الگو و اسوه های حضرت زهرا سلام الله علیها
تعداد بازدید 528 || تاریخ 1396/11/10

بسم الله الرحمن الرحیم

 


قال الله تبارک و تعالی «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا»

یکی از مباحث مهمی که در زندگی حضرت زهرا(سلام الله علیها) به صورت خاص باید دنبال بشود و در آیات قرآن و روایات به صورت عام بحث الگو پذیری و انتخاب اسوه و الگو است؛انسان غالبا با نمونه های عینی وقتی برخورد می کند بهتر از نوشته ها و کتاب ها و فرضیه ها می تواند درس بگیرد.وقتی بگویند مثلا شما در ورزش این چندتا فن را انجام بده،در شنا این چندتا کار را انجام بده،یا نه،دست یه کسی را بگیرند ببرند داخل آب بگویند این طور شنا کن،زود تر یاد می گیرد،نقش مربی ملموس،نقش مربی عینی از کلی گویی خیلی بهتر است،به همین دلیل است که قرآن کریم یک نظامی ترسیم کرده برای الگو گیری و تبعیت که از کی باید الگو گرفت و از کی نباید الگو گرفت،من اول از قرآن چندتا آیه بخوانم،بعد می آیم در زندگی حضرت زهرا(سلام الله علیها).

سوال:الگوهایی که نباید اخذ کرد چه می باشد؟!الگوهایی که باید انتخاب کرد چه می باشد؟!

به عبارت علمی تر،نظام تابع و متبوع غلط از نظر قرآن چی می باشد؟!و نظام تابع و متبوع صحیح چه می باشد؟!اگر یک وقتی دوستان بخواهند دنبال بکنند طبیعتا واژه ی «تَبَعَ»در آیات قرآن اگر دنبال بشود خیلی نکات قشنگی بدست می آید که نظام تبعیت منفی و نظام تبعیت مثبت از نظر قرآن چیست؟!

من اول منفی را بگویم؛کدام تبعیت از نظر قرآن منفی است؟

1-« إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ »تبعیت از گمان.می گویند اینطور شده!حدس میزنم فلان باشد!گمان میکنم! نخیر،قرآن کریم یک تبعیتی که خط بطلان کشده رویش،تبعیت از گمان ها است،به تعبیر دیگر حسبان ها،این یک.

2-« وَلاکِنَّهُ أَخلَدَ إِلَى الأَرضِ وَاتَّبَعَ هَواها »دومین نظام تبعیتی که قرآن خط بطان کشیده رویش،تبعیت هوای نفس است.نفسم می گوید این کار را انجام بده،نفسم فرمان می دهد؛نخیر،تبعیت از هوای نفس هم انسان را به زمین می چسباند،ترفیع و رشد و ترقی را از انسان می گیرد، « أَخلَدَ إِلَى الأَرضِ وَاتَّبَعَ هَواها».

3-تبعیت سومی که قرآن از آن مذمت کرده است،تبعیت از شیطان است،« لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَان»اگر کسی دنبال گام ها و سیاست های شیطان رفت،این تبعیت باعث سقوط می شود،

 

« إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ ».

 

(ببینید چقدر زیباست این نظامی که قرآن ترسیم کرده،تبعیت های منفی  ۱٫ازگمان۲٫از هوا۳٫از شیطان)

 

4-« أَضَاعُوا الصَّلاهَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَات »کسانی که تابع شهوت رانی خودشان هستند،تابع امیال درونی خودشان هستند،این نظام را هم قرآن خط بطلان کشیده.

5-« فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِید»کسانی که دنبال فرمان فرعون بودند،تبعیت از فرعون می کردند و تبعیت از فرعون درونش رشد نیست.

پنج تا آیه تقریبا برایتان خواندم ببینید این نظام تبعیت از نظر قران مردود است،تبعیت ظن ،گمان ،تبعیت هوا،شیطان،شهوات،شخصیت هایی مثل فرعون.

 

خب سؤال:تبعیت و نظام الگویی اسوه کجاست؟

« یَا قَوْمِ اتَّبِعُواْ الْمُرْسَلِینَ اتَّبِعُواْ مَن لَّا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَهُم مُّهْتَدُونَ »این نظام تبعیت درست است.

 

 از کی تبعیت کنیم؟از پیامبران .چرا؟چون کسی که می گوید از من پیروی کنید یک وقت مزدی می خواهد،ریاستی می خواهد،عنوانی می خواهد،اما این ها « لَّا یَسْئَلُکُمْ »از شما اجر نمی خواهند،مزد نمی خواهند؛دوم « وَهُم مُّهْتَدُونَ »این ها هدایت شده اند،این بهترین دلیل است،

 

« یَا قَوْمِ اتَّبِعُواْ الْمُرْسَلِینَ اتَّبِعُواْ مَن لَّا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَهُم مُّهْتَدُونَ »مردم از انبیاء تبعیت کنید، چرا؟ چون دو تا ویژگی دارند،نمی خواهند دیگ خودشان را هم بزنند،نمی خواهند منافع شخصی خودشان را داشته باشند،« وَهُم مُّهْتَدُونَ »این قسمت به منزله ی  استدلال برای « اتَّبِعُواْ » است ،چرا «اتبعوا»؟ چون« لَّا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَهُم مُّهْتَدُونَ » .

 

تبعیت دوم:« هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا »موسی به خزر می گوید می گذاری از تو تبعیت بکنم،چرا؟چون در تبعیت تو رشد است.

 

این آیه را بگذارید کنار آن آیه«اتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِید» اما این جا می گوید« أَتَّبِعُکَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا»،پس تبعیتی که درونش رشد است.

 

سوم:« إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی »ببنید چقدر قرآن در این ماده «تَبُعَ» زیبا وارد شده،تبعیتت های مذموم:هوا،هوس،ظن،گمان،شهوات،شیطان،فرعون.

 

تبعیت ها پسندیده:رشد،هدایت،انبیاء،ائمه،پیامبرگرامی اسلام،« اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم »تبعیت از قرآن. دیدید چقدر زیبا دو نظام را از توی قرآن،البته این کار یک رساله تحقیقی است که انسان این را ترسیم کند،نظام تبعیت منفی در قرآن،نظام تبعیت مثبت در قرآن،این همان نظام الگویی است که من اشاره کردم،یک نکته دیگر را هم بگویم بعد بی آیم در زندگی حضرت زهرا(سلام الله علیها).

 

سه اشکال در الگو برداشتن گاهی به چشم می خورد:

 

1-اشکال اول:کثرت گرایی است در الگو،یعنی آدم اگر دید یک عادتی در جامعه ی ای رسم شده بگوید خب ما هم انجام می دهیم،این خیلی بد است،کثرت گرایی در الگو.

 

آقا همه دارند می برند،من هم می برم،همه دارند می خورند من هم می خورم،همه مویشان را این طور بیرون می گذارند،من هم بیرون می گذارم؛این خیلی نکته مهمی است که در الگو پذیری قرآن سه چیز را رویش خط بطلان کشیده است.

 

-کثرت گرایی،اگر یک جمعیتی یک عادتی را به غلط آمدند گسترش دادند،آیا باید از او الگو گرفت؟شما ببینید زمان امامت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و خلافت ظاهری حضرت،امام حسن (علیه السلام)را آقا فرستاد برود مسجد جلوی صلاه تراویح را بگیرد،اما حریف نشد،چرا؟چون یک سنت غلط. امروز هم همین طور است،یک سنت غلط آن قدر عادت می شود،آن قدر جا می افتد که دیگر مبارزه با آن مشکل می شود فلذا این باید توجه بشود که در الگو پذیری سه چیز غلط است.

 

-کثرت گرایی

 

2-مطلق انگاری،غیر از معصومین الگویی مطلق نیست، الان متاسفانه این طور شده ،یعنی ما یک الگوی ورزشی را می خواهیم بی آوریم در مسائل دینی نظر بدهد،چون معروف است،مشهور است،اگر انتخاباتی داریم می خواهیم این بیاید در مسائل سیاسی هم نظر بدهد،نمی گوید آقا این الگوی ورزش است،نمی تواند الگوی دین باشد،کارشناس دین باشد،اگر الگوی مثلا فرض کنید در بعد علمی است،در یک رشته ی علوم پایه است،در یک رشته ی علوم تجربی است،این بیاید حالا کتاب در تفسیر قرآن ،الان این تفاسیری که اطبا و پزشکان متعدد،داخل ایران نه ولی بیشتر مصری ها،مثل دکتر مثلا فرض کنید ادنان شریف،که چند کتاب دارد،الطب القرآن،النجوم فی القرآن،فراوان مهندس های به اصطلاح مصری,عراقی یا شخصیت های که سال ها در رشته خودشان بوده اند،کتاب های متعددی ،من شاید بیش از سیصد،چهارصد کتاب از این شخصیت های غیر حوزوی دانشگاهی دیدم در تفسیر قرآن که دچار این انحراف شده،یعنی میاید طیرالابابیل را هم می زند به ویروس آبله، چرا؟چون نمی تواند توجیح کند که چگونه پرنده ای بیاید بالای سر و سنگ  بیاندازد،متاسفانه بعضی از مفسرین خودمان هم،تاثر پذیرفته اند،آدم نگاه نمی کند بعضی از این تفاسیری که در سال های خیلی نزدیک نوشته شده،می بینید همین دیدگاه را این مفسر هم نقل می کند،می گوید اشکالی ندارد ،می تواند مثلا ویروس آبله بوده باشد،این تفکر را اولش را شیخ محمد عبده اورد در تفسیرش. سید احمد خان هندی اصلا چیزی برای وحی و فرشته و جبرئیل نذاشته،ببینید شما ،اگر قرار شد یک شخصیتی بیاید یگوید وحی تجربه نبوی است،پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)تجربه های شخصی اش را،همین حرفایی که بعضی از سوفیا می زنند،می گویند پیامبر هی نشست الهامات درونی خودش را مجسم کرد،مجسم کرد،یک وقت گفت این ها وحی است،حرف بعضی از این نویسنده های فعلی که در کتاب هایشان دارند همین است،و این ها را در دانشگاه ها القا می کنند که وحی تجربه نبوی است،شیطان نیروهای درونی است،همین نفس خود ما است،اسمش را گذاشته اند شیطان،بهشت و جهنم تجسم سختی ها و

 

همه ی این حرف ها را سید احمد خان در این تفسر القرآن عظیم دارد که به نظرم اسمش را  چیز دیگری می گذاشت بهتر بود، که( فیه کل شی غیر التفسیر)همه چیز درونش است،به قول یکی از این نویسندگان معاصر،ایشان حرف قشنگی زد،گفت طنطاوی از روی جهل دچار این تفسیر الجواهر شد و سید احمد خان از روی غرب زدگی،که سید جمال اسد آبادی جلویش ایستاد،اصلا آن رساله ای که نوشت،علیه سید احمد خان نوشت.

 

امروز این تفکر در کتا ب های متعدد،من در داخل هم دیدم اخیرا کتاب هایی چاپ می شود،آقا این آیه اشاره دارد به فلان کشف علمی،اصلا گاهی هیچ ارتباطی هر چی آدم نگاه می کندبین این آیه با آن کشف علمی نمی بیند،این اصلا تنزل دادن شان قرآن است،قرآن کتاب تشریع است،کتاب هدایت است،فورا هم استدلال می کنند« لاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ »بابا لاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ در هر کتابی بر حسب خودش است.اگر شاعر آمد یک کتاب دیوان نوشت و گفت من همه چیز در این اورده ام،یعنی همه شعری در این آورده ام،نه اینکه فیزیک آورده ام،اگر بوعلی کتاب طب نوشت گفت من همه چیز در این آورده ام،یعنی همه چیز که راجع به طب است،« تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ ءٍ »،لازم نیست که مباحث فیزیک و شیمی در قرآن ما با تعمیم بگنجانیم،که گاهی تا هشت صد،نه صد آیه در این روزها بعضی ها آوردند در نوشته هایشان،عیبی ندارد ما بگوییم مثلا « کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ »اشاره دارد به مسئله ی سیارات و حرکت،اما واقعا شما زلزله ی ژاپن را سید احمد خان هندی از(الف لام میم)در آورده است،کجاش در می اید!!این تخرص است؛

 

الان هم این طور شده،۱۱سپتامبر آمریکا را از فلان آیه در می آورند،سقوط فلان رئیس جمهور را از فلان آیه در می آورند و این خطری است،این همان است که علامه ی بزرگوار،علامه ی طباطبایی در مقدمه تفسیر گران سنگ المیزان که می دانید تفسیر المیزان ناظر به تفسیر المنار است.

 

یکی از عزیزان اخیرا یک کاری کرده است روی تفسیر المیزان و آن تحت عنوان  حدیث شناسی  علامه طباطبایی در المیزان است،کار قشنگی هم است،چون گاهی این در واقع نارسایی را ممکن بود با عدم دقت به المیزان بگویند خب روایات استفاده نشده،اما این طور نیست،علامه طباطبایی بسیاری از اوقات دیدگاه های تفسیری اش متاثر از روایت است،یعنی ایشان وقتی می آید آیه« الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ »را معنا بکند نمی تواند منهای روایت. آمده است در روایت،وقتی می خواهد

 

« أُولی الأمرِ مِنْکُمْ »را معنا کند،آمده است در روایت اصلا غیر ممکن است ما بعضی از آیات را بتوانیم انحصارش را تو اهل بیت بیرون  بی آوریم،«أُولی الأمرِ مِنْکُمْ» از خوش مستقیم نمی آید،باید مصداق روایی داشته باشد،یکی از عزیزان اخیر یک کتابی نوشته است چاپ هم شده است،روش شناسی حدیثی علامه طباطبایی در المیزان.

 

که ایشان چطور نقد دارد،تو مقدمه المیزان ایشان این نکته را دارد،می فرماید این تفسیرهایی که در بازار می آید از این افراد گاهی غیر حوزوی،دانشگاهی،تحت عنوان تفسیر علمی و … ،این ها تطبیق است نه تفسیر،این ها گاهی تفسیر به رای است.

 

از دایره ی بحث خارج شدم،نمی خواستم وارد این بحث بشوم،خلاصه ی عرضم این است،نظام الگویی در قرآن ترسیم شده است،«اتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِید»این غلط،

 

« یَتَّبِعُونَ الظَّنَّ »این غلط،« اتَّبَعَ هَواه»این غلط،« لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَان »این منفی،

 

خب مثبت چی؟ « إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی »،« اتّبعوا المرسلین» ،« اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم »،« أَفَمَن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ» شما اگر کلمه ی تبعیت را در قرآن دنبال کنید،می بینید نظام الگویی خیلی زیبا در قرآن ترسیم شده است.

 

حالا همین الگو را بیاوریم در زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها)؛

 

صاحب ینابیع الموده(قندوزی) یک روایتی نقل کرده،من این را بخوانم،ببینید که چرا فاطمه زهرا(سلام الله علیها)الگو است.

 

نوشته است:دختر پیامبر گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) آمد نزد پدر،ظاهرا بعد از ازدواج بعضی ها سرزنش می کردند،بعضی ها می گفتند دختر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) زندگی فقیرانه ای را شروع کرده است،آمد نزد پدر نه به اعتراض،بلکه شاید سؤال،کشف حقیقت،پیامبر گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)در این روایت ینابیع الموده آورده فرمود:دخترم،ما شش افتخار داریم،که همه این ها به شکلی به تو بر می گردد،این روایت را دقت بکنید:

 

1-«منا خیرالانبیاء و هو ابوک»بهترین پیامبر،(بهتر که می گویم به معنای کامل تر)،

 

2-«خیرالانبیاء»،۳٫«سیدالاوصیا »روسول الله است،خب این پدر تو است «و هو ابوک»،آن هم چه پدری؟پدری که در بعضی از نقل ها دارد که  هیچ شبی نمی خوابید مگر آنکه آن شب فاطمه (سلام الله علیها)را ببیند،مگر آنکه آن شب فاطمه (سلام الله علیها)را ببوسد،فاطمه جان ۴٫«منا خیرالاوصیا» خیرالاوصیا از ماست؛علی بن ابی طالب،او کیست؟ او شوهر تو است.

 

5-« مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّهِ »دو سبط بزرگ این این امت،حسنین،از ما هستند،خب این ها هم که فرزندان تو هستند،«منا خیر الشهدا»خیر الشهدا از ما است ،حمزه عموی پدر تو است،و بالاخره شهید طیار،صاحب دو جناح و بال در بهشت،جعفر بن ابی طالب،این هم پسر عمه من و منسوب به هرحال به تو است.

 

6-« والذی نفسی بیده منا مهدی هذه الامه » فاطمه جانم مهدی این امت از ماست که آن هم فرزند تو است. ببینید،چرا زهرای مرضیه (سلام الله علیها)الگو است؟؛پیامبرگرامی اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم)فرمود:تمام افتخارات این امت که شش مورد است:حسنین،رسول خدا،حمزه سیدالشهدا، جعفر بن ابی طالب،امیرالمرمنین(علیه السلام)،مهدی امت،این ها به یک شکلی بر می گردد خواست گاه و جایگاهشان به تو.

 

برادران عزیز،سروران معزز،فاطمه زهرا(سلام الله علیها) یکی از محورهایی که من فکر می کنم که یک مقداری بیشتر تو منبرها کار بشود،روی جوان ها الگو های رفتاری زندگی حضرت زهرا(سلام الله علیها)،لازم نیست برای الگو گرفتن از یک جریان ما تاریخ زیادی داشته باشیم،بعضی ها می گویند آقا ما خیلی از زندگی حضرت خبر نداریم،باشه،شما گاهی یک تصادف ممکن است یک ثانیه واقع بشود،اما صد صفحه تحلیل راجع بهش می نویسند،درباره ی قضایای تاریخی کثرت نقل دلیل بر الگو گرفتن نیست،نه یک جمله شما از ارسطو مثلا قبل از بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله) ،قبل از میلاد،نقل کردند،چقد رویش کتاب می نویسند،مطلب می نویسند؛ما برای ز ندگی حضرت زهرا(سلام الله علیها)لازم نیست جزء به جزءش را خبر داشته باشیم،همین پنجاه،شصت داستان و گزارش که از زندگی حضرت آمده،همین برای ما الگو گیری اش بس است،چه قسمت هایی الگواست؟

 

من چهار،پنج تا از آن ها را بگویم و دعایتان بکنم:

 

ادب حضرت زهرا(سلام الله علیها)برای ما الگو است.ادب که بالاتر این ارزش است،فرمود:« اِنْ أُجِّلْتَ فی عُمُرِکَ یَوْمَیْنِ فَاجْعَلْ أَحَدَهُما لِتَحصیل اَدَبِک » اگر بهت گفتند دو روز از عمرت باقی مانده،یک روزش را بگذار ادب یاد بگیر.من این را در حرم امام رضا(علیه السلام)هفته گذشته منبر داشتم،صحن گهرشاد این را عرض کردم،گفتم آداب دارد خدمت امام رضا(علیه السلام)رسیدن،تا چهل تا آداب در این تحفه الزائرین بعضی ها نوشته اند،مرحوم مجلسی هم نوشته است،خیلی آدم غصه می خورد،میروید حرم امام رضا(علیه السلام) می بیند آداب زیارت را رعایت نمی کنند،آداب برخورد با امام را رعایت نمی کنند،جیغ،فریاد،حجاب کنار رفتن،فشار دادن؛آزار دادن به هم دیگر، حرف دنیا زدن،نماز جماعت برگذار است،دور ضریح مزدحم،کعبه که أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ است،موقع نماز یک نفر دورش نیست،شما ممکن است بفرمائید که آن جا پلیس مانع می شود،اگر پلیس ول کند،مردم که ول نمی کنند کعبه را می چرخند،باشه ،بعضی جاها زور عیبی ندارد،منطقی است،به هر حال این نماز رو به کعبه است،صلاح نیست در حال نماز مردم طواف بکنند،فرق نمی کند خب حرم علی بن موسی الرضا(علیه السلام) یک زائر نباید موقع نماز دور ضریح باشد،خیلی مهم است.

 

هرچیزی ادبی دارد،کنار قبر پیامبر گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)جنازه ی امام حسن (علیه السلام) را آوردند دفن کنند یا طواف بدهند به (حسب اختلاف)فریاد بلند شد،بنی مروان شلوغ کردند،امام حسین (علیه السلام)فرمود:« لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ »این آیه را دلیل می آورم برای اینکه بدانید زنده و مرده ندارد،فرمود صدایتان را بالای قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)بلند نکنید،جنازه را آوردند از کنار قبر به طرف بقیع،اجازه نداد فریاد بلند بشود،سر و صدا بلند بشود،خیلی مهم است،ادب حضرت زهرا(سلام الله علیها)همه ی شما شنیده اید وقتی آیه نازل شد پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)را به نام صدا نزنید،آمد نزد پدر بزرگوارش،السلام علیک یا رسول الله،یک نگاهی کرد پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)،فاطمه (سلام الله علیها)او را رسول الله خطاب می کند،دخترم،«قولی یا ابَ»،تو به من بگو بابا جان،عجیب است این روایت،«قولی یا ابَ»بگو بابا جان«فانه ارضا لرب» خدا بیشتر راضی است،تو من را بابا خطاب بکن،تو نفس منی،جان من هستی،تو من را پدر خطاب کن،این مال تو نیست.این ادب را ببینید،حالا که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)به حضرت زهرا(سلام الله علیها)مجوز داد،خود او آمده این طور خطاب می کند. یک حدیث از پدر بزرگوارش،معروف است،حضرت فرمود:این حدیث معادل حسنین است برای من،آدم گاهی تو روز نامه ها،اخیرا دیگر رسم شده من دیدم روی سنگ قبر ها هم آیه می نویسند، و بعد مردم رد می شوند و… !خب این رعایت باید بشود.

 

« کَلامُکُمْ نُورٌ وَ أَمْرُکُمْ رُشْد»نباید این احادیث یک طوری باشد(می فرماید یک آیه معادل حسنین است برای من)ادب زهرای مرضیه(سلام الله علیها)باید برای ما الگو باشد،خانم بزرگوار بی بی دو عالم،شخصیتی که دو روز در خانه اش غذا نیست،به امیرالمؤمنین(علیه السلام) عرضه می دارد « لاسْتَحی مِنْ إلهی أنْ أکَلِّفَ نَفْسَکَ ما لا تَقْدِرُ عَلَیْهِ »من از خدا خجالت کشیدم،شرم کردم،تکلیفی گردن تو بگذارم که توانش را نداری،این ادب حضرت زهرا(سلام الله علیها)است،در برخورد با همسر،در برخورد با فرزند،در برخورد با همسایه، تا به صبح برای همسایگان دعا می کرد،برای خود دعا نکرد؛این است که یکی از جنبه های الگوی زندگی حضرت زهرا(سلام الله علیها)به نظرم همین بعد ادب فاطمه (سلام الله علیها)است که ما باید یک مقداری بیشتر رویش عنایت بکنیم و توجه داشته باشیم؛من یک وقتی یک کسی آمده بود یک رساله ای می خواست بگیرد،بهش دادم،همین موضوع را گفتم برو روی قرآن اصلا کار کن،ببین در قرآن کریم چه آیاتی این بحث ادب را مطرح کرده؟! ادب گفت و گو.خدا چطور با فرشته ها صحبت  می کند؟!چطور با انبیاء صحبت می کند؟انبیاء چطور با قومشان صحبت می کنند؟خیلی جالب است ،این خودش یک موضوع بحث است،گفت و گوی انبیاء با قومشان،این ادب گفت و گو را شما ببینید چطور با قومشان صحبت می کنند،چطور با مخالفینشان صحبت می کنند.این یک جنبه.

 

جنبه دوم الگویی زندگی حضرت زهرا(سلام الله علیها)،آن جنبه ی خداترسی و بعد عبادی حضرت زهرا(سلام الله علیها)،شخصیتی که همه ی  وجودش محض است،در روایت دیدم،جبرئیل آمد خانه ی زهرای مرضیه (سلام الله علیها)،می دانید جبررئیل (به حسب نقل) حتی بعد از این رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) این دو ،سه ماه ارتباطش را قطع نکرد با خانه ی حضرت زهرا(سلام الله علیها)،وحی نه!وحی با رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)تمام شد،ما هم اعتقامان این است که ،مصحف حضرت زهرا(سلام الله علیها) هم ارتباطی با قرآن ندارد،ممکن است نکات قرآنی درش باشد،اما این غیر از قرآن است،مصحف امیرالمؤمنین (علیه السلام) و… این ها ارتباطی به وحی ندارد،وحی فقط به رسول الله است،بارحلت رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم)وحی تمام شد،اما یک وقتی حضرت امام(رضوان الله تعالی عیله)در سخنرانی این را فرمودند:جبرئیل در فرصت این چند ماه،رفت و آمدش را قطع نکرد،گاهی می آمد خدمت حضرت زهرا(سلام الله علیها)،و از جای پدرش به او خبر می داد،فاطمه جان ناراحت نباش جای پدرت این طور است،جای پدر را به او نشان می داد،گاهی می آمد مطالبی به او بیان می کرد،مطالبی به او عرض می کردند،دراین روایت دارد که رسول خدا نشسته بود جبرئیل آمد،یا رسول الله حضرت حق سلام می رساند و می فرماید به فاطمه (سلام الله علیها)بفرمایید،هرچی می خواهد از من بطلبد،زهرای مرضیه (سلام الله علیها) نشسته،پیامبر گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)پیشنهاد جبرئیل را مطرح کرد،سر پایین انداخته،بعد سر مبارکش را بالا اورد؛«یا ابتا لا حاجَهَ لِی غَیرُ النَّظَرِ اِلی وَجهِهِ الکَرِیمِ »هیچ حاجتی ندارم ،غیر از اینکه توجهم به خدا بیشتر است.

 

ببین آقا یک چک سفید امضا جلوی آدم بگذارند،بگویند بطلب؛خب حضرت زهرا(سلام الله علیها) محض بود بر خدا.

 

از امیرالمؤمنین (علیه السلام)پرسیدند که شما چرا می گویید« صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ »،« صرَط الْمُستَقِیم » فرمود:ما ادامه اش را از خدا می خواهیم،ما بیشترش را از خدا می خواهیم،بازهم امکان ترقی دارد،خود ائمه علمشان در بعضی از ایام هفته افزوده می شود،فلذا حضرت زهرا(سلام الله علیها)با همه ی توجه ی که به خدا دارد،می فرماید:عرضه می دارد پدرجان « لا حاجَهَ لِی غَیرُ النَّظَرِ اِلی وَجهِهِ الکَرِیمِ  »هیچ حاجتی ندارم غیر از اینکه توجهم به خدا بیشتر بشود.

 

خلاصه ی عرض امروز من ترسیم این نظام الگویی در قرآن بود،نظام تابع و متبوع،و انطباقش با زندگی حضرت زهرا(سلام الله علیها).

 

ان شاالله خداوند به همه ی ما توفیق اسوه پذیری و الگو پذیری و عمل به کلمات نورانی شان را بفرماید.

 


نظرات شما