همین دنیا نفس مطمئنه پیدا کرده که دم مرگ يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى‌ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي‌؛(سوره مبارکه فجر، آیات 27-30) اما دیدیم و حتی من در میان عوام هم دیدم که دانستنی نه بلکه باور کرده مقام تسلیم و رضا را، لذا فرقی برایش ندارد اینکه نعمت باشد یا مصیبت. نمیدانم این شاعر باباطاهر چقدر اهلش بوده اما خوب گفته:

  یکــی درد و یکـی درمــان پسنــدد یکی وصل و یکی هجران پسندد

  من از درمان و درد و وصل و هجران پسنــدم آنچــه را جانـان پسندد

 

 نه تسلیم است بلکه راضی است. آن مرتبۀ اولش تسلیم است و آن مرتبۀ بعد رضایت است و مرتبۀ بعدش که پیدا شد أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‌. و نظیر خیلی دارد، مخصوصاً در میان عوام مردم من نظیرش را زیاد دیدم. آقا میرزا جواد تبریزی در روز عید غدیر پسرش از دنیا رفت و در حوض خفه شد وقتی آمد بیرون و دید که پسرش روی حوض است و زنان شیون میکنند، فرمود عید مردم را عزا نکنید. و دستور داد بچه را گذاشتند در اطاق و سر و صدا را خواباند و آمد در میان مردم. گفتند آقا چه خبر است؟ گفت خدا یک عیدی به ما داده است و زنان متوجه نیستند و گریه میکنند. راستی انسان میرسد به اینجا. مرگ مستقا یکی از الطاف خفیۀ خدا. چقدر زود جامۀ عمل پوشید. اگر ما این مقام را ولو به مرتبۀ ضعیف پیدا کنیم مسائل برایمان حل است. دیگر بینشاطی و غم و غصه و دلهره و ضعف عصب نیست. و اگرنه پاداش نداریم و نداریم و دنیایمان یک دنیای پر از غم و غصه و دلهره و اضطراب خاطر و نگرانی است. لذا علمای علم اخلاق میگویند بالاترین فضائل این مقام تسلیم و رضاست. این مقام تسلیم و رضا گاهی در تعبدیات است مثل اینکه نماز یومیه 17 رکعت است چرا؟ یک مقام تسلیم و رضا. کم کم میرسد به آنجا که قرآن که اینها را که نقل میکند قصه که نیست میخواهد نتیجه بگیرد. حضرت ابراهیم فقط یک بچه داشت، حضرت اسماعیل را و بعد حضرت اسحاق را پیدا کرد. بالاخره دستور داده شد که این بچه را ببر در وسط بیابان بی آب و علف و بگذار و بیا. آمد به مکه و یک اطاقکی بود که حضرت آدم ساخته بود جهت این کارها، حضرت هاجر گفت ما را به چه کسی میسپاری؟ گفت به خدا و برگشت. چرا و چرا نبود. این بچه بزرگ شد، آنجا هم به واسطۀ آب زمزم یک آبادی حسابی شد. به حضرت ابراهیم خطاب شد که این خانۀ کعبه را بساز، بنّا تو و عمله هم جوانت. بالاخره خدا کمک کرده چون دو نفری که نمیشود این خانۀ کعبه به این چنینی را ساخت. بالاخره ابراهیم بنا و با این بچه خانه را ساخت. بعد خطاب شد که این قربانی میخواهد. بچه را سر ببُر و طناب و کارد و میگویند که شیطان آمد و به حضرت هاجر وسوسه کرد و او گفت که هرچه بکند بجاست چون پیغمبر خداست و چون از طرف خداست. آمد و حضرت اسماعیل گفت دست و پایم را ببند برای اینکه ممکن است دست و پا بزنم و تو ناراحت شوی. کارد را حسابی به گلو و میخواهد بِبُرد خطاب شد قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا؛ (سوره مبارکه صافات، آیه 105) یعنی مقام تسلیم و رضا یعنی نمره آوردی و نمره بیست آوردی هم خودت و هم حضرت اسماعیل و هم حضرت هاجر. و اینها قصه نیست بلکه یک واقعیت است که به راستی انسان میرسد به آنجا که اینطور میگوید. ارادۀ او تابع ارادۀ خداست. اراده نمیکند جز آنچه خدا بخواهد. مَا شَاءَ اللهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُن‌؛ راجع به اهل بیت هم همین را دارد. اینها نمیخواهند الاّ آنچه خدا بخواهد. و ما یشاؤون الاّ ان یشاء الله این قرآن است راجع به اهل بیت ما یشاؤون إِلَّا أَنْ يَشاءَ الله‌ خیال نکنید روضه خوانده و خیال نکنید که ابن زیاد را کوبیده نه. ابن زیاد را میکوبد اما یک جمله مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا یعنی قضیۀ کربلا چون خدا خواسته دیگر ما رأیتُ الاّ جمیلا .

 إن الله شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلا إنّ الله شاء ان یراکَ اسیرا اینها همه شاءها، شاءهای تکوینی است، مقام تسلیم و رضاست. درحالی که باید روضه بخوانیم آن هم برای اینکه این مصائب را والا کنیم و زنده نگاه داریم اما این جملۀ و ما یشاؤون الاّ ان یشاء الله حسین و عیال حسین و مخصوصاً زینب را باید از آن برداشت کنیم. مشکل است اما واجب است. اگر کسی یک زندگی بدون غم و غصه و اضطراب خاطر و بدون نگرانی بخواهد هیچ راهی نیست جز مقام تسلیم و رضا و همان مرتبۀ ضعیفش هم بس است. والاّ دنیا میشود یک دنیای پر از رنج و به قول قرآن شریف یک دنیای بدون امنیت، امنیت دو قسم است یکی امنیت ظاهر که خیلی خوب است اما بالاتر امنیت دل است. این امنیت دل را هیچ چیز نمیتواند درستش کند جز مقام تسلیم و رضا. چون اینجا تسلیم و رضا صد در صد این روایت است که پرواز به بهشت و تنعمهای بهشت بدون حساب و کتاب و بدون دیدن صراط و جهنم که زیر این صراط است، دنیا و آخرت، یک سکۀ دوروست. اینجا یک نشاط صددرصد و آنجا یک نشاط صددرصد و هردو مرهون مقام تسلیم و رضاست.

 خدا را قسم میدهم به حق زینب مظلومه که این مقام تسلیم و رضا را ولو ضعیفش را به همۀ ما عنایت بفرماید.

 و صلّی الله علی محمّد و آل محمّد

 


 

معرفی کتاب

کتاب وحی و نبوت شهید مطهری

سلام کتاب بسیار پر محتوای وحی و نبوت از شهید مطهری. داستان هایی در مورد پیامبر و خصوصیات و اخلاق و رفتار پیامبر اکرم همه در این کتاب

از همین گروه خبری

بر فرض محال که بر خلافت جناب ابوبکر اجماعی هم صورت گرفته باشد، آیا می‌دانید «ابن حزم» این عالم بزرگ سنی در کتابش می‌نویسد:

هر جایی چراغی به نام حسین (علیه‌السلام) روشن شد؛ همان جا حرم امام است.

دستورالعملی برای کسانی که قادر بر روزه ماه رجب نیستند

اگر نفوس، يكسره متوجه به دنيا و تعمير آن باشند و منصرف از حق باشند، گرچه اعتقاد به مبداء و معاد هم داشته باشند، منكوس هستند.

چرا ما آدمها در مقابل هشدارهای قرآن بی تفاوتیم و خیلی راحت از کنارش می گذریم و هیچ تحولی در زندگیمان ایجاد نمی شود؟

پس از چندی پدر آن طفل ماجرا را برای شیخ نقل می کند، شیخ فرمود: من کسی را نفرستادم

خداوند در آیه ی نهم به سراغ جنگ احزاب می رود و در خلال آیات متعددی این جنگ را متذکر می شود. رسول خدا (ص) 27 غزوه داشت که خود در آنها شرکت کرده بود و 55 سریه داشت که خود در آنها شرکت نداشت

8 شوال سالروز تخريب بقيع / يوم الهدم

ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في‌ جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ اللاَّئي‌ تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِكُمْ وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبيلَ

خداوند کمال محض می باشد ؛ و هدف و غایت داشتن برای او بی معنی است. لذا او خلق می کند ، چون خالقیّت اقتضای ذات اوست. یعنی خالقیّت عین ذات اوست و فرض خدای غیر خالق ، مثل فرض مربّع سه ضلعی ، فرضی است متناقض


نظرات شما