جايگاه دانشگاه از ديدگاه امام خميني
تعداد بازدید 6 || تاریخ 1396/09/16

اهميت دانشگاه

ايشان در بيانات متعدد خويش با عبارات گوناگون اين مطلب را متذكر شده‌اند كه «دانشگاه، مبداءِ همه تحولات است». هم چنين در مواردي ديگر با بكارگيري اصطلاحات «مقدرات» و «سرنوشت»، دانشگاه را منشاءِ اين مقدرات و سرنوشت مي‌دانند و آن را در رأس امور مي‌خوانند؛ از جمله: «مقدرات اين مملكت، دست اين دانشگاهي‌هاست»، «از دانشگاه [است كه] بايد سرنوشت يك ملت تعيين شود» و «دانشگاه كه رأس امور هست و تقديرات يك كشوري، مقدرات يك كشوري بسته به وجود آنهاست، بايد جديّت كنند كه روي خودشان را از غرب و شرق برگردانند».

دانشگاه از ديدگاه امام خميني(رحمت الله علیه)آن قدر اهميت دارد كه اگر نقش واقعي خود را نداشته باشد، همه چيز مملكت ازدست خواهد رفت. ايشان در جمله‌اي اين اهميت را گوشزد كرده‌اند: «اگر دانشگاه را ما سست بگيريم و از دست برود، همه چيزمان از دستمان رفته است». بنابراين، مي‌توان نتيجه گرفت كه دانشگاه هم منشاءِ دردها و فسادهاي موجود و هم منشاءِ اصلاح كشور است و بسته به اينكه دانشگاه ها، استادان و دانشجويان چه جهت‌گيريهايي داشته باشند، ثمرات آن نيز مشخص خواهد شد. امام خميني (رحمت الله علیه)در كلامهاي خود، به اين دو جهت‌گيري كاملاً مجزا و مشخص، بطور صريح اشاره فرموده‌اند. درباره جهت‌گيري اوّل چنين اظهار مي‌دارند: «اميدوارم احساس كرده باشيد كه همه دردهاي ايران از دانشگاه شروع شده است». و در خصوص جهت‌گيري دوّم مي‌فرمايند: «دانشگاه يك كشوري اگر اصلاح شود، آن كشور اصلاح مي‌شود». آنگاه در بياناتي ديگر، اين دو جهت‌گيري متضاد را در كنار هم قرار مي‌دهند و نتيجه هر يك را گوشزد مي‌كنند: «دانشگاه خوب، يك ملت را سعادتمند مي‌كند و دانشگاه غيراسلامي، دانشگاه بد، يك ملت را عقب مي‌زند» و در جاي ديگر مي‌فرمايند: «اين افرادي كه از دانشگاه مي‌آيند، يا مخرّب يك كشوري هستند يا سازنده آن كشور هستند» و «هر چه از خوبيها و بديها براي يك ملتي تحقق پيدا مي‌كند: وابستگي يا استقلال، در قيد و بند بودن و اختناق يا آزادي، تابع تربيتهاي دانشگاهي است».

پس اگر متولّيان دانشگاه افرادي خوب و صالح باشند، نسلهاي حاضر و آينده درست تربيت مي‌شوند و اگر افراد غيرصالح باشند، اين نسلها نيز غيرصالح تربيت خواهند شد. از اين جهت است كه امام مي‌فرمايند: «دانشگاه است كه امور كشور را اداره مي‌كند و دانشگاه است كه نسلهاي آينده و حاضر را تربيت مي‌كند. و اگر چنان چه دانشگاه در اختيار چپاولگرهاي شرق و غرب باشد، كشور در اختيار آنهاست».

 

اسلامي‌شدن دانشگاه

اكنون كه بر اساس بيانات امام خميني(رحمت الله علیه)مشخص شد كه منشاءِ همه تحولات و مقدرات كشور، دانشگاه است و اين كه با توّجه به جهت‌گيري خاصي كه در دانشگاه گرفته مي‌شود، تحولات و مقدرات نيز در دو جهت صلاح يا فساد شكل مي‌گيرد، بايد درپي يافتن راهي باشيم كه اين مقدرات و تحولات در مسير صلاح صورت پذيرد كه اگر چنين كنيم، كشور خود را تا هميشه بيمه كرده‌ايم. امام خميني(رحمت الله علیه)مي‌فرمايند: «اساتيد دانشگاه بدانند كه اگر چنان چه دانشگاه را بسازند، كشورشان را بيمه كرده‌اند تا آخر».

در اينجا ضروري است به اين سؤال پاسخ داده شود كه اين ساخت و اصلاح دانشگاه چگونه بايد صورت گيرد و راه آن چيست؟ امام(رحمت الله علیه)اين مطلب را هم بدون پاسخ نگذاشته و راه آن را نشان داده‌اند. ايشان تنها راه را اسلامي‌شدن دانشگاه ها مي‌دانند؛ و در اين‌باره مي‌فرمايند: ما «بايد اين مسأله را دنبال كنيم كه دانشگاه اسلامي شود تا براي كشور ما مفيد گردد» و نيز در جمله‌اي ديگر مي‌فرمايند: «بايد قبل از هر چيز دانشگاه اسلامي باشد. براي اينكه كشور هر چه صدمه خورده است، از كساني بوده كه اسلام را نمي‌شناخته‌اند».

 

منظور از اسلامي‌شدن دانشگاه چيست؟

با اين بيان، آنچه به ذهن خواننده و شنونده خطور مي‌كند، اين است كه با توجه به برداشتهاي مختلفي كه در اين خصوص وجود دارد، منظور از اسلامي و دانشگاه اسلامي چيست؟ امام خميني (رحمت الله علیه)به اين مطلب هم پاسخ داده و دانشگاه اسلامي را با بياني خاص تبيين كرده‌اند: «معني اسلامي‌شدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند، و خودش را از غرب جدا كند و خودش را از وابستگي به شرق جدا كند. و يك مملكت مستقل، يك دانشگاه مستقل، يك فرهنگ مستقل داشته باشيم». و در جمله‌اي ديگر نيز به مسأله استقلال اشاره مي‌كنند و مي‌فرمايند: «بايد دانشگاه ها بيدار شوند. بايد از همين دبستان تا آن آخر دانشگاه از اين افكار غرب‌زده تهي بشوند، و شرق روي پاي خودش بايستد».

در جمله اخير، ضمن اينكه ممكن است «شرق» را به‌معناي كشورهاي كمونيست قلمداد كنيم، مي‌توانيم به اين نتيجه هم برسيم كه منشاءِ اصلي فسادها، ناشي از غرب و غرب زدگي است كه شرق به مفهوم عام را كه شامل كليه كشورهاي غيرغربي است، نيز تحت تأثير قرار مي‌دهد. پس بايد از چنين فرهنگي دوري جست. به همين دليل است كه امام(رحمت الله علیه)در جايي ديگر، از كشور و رژيمي نام مي‌برند كه مظهر اين غرب جهانخوار و چپاولگر است و به عبارتي شيطان بزرگ است؛ و روشنفكران و متفكران دانشگاهي را از اين موضوع آگاه مي‌فرمايند؛ و اظهار مي‌دارند: «گويندگان و روشنفكران و متفكران و دانشگاهيان و دانشمندان، همه توان خود را صرف قطع اميد از دشمن اصلي ما امريكا كنند».

بنابراين، از ديدگاه امام خميني (رحمت الله علیه)معني «اسلامي‌شدن»، «استقلال» است؛ و استقلال يعني عدم وابستگي به مظاهر استكبار، چپاولگري، جهانخواري و فساد و به عبارتي ديگر، داشتن استقلال فكري برمبناي اصول و عقايد اسلامي. پس كليه عوامل دخيل در دانشگاه ها، خصوصا استادان، بايد به اين نكته توجه داشته باشند و در راه قطع وابستگي و كسب استقلال و درنهايت اسلامي‌شدن دانشگاه ها بكوشند.

 

خودباوري و اتكا به‌خود

به اين ترتيب، بايد قيد و بندها و دلبستگي به غرب و يا مظاهرِ ديگرِ شبيه به آن را رها كنيم و از آنها آزاد شويم. امّا ممكن است اين سؤال به ذهن خطور كند: بعد از قطع اين رابطه، چه مي‌شود؟ آيا پس از آن، در خلأ، تنهايي، بي‌ياوري و بدبختي قرار نخواهيم گرفت؟ آيا همه چيزمان نابود نخواهد شد و به هلاكت نخواهيم افتاد؟ براي رهايي از اين ذهنيت ــ كه ممكن است در افكار برخي از مردم، بويژه استادان و دانشجويان، رسوخ كند ــ بايد براي اين سؤالها پاسخي يافت. آن پاسخ، براساس گفته‌هاي امام (رحمت الله علیه)«خودباوري» و «اتكا به خود» و «خويشتن‌يابي» است؛ كه خلاءِ موجود را به بهترين وجهي پر خواهد كرد. ايشان در خطاب به دانشجويان مي‌فرمايند: «شما دانشجويان عزيز! خودتان درصدد اين باشيد كه از غرب‌زدگي بيرون بياييد. اين گمشده خودتان را پيدا كنيد. گمشده شما، خودتان هستيد». امّا اين خود را چگونه مي‌توان پيدا كرد؟ و آيا چگونه‌بودن و چگونه‌شدن، خودپيدا كردن است؟

طبيعتا اصطلاح «خود را يافتن» بايد مفهومي خاص داشته باشد. آنچنان «خودي» كه نه تنها جايگزين خلأ و قطع وابستگي شود، بلكه حالتي رشديابنده داشته باشد و استاد، دانشجو و دانشگاه را به بهترين وجه بسازد و آنها را از جهات مادي و معنوي، به صلاح و ساحل نجات و رشد و ترقي برساند.

 

راه حل

از بيانات امام(رحمت الله علیه)مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه اين «خود را يافتن» و «متكي به خود بودن» بايد در دو جهت مختلف، امّا در كنار هم، جامه عمل بپوشد. يكي از اين دو جهت، دانشمند و متخصص‌شدن افراد و تهيه و توسعه ابزارهاي رسيدن به اين مرحله است؛ و جهت ديگر، ساخته‌شدن افراد ازحيث معنوي و انساني است. اين دو جهت، به‌خوبي و صراحت در بيانات مختلف امام(رحمت الله علیه)مشخص شده است.

 

جهت اول (تخصّص)

در راستاي جهت اول مي‌فرمايند: «اگر دانشگاه ها خالي از مرداني دانشمند و متخصص شوند، اجانب منفعت‌طلب چون سرطان در تمام كشور ريشه دوانده و زمام امور اقتصادي و علمي ما را بدست مي‌گيرند و سرپرستي مي‌كنند». در بياني ديگر اظهار مي‌دارند: «مهمترين عامل در كسب خودكفايي و بازسازي، توسعه مراكز علمي و تحقيقات و تمركز و هدايت امكانات و تشويق كامل و همه‌جانبه مخترعين و مكتشفين و نيروهاي متعهد و متخصصي است كه شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاك نگرش انحصاري علم به غرب و شرق بدر آمده و نشان داده‌اند كه مي‌توانند كشور را روي پاي خود نگه‌دارند». و نيز مي‌فرمايند: «بايد دانشگاه ها خودكفا شوند كه احتياج به دانش غرب نداشته باشند».

پس ملاحظه مي‌شود كه در يك كشور اسلامي، از يك سو بايد افراد به فكر متخصص و دانشمندشدن بيفتند و در اين راه بكوشند و از سوي ديگر دولت نيز وسايل و امكانات چنين كاري را به انحاي مختلف فراهم آورد و با هدايت و تشويق لازم، كارها را جهت دهد.

اگر چنين اقدامي صورت نگيرد و دانشگاه ها در اين راستا عمل نكنند، دوباره كشور به اجانب منفعت‌طلب وابسته مي‌شود و آنها زمام امور علمي، اقتصادي و بالأخره سياسي و فرهنگي ما را دردست مي‌گيرند. امّا اين جهت و اين كارها براي «خودشدن» و «خود را يافتن» كافي نيست، بلكه بايد با عامل دوم تركيب شوند و در كنار هم به پيش روند.

 

جهت دوم (انسان‌سازي)

عامل دوم، همان گونه كه ذكر شد، ساخته‌شدن افراد از جهات معنوي، انساني و خدايي است. از اين رو است كه امام خميني (رحمت الله علیه)با نگرشي ژرف به ابعاد گوناگون، از جمله به اين مسأله توجه كرده و با كلامهاي گوهربار خود راه را نشان داده‌اند.

ايشان درخصوص عامل و جهت دوم مي‌فرمايند: «شما دانشگاهيها كوشش كنيد كه انسان درست كنيد؛ اگر انسان درست كرديد، مملكت خودتان را نجات مي‌دهيد»، «دانشگاه بايد مركز درست‌كردن انسان باشد»، «دانشگاه ها را مركز تربيت قرار دهيد؛ علاوه بر دانش، تربيت لازم است. اگر يك دانشمندي تربيت نداشته باشد، مضرّ است»، «دانشگاه را بايد شما رو به خدا بيريد، رو به معنويت ببريد. و همه درسها هم خوانده بشود، همه درسها هم براي خدا خوانده بشود»؛ و بالأخره در فرازي ديگر، با اشاره به هر دو عامل تخصص و تعهد در كنار هم، مي‌فرمايند: «اگر دانشگاه واقعا دانشگاه باشد و دانشگاه اسلامي باشد، يعني در كنار تحصيلات، تهذيب هم در آنجا متحقق باشد، تعهد هم باشد، يك كشوري را اينها مي‌توانند به سعادت برسانند».

پس ملاحظه مي‌شود كه امام خميني(رحمت الله علیه)در اين مجموعه از بيانات، ضمن اشاره به اينكه دانشگاه بايد مركز تربيت، انسان‌سازي و خداجويي باشد، كسب تخصص را هم لازم مي‌شمرند. نپرداختن به چنين موضوعي را باعث نابودي كشور ذكر مي‌كنند و متخصص غيرمتعهد و فاقد تربيت انساني را به حال كشور مضرّ مي‌دانند.

 

جديت و فداكاري

امّا روشن است كه رسيدن به اين دو عامل و جهت، يعني تخصص و تعهد، به‌آساني صورت نمي‌گيرد و به كار و تلاش جدي استادان و دانشجويان و همه دست اندركاران و متفكران دلسوز و هنرمندان دردمند نياز دارد؛ كه هر يك، بويژه دانشگاهيان، بايد از يك سو به اين تلاش و جدّيت دست زنند و متحمل سختيها و ناراحتيها شوند و از سويي ديگر، با شناخت موانع و مشكلات، در صدد مبارزه با آن موانع و حل مشكلات برآيند. از اين جهت است كه امام عزيز بكارگيري اين كوشش و تلاش را متذكر مي‌شوند و آن را لازم مي‌شمارند. ايشان در جايي مي‌فرمايند: «جديّت و فداكاري لازم دارد تا دانشگاه، دانشگاه بشود»؛ و در جايي ديگر به اين تلاش و كوشش ارج مي‌نهند و بر فداكاران و تلاشگران درود مي‌فرستند: «سلام بر جوانان برومندي كه با سلاح علم در سرافرازي و اعتلاي كشور، كشور عزيز اسلامي كوشا، و در رسيدن به هدفهاي انساني ـ اسلامي از هيچ زحمت و كوششي دريغ ندارند».

 

مانع اصلي و راه‌حل آن

امّا براي رسيدن به دانشگاه اسلامي با تعريفي كه پيشتر با توجّه به بيانات امام (رحمت الله علیه)ارائه شد، بايد متذكر شد كه اين تلاش و جدّيت شامل شناخت موانع و مشكلاتي كه بر سر راه وجود دارد و نيز راه مقابله با آنها هم مي‌شود. امام خميني(رحمت الله علیه)با ريزبيني دقيق، موانع موجود بر سر راه را يادآور مي‌شوند و توصيه‌ها و رهنمودهاي خود را براي مقابله با آنها ارایه مي‌دهند. ايشان در زمينه شناخت يكي از موانع مي‌فرمايند: «اكثر ضربات مهلكي كه به اين اجتماع خورده است، از دست همين روشنفكران دانشگاه‌رفته‌اي [است] كه هميشه خود را بزرگ مي‌ديدند و مي‌بينند». هم چنين در جمله‌اي ديگر، ضمن اشاره به موانع ديگر، راه برخورد و مقابله با آنها را نشان مي‌دهند. ايشان مي‌فرمايند: «به همه نسلهاي ملل توصيه مي‌كنم كه براي نجات خود و كشور عزيز و اسلام آدم‌ساز، دانشگاه ها را از انحراف و غرب و شرق‌زدگي حفظ و پاسداري كنند». سپس بيان مي‌دارند: «براي هميشه نگذاريم دانشگاه ها به انحراف كشيده شوند؛ و هرجا انحرافي بچشم خورد، با اقدام سريع در رفع آن بكوشيم. و اين امر حياتي بايد در مرحله اوّل با دست پرتوان خود جوانان دانشگاه ها و دانشسراها انجام گيرد».

ايشان بويژه در وصيت‌نامه سياسي ـ الهي خود در اين مورد تأكيد مي‌ورزند و بر ملت ايران و نيز دولت جمهوري اسلامي تكليف مي‌كنند كه جلوي نفوذ عناصر فاسد وابسته به شرق و غرب را از ابتدا بگيرند تا بعدا مشكلي پيش نيايد. بيان صريح ايشان در اين باره چنين است: « ... و بر ملت و دولت جمهوري اسلامي است در همه اعصار كه نگذارند عناصر فاسد داراي مكتبهاي انحرافي يا گرايش به غرب و شرق در دانشسراها و دانشگاه ها و ساير مراكز تعليم و تربيت نفوذ كنند و از قدم اول جلوگيري نمايند تا مشكلي پيش نيايد و اختيار از دست نرود».

از بيانات امام(رحمت الله علیه)نتيجه‌گيري مي‌شود كه از «موانع» رشد و استقلال دانشگاه ها و اتّكا به خود و خودكفايي، نفوذ آن دسته از افكار غربي و شرقي است كه باعث مي‌شوند ملت ما، بويژه دانشگاهيان، به دنباله‌روي از آن افكار و بيگانگي از خود و درنتيجه تسليم دربرابر خواسته‌ها و منافع مستكبران كشانده شوند و هدف اين است كه آن افكار را بر اقتصاد، فرهنگ و سياست ما مسلط كنند و ما را از خويشتن خويش و استقلال و خوداتّكايي خالي سازند تا همواره چشممان درپي آنها باشد و اهداف و آمال و آرزوهايمان را در وجود آنها و در تسلط و رهبري آنها بر خود جستجو كنيم.

رسوخ چنين افكاري از زبان استادان و يا برخي از گروههاي دانشجويي، زمينه انحراف دانشگاه ها را كه عامل كليه تحولات و مقدّرات يك كشور است، فراهم مي‌آورد و باعث تشنج و ناآراميها در دانشگاه ها مي‌شود. خاصه آن كه چنين افكاري با نقاب آزادي‌خواهي و تمدن‌گرايي مطرح مي‌شوند و در ارزشهاي اسلامي، فرهنگي و اصولي ملت به اشكال گوناگون تزلزل و تخريب ايجاد مي‌كنند.

 

وجود آرامش در دانشگاه

طبيعي است كه در چنين جوّ ناآرام و زهرآگيني، استادان و متفكران اسلامي بسختي مي‌توانند به تربيت صحيح دانشجويان در دو جهت تخصص و تهذيب بپردازند. از اين جهت است كه امام خميني(رحمت الله علیه)مي‌فرمايند «اگر آرامش در دانشگاه و در محيط هاي تعليمي نباشد، چطور امكان دارد كه متفكران افكار خودشان را به جوانان ما صادر كنند و مغزهاي آنها را متفكر و متخصص بار بياورند؟»

بنابراين، براي رشد افكار و رسيدن به اهداف يك دانشگاه خوب و اسلامي، نياز به آرامش است؛ و اگر افكار و عقايد گوناگون متعددي وجود دارند ــ كه طبيعتا وجود دارند ــ و عدّه‌اي مي‌خواهند آنها را مطرح كنند، بايد محيط مناسبي ترتيب داده شود تا بيان‌كنندگان آن افكار و عقايد، ضمن طرح مواضع دقيق خود از لحاظ مكتب و عقيده، در محيطي آرام و با حضور متفكران اسلامي، به صحبت و بحث هاي علمي بپردازند.

 

نمونه‌شدن دانشگاه براي ملل ديگر

به هرحال، امام عزيز و مهربان، بسان پدري دلسوز و آگاه، ضمن روشن كردن همه جوانب مربوط، در نهايت آرزو و دعا مي‌كنند كه دانشگاهي مفيد براي ملت داشته باشيم؛ آن چنان دانشگاهي كه مركز تخصص علمي و انسان‌سازي باشد، كه نه تنها از كشورهاي اسلامي بلكه از ملتهاي ديگر نيز براي تحصيل به دانشگاه هاي ما بيايند.

محتواي پيام مذكور در دو جمله از بيانات ايشان متجلّي است؛ آنجا كه مي‌فرمايند: «اميدوارم دانشگاهي داشته باشيم كه به درد ملت بخورد» و اين كه «انشاءاللّه روزي بيايد كه از جاهاي ديگر براي تحصيل به ايران بيايند».

منبع: ماهنامه علوم انساني

 


نظرات شما