درس اخلاق آیت الله مصباح یزدی؛شرح نصایح امام باقر (ع)،قسمت چهارم
تعداد بازدید 247 || تاریخ 1396/03/16

بسم‌الله الرحمن الرحیم

درس اخلاق آیت‌الله مصباح یزدی

موضوع: شرح نصایح امام باقر علیه‌السلام به جابر

قسمت چهارم

 

از سرزنش ديگران محزون نشو!

در شب‌هاي گذشته روايتي از امام باقر عليه‌السلام را از تحف‌العقول نقل کرديم که به جابر فرمودند: «من تو را به پنج چيز سفارش می کنم؛ إِنْ ظُلِمْتَ فَلَا تَظْلِمْ وَ إِنْ خَانُوكَ فَلَا تَخُنْ وَ إِنْ كُذِّبْتَ فَلَا تَغْضَبْ وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلَا تَفْرَحْ؛»1؛ اين چهار جمله را در شب‌هاي گذشته تا حدي که خداي متعال توفيق داد توضيح داديم. اما نصحيت پنجم حضرت اين است که می فرمايند: وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ. اين جمله پنجم را خود حضرت مقداري توضيح می دهند. می فرمايند: وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ وَ فَكِّرْ فِيمَا قِيلَ فِيكَ فَإِنْ عَرَفْتَ مِنْ نَفْسِكَ مَا قِيلَ فِيكَ فَسُقُوطُكَ مِنْ عَيْنِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ عِنْدَ غَضَبِكَ مِنَ الْحَقِّ أَعْظَمُ عَلَيْكَ مُصِيبَةً مِمَّا خِفْتَ مِنْ سُقُوطِكَ مِنْ أَعْيُنِ النَّاسِ وَ إِنْ كُنْتَ عَلَى خِلَافِ مَا قِيلَ فِيكَ فَثَوَابٌ اكْتَسَبْتَهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَتْعَبَ بَدَنُكَ؛ اگر کسي درباره تو بدگويي کرد بي‌تابي نکن! بنشين فکر کن که آيا اين حرف‌ها واقعيت دارد يا دروغ است. اگر ديدي واقعيت دارد نبايد ناراحت شوي. اگر ناراحت شوي در واقع از مطلب حقي ناراحت شده‌اي و اين ناراحتي، تو را از نظر خدا می اندازد. انساني که از حق ناراحت می شود پيش خدا ارزشي ندارد. اما اگر آن‌چه درباره تو گفتند واقعيت ندارد بدان که در مقابل آن مذمت، ثوابي رايگان در نامه عمل تو می نويسند. پس باز هم جاي ناراحتي ندارد.

 

نصيحت ويژه

هنگامي که حضرت چهار نصحيت قبلي را ذکر فرمودند چيزي بر آن نصايح اضافه نفرمودند. اما وقتي می فرمايند: وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ، توضيحاتي را اضافه می کنند. فرق اين جمله با آن چهار عبارت قبلي در چيست و چرا در آن جملات قبل، به گفتن نصايح اکتفا کردند؟

به نظر می رسد که درباره ستايش، انسان انتظار ندارد که همه از او تعريف کنند و اين را حقي براي خودش نمی داند که ديگران از او تعريف کنند. اما درباره مذمت، انسان توقع ندارد کسي از او بد بگويد. اصل مدح کردن عيبي ندارد، به خصوص اگر براي معرفي حق و اعانت بر راه صحيح باشد. مدح و تعريف از کسي هنگامي مذموم است که جنبه چاپلوسي داشته و تعريف‌هايي دروغين باشد. اما درباره مذمت، انسان براي خود حق قايل است که ديگران از او بدگويي نکنند و به محض شنيدن مذمت به طور طبيعي ناراحت می شود. لذا توهين، استهزا، عيب‌جويي، غيبت و تهمت حرام است. اين ناراحتي به خاطر اين است که انسان می بيند حقي از خودش تضييع شده است؛ همان‌طور که درباره ساير حقوق، وقتي از انسان حقي را غصب کنند به طور طبيعي انسان ناراحت می شود، وقتي از او بدگويي کنند هم ناراحت می شود، به خصوص اگر در حضور ديگران باشد. بنابراين نصيحت پنجم نياز به تاکيد بيشتري دارد که در اين‌جا حواست را جمع کن، مبادا غضب کني و برآشفته شوي! لذا حضرت راه کنترل غضب در چنين موقعيتي را براي ‌جابر توضيح داده‌اند. می فرمايند: «وقتي کسي تو را مذمت کرد فکر کن! ببين آيا آنچه می گويد واقعيت دارد و تو آن‌گونه هستي؟»

 

لزوم تفکر براي پي بردن به عيب خويش

انسان طبيعتا داراي حبّ ذات است و هيچ‌گاه نمی خواهد خود را ناقص؛ معيوب و ‌گناه‌کار ببيند. حتي وقتي مرتکب گناه علني می شود در دلِ خود، توجيهي براي آن می سازد و می خواهد خود را قانع کند که من حق داشتم اين کار را انجام دهم، يا وقتي چيزي را نمی داند سعي می کند طوري جواب دهد که طرف مقابل به جهل او پي نبرد. صراحتا نمی گويد نمی ‌دانم! اين رفتار، نشانه اين است که انسان طبعا خود را خيلي دوست دارد و نمی خواهد عيب؛ خود را ببيند. از اين رو وقتي کسي عيبي به او نسبت می دهد در ابتدا فورا به ذهنش می آيد که او دروغ می گويد و من اين عيب را ندارم. بسياري از اوقات؛ انسان عيب‌هايي دارد ولي خودش توجه ندارد. از حيله‌هاي نفس اين است که عيب‌هاي خود را حتي از خودش می پوشاند. نفس انسان موجود فوق‌العاده عجيبي است. گاهي امر را بر خود انسان هم مشتبه می کند و خود را براي خودش طوري جلوه می دهد که باور نمی کند که انسان بدي باشد. از اين رو امام باقر عليه‌السلام می فرمايند: «فكر في ما قيل فيك؛ بنشين درباره آنچه درباره تو گفته شده است فکر کن!»؛ يعني براي خودت هم خيلي روشن نيست که آيا اين عيب را داري يا نه، و ممکن است بدون فکر باور نکني که اين عيب را داري. بسياري از صفات رذيله همچون حسد، تکبر و خودخواهي گرچه مرتبه ضعيف آن، در بسياري از مردم هست اما خودشان باور نمی کنند.

 

از حقيقت مرنج!

حضرت در ادامه می فرمايند: اگر به اين نتيجه رسيدي که واقعا چنين عيبي داري، ولي آن را پنهان می کردي و دوست نداشتي گفته شود، پس در واقع کاري که او کرده صرف‌نظر از اين‌که مرتکب گناهي شده و مجازات آن را هم خواهد ديد، اين است که براي تو حقيقتي را بيان کرده است. آيا از اين‌که تو به واقعيتي توجه پيدا کني بايد ناراحت شوي و غضب کني؟! اگر چنين کردي، اين کار تو از آن کار بدتر است. اگر انسان بفهمد عيبي دارد و نخواهد قبول کند، اين انکار عمدي است و اين انکار بيشتر باعث می شود که از چشم خدا بيافتد، و خداوند نظر لطف و مرحمت به او نخواهد کرد. چرا از مذمت شدن می ترسي؟ آيا می ترسي مردم نسبت به تو بدبين شوند و از چشم مردم بيافتي و آبرويت بريزد؟ آيا می ترسي اين بدگويي مانع کارهاي خيرت شود و ديگر نتواني آن خدماتي که از عهده‌ات برمی آيد انجام دهي؟ آيا می ترسي از خدمت مردم محروم شوي و ديگر به تو کمک نکنند؟ اما آيا از چشم مردم بيافتي بدتر است يا از چشم خدا؟ مردم در مقابل خدا چه هستند که انسان روي آن‌ها حسابي باز کند؟ آن‌چه مهم است اين است که انسان از چشم خدا نيافتد. اگر اين‌جا غضب کردي از چشم خدا می افتي و به بدتر از چيزي که می ترسيدي مبتلا می شوي.

 

ثوابي رايگان

اما اگر ديدي اين بدگويي‌ها واقعيت ندارد، خواه کسي که بدگويي کرده اشتباه فهميده يا عمدا دروغ گفته است، هر کدام که باشد ثوابي در نامه عمل تو نوشته می شود. اين هم ناراحتي ندارد. وقتي می بيني درباره تو مذمتي می کنند که در تو نيست بايد خوشحال هم باشي که ثوابي به دست آورده‌اي بدون اين‌که کاري انجام بدهي؛ بلکه جاي شکر هم دارد.

 

قرآن ملاک خوبي‌ها و بدي‌ها

حضرت در ادامه نصايح خويش سطح سخن را بالاتر می برند و می فرمايند:؛ وَ اعْلَمْ يا جابر انّك لَا تَكُونُ لَنَا وَلِيّاً حَتَّى لَوِ اجْتَمَعَ عَلَيْكَ أَهْلُ مِصْرِكَ وَ قَالُوا إِنَّكَ رَجُلُ سَوْءٍ لَمْ يَحْزُنْكَ ذَلِكَ وَ لَوْ قَالُوا إِنَّكَ رَجُلٌ صَالِحٌ لَمْ يَسُرَّكَ ذَلِك‏. جابر از اصحاب خاص حضرت بود و خيلي دوست می داشت که از اولياي اهل‌بيت عليهم‌السلام و داراي مقام عالي ولايت باشد. حضرت می فرمايند: اين؛ مقامي که تو می خواهي و دوست داري به آن برسي، به آساني حاصل نمی شود؛ بلکه شرايطي دارد و بايد خودت را براي آن آماده کني. بدان که ولايت ما را نخواهي داشت مگر اين‌که اين منش را پيدا کني که اگر همه اهل شهر تو که در ميان آن‌ها زندگي کرده‌اي و بزرگ شده‌اي و تو را می شناسند جمع شوند و به تو بدگويي کنند و عليه تو شعار دهند، حتي محزون هم نشوي. و در مقابل، اگر روزي در همين شهر تمام مردم جمع شدند و شعار زنده باد جابر! سردادند و همه شهادت دادند که تو مرد بسيار شايسته‌اي هستي، اين جريان موجب شادي تو نشود؛ يعني، چه همه مردم اهل شهر به تو فحش دهند و چه همه از تو تعريف کنند براي تو بايد يکسان باشد؛ نه از آن محزون شوي و نه از اين مسرور.

پس وظيفه چيست؟ حضرت می فرمايند: وَ لَكِنِ اعْرِضْ نَفْسَكَ عَلَى مَا فِي كِتَابِ اللهِ؛ فَإِنْ كُنْتَ سَالِكاً سَبِيلَهُ زَاهِداً فِي تَزْهِيدِهِ رَاغِباً فِي تَرْغِيبِهِ خَائِفاً مِنْ تَخْوِيفِهِ فَاثْبُتْ وَ أَبْشِرْ فَإِنَّهُ لَا يَضُرُّكَ مَا قِيلَ فِيكَ وَ إِنْ كُنْتَ مُبَايِناً لِلْقُرْآنِ فَمَا ذَا الَّذِي يَغُرُّكَ مِنْ نَفْسِك؛‏ خودت را با قرآن بسنج! ببين آيا تو آن‌گونه که قرآن می خواهد هستي يا نه؟ به توهين يا تمجيد مردم توجه نکن! اگر آن‌گونه که قرآن می خواهد هستي، خدا را شکر کن! و اگر آن‌گونه که قرآن می خواهد نيستي، دراين صورت در صدد اصلاح خودت برآي و عيب‌هايت را برطرف کن! اگر می خواهي اهل ولايت ما باشي بايد اين‌گونه باشي.

 

به عمل کار برآيد

امام باقر صلوات‌الله‌عليه در نقلي ديگر در اين زمينه می فرمايند: اگر کسي گمان می کند با اظهار محبت به اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه اهل ولايت ما می شود، از او سؤال می کنيم که آيا مقام علي عليه‌السلام پيش خدا بالاتر است يا مقام حضرت محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله؟ روشن است که مقام پيغمبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بالاتر از مقام اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه است (فَلَوْ قَالَ إِنِّي أُحِبُّ رَسُولَ اللهِ صلي‌الله‌عليه‌وآله فَرَسُولُ اللهِ صلي‌الله‌عليه‌وآله خَيْرٌ مِنْ عَلِي عليه‌السلام)2؛ و ديگران هم می گويند: ما محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را دوست داريم؛ پس بايد آن‌ها بر شما مقدم باشند. چراکه آن‌ها کسي را دوست دارند که مقامش از علي عليه‌السلام بالاتر است. اگر کسي می خواهد اهل ولايت باشد بايد تابع امام باشد. بايد محبت امام در دل‌تان باشد و آثار اين محبت در رفتارتان ظاهر شود. پس با صرف گفتن کاري انجام نمی گيرد.

پس چه بايد کرد؟ حضرت می فرمايند: من کان لله مطيعا فهو لنا وليّ و من کان لله عاصيا فهو لنا عدوّ؛کساني که از خدا نافرماني می کنند اين‌ها با ما دشمني می کنند و دوست ما نيستند. اگر دوست ما هستند بايد رفتاري مانند رفتار ما داشته باشند و از ما تبعيت کنند. البته ولايت مراتب دارد و اين مرتبه از ولايت که حضرت می فرمايند: «بايد رفتارتان مو به مو مثل رفتار ما باشد»؛ مرتبه عالي ولايت است و اين مرتبه‌اي بود که مثل جابر تلاش می کرد به آن برسد. به آن کسي که امام 50 هزار حديث به او تعليم داده بود که حق نقل هيچ کدام را نداشت، گفته می شود: اگر می خواهي به ولايت ما برسي بايد قرآن ملاک عمل تو باشد، نه حرف مردم.

پروردگارا! تو را به حق محمد و آل محمد قسم می دهيم که به همه ما حقيقت ولايت را مرحمت فرما و به ما توفيق ده که در همه رفتار و کردارمان تابع اهل‌بيت صلوات‌‌الله‌عليهم‌اجمعين باشيم.

 

1؛ . تحف العقول، ص 284.

2؛ . الکافي، ج2 ص74.

 

معرفی کتاب

کتاب وحی و نبوت شهید مطهری

سلام کتاب بسیار پر محتوای وحی و نبوت از شهید مطهری. داستان هایی در مورد پیامبر و خصوصیات و اخلاق و رفتار پیامبر اکرم همه در این کتاب

از همین گروه خبری

نماز ترازو است.ترازوی این است که امروز که من بهتر نماز خواندم معلوم می شود چشمم درست کار کرده. کج نرفته. زبانم حرف بیخود نزده. حرف مردم را نزده. نشان می دهد...

اى خداى من اگر در پيشگاه تو بگريم تا پلك هاى چشمانم بيافتد، و به آواز بلند بنالم تا صدايم قطع گردد، و در برابر تو بايستم تا پاهايم ورم كند.... با اين رفتارها سزاوار از بين بردن گناهى از گناهانم نمي گردم.

حضرت خدیجه(س) از فشار قبر هراس داشتند، بنابراین رسول‌الله(ص) قبل از اینکه ایشان را تدفین کند در قبرشان خوابید تا خدا فشار قبر را از خدیجه کبری(س) بردارد

آدم در قیامت یعنی از این عالم که می‌رود هیچ سرمایه‌ای ندارد، هیچ چیز ندارد جز آن‌چه که عمل کرده هیچ چیز ندارد، اگر عقیده‌ی درست دارد می‌شود سرمایه، ببینید عقیده‌ی درست و خوب می‌شود سرمایه، اخلاق خوب می‌شود سرمایه

صلهٴ رحم پاداش دنيوي و اخروي مهم و فراواني دارد كه به برخي آن‌ها از عبارت است از

گفتاری از آیت الله مظاهری: همه مردم در معرض سقوط هستند به جز علماء و همه علماء نیز در معرض سقوط هستند به جز علمای عامل و همه علمای عامل در معرض سقوط هستند به جز مخلصین، و مخلصین هم باید خیلی مراقب خود باشند.

اهمیت کسب روزی حلال در زندگی تا آنجاست که تلاش انسان را در جهت کسب آن ضرورت می‌بخشد.

پس برای نزدیکی به خدای سبحان در این شب بکوشید چون خداوند سوگند یاد کرده است که هیچ سائلی را تا وقتی که امر ناپسند و گناهی نخواسته است، ‏محروم نگرداند.

می گویند یک روز امیرالمومنین در جمع یاران و دوستانشان بالای منبر نشستند و شروع به صحبت کردند و فرمودند گناهان سه دسته اند. بعد صحبت شان قطع شد...

«گناه» عملی است كه با اراده و رضایت الهی در تضاد بوده، با ایجاد نوعی "تاریكی" معنوی در نفس انسان، آدمى را از خدای متعال كه...


نظرات شما