امام خميني و نهضت احيا ديني
تعداد بازدید 304 || تاریخ 1396/03/10

امام خميني و نهضت احيا ديني

بازسازي و احيا تفكر ديني, يكي از مقوله هايي است كه از گذشته هاي دور, مورد توجه احياگران ديني بوده و هست. اين مقوله از حيث غايتي كه دنبال مي كند, امري شريف و ستودني است چرا كه در پي صيانت دين و دينداري در بين خداپرستان است, يعني از آنجا كه بازسازي انديشه ديني, به كالبد شكافي دين از حيث موانع و چالش هاي رشد و بالندگي آن مربوط مي شود و در واقع فرايند احياي دين و تفكر ديني را در برهه اي كه دين دچار آسيب ها و تحريف هايي در عرصه نظري و عملي مي گردد, به عهده دارد, مورد توجه شرع بوده و امري ضروري است.

با يك نگاه تاريخ گرايانه به ماوقع, در مي يابيم كه تاريخ, معرف افراد بزرگي است كه در برهه هاي مختلف به احياي تفكر ديني پرداخته اند و موفق ترين احياگر مسلمان دوره معاصر بي شك و به شهادت تاريخ, بنيانگذار جمهوري اسلامي, حضرت امام خميني است. كه نوشته حاضر به اصول و مباني احيا تفكر ديني از نظرگاه اين بزرگ مرد الهي مي پردازد اما قبل از پرداختن به اين مهم, توجه به نكاتي ضروري است.

1 ـ تفاوت اصلاح با احيا:

از آنجا كه دو اصطلاح مذكور از جهت بار معنايي, در ياري رساندن به دين و تفكر ديني, مشتركند, توجه به وجه تمايز آنها, به منظور عدم القا در مغالط± «جمع المسائل في مسئله واحد±», امري بجا و تبيين ماهوي هر كدام از آنها خالي از فايده نخواهد بود.

اصلاح: عموما واژه اصلاح و اصلاح طلبي در عرف متداول سياسي ـ است كه به معني حفظ ساختار اصلي Reformation اجتماعي, معادل سياسي و ايجاد تغييرات و تحولاتي در بخش هايي از آن نظام است. (1) نكته قابل توجه آن است كه اصولا اصلاح در دين معقول نيست بلكه آنچه متصور است اصلاح در انديشه ديني است و اصلاح در انديشه ديني «زماني معنا خواهد داشت كه جهت اصلي دين در انديشه ديني محفوظ باشد, انديشمند ديني, روح و جان دين و سمتگيري دين را به خوبي دريافته باشد; اما در لابلاي مجموعه عقايد و باورهاي دينيش, مواردي بر خطا مي رود و مصلح انديشه ديني آن كسي است كه مي كوشد تا اين موارد خطا را به صلاح و صواب مبدل سازد, اگر ناراستي هايي در جاي جاي اعتقادات ديني يك ديندار مشاهده شد و در حالي كه سمت و سوي انديشه ديني او بر صواب باشد, اينجا, جاي اصلاح انديشه ديني است. (2)

احيا: احيا به معناي زنده كردن است. از مجموع آيات و روايات استفاده مي شود كه احيا جان بخشيدن به كالبد بي جان و بي روح است و آن چنان است كه اگر صورت نپذيرد آن موجود از بين مي رود نه اين كه مي ماند اما فعاليت معيوب و ناقص داشته باشد, بلكه عدم احياي او يعني مردن و از بين رفتن او يعني چنانچه هر گاه روح در كالبد بي جان جاري نگردد, آن كالبد ذي روح نبوده و زنده نخواهد بود, بديهي است عدم احياي آن نيز مساوق با از بين رفتن آن است. (3)

از طرفي احيا از امور اضافيه است كه محتاج متعلق است يعني بدون تصور طرف و متعلق احيا, تصور احيا معقول نيست. پس تعلق احيا به هر امري ممكن است از آن جمله به دين و تفكر ديني؛ اما هر گاه متعلق آن, دين باشد نمي توان به ظاهر معناي احيا تمسك كرد چرا كه متعلق احيا از اين خصوصيت جدا نيست كه هم مي تواند بميرد و هم زنده شود. هر گاه دين متعلق احيا قرار گيرد لازمه آن, تصور از بين رفتن دين است در حالي كه دين از بين رفتني نيست و مردن دين تصور معقول و مثبت ندارد. پس مراد از احياي دين زنده كردن آن پس از مردن و از بين رفتن آن نيست, بلكه منظور زدودن موانع و گرد و غباري است كه بر چهره دين نشسته و مانند ابري, نورانيت آن را مي گيرد و يا كم رنگ مي كند, (4) پس مي توان گفت: منظور از احيا يا بيداري به طور عموم, توجه كردن به جنبه هايي است كه دچار غفلت يا فراموشي شده اند. براي مثال يك مكتب فكري (را در نظر بگيريد كه) در بعضي جنبه ها مورد توجه است, در حالي كه جنبه هاي ديگر آن به طور كلي به دست فراموشي سپرده شده كه در نتيجه آن, پوششي از غفلت و فراموشي آن مكتب را در برمي گيرد. شخصيت هايي كه منجي جوامع انساني هستند, جنبه هاي فراموش شده يك مكتب فكري را احيا كرده و شكلي جديد به آن مي بخشند و به جامعه مرده خود, روح تازه اي اعطا مي كنند. (5) از اين روي «احياي دين در جايي مطرح است و در جامعه اي كاربرد دارد كه انديشمندان ديني و دينداران انديشمند, در تلقي و برداشت خود از دين بر خطا باشند و از اساس راه را اشتباه بپيمايند.» (6)

 

متصديان احياگري:

اصولا هر امري كه متضمن تخصصي است, واگذاري آن به عنصر غيرمتخصص, نه تنها امري است غيرمعقول بلكه پيامدهاي جبران ناپذيري را به دنبال دارد. نه تنها آن امر به سر منزل مقصود نمي رسد بلكه چنين گزينشي موجب انحراف و تباهي آن نيز مي گردد. احياگري نيز از اين مقوله مستثني نيست. «احيا وظيفه افرادي است كه دين را به خوبي مي شناسند و با مقتضيات زمان و مكان آگاهند و صلاحيت درك حقايق و هدايت و فرق بين آنها و ضلالت و گمراهي هاي زمانه را دارند و همچنين قدرت تشخيص واقعيت ها و بدعت هاي زمان را دارند و ديگر آن كه بتوانند گردو غبار تحريف را بر چهره دين ببينند (تشخيص دهند.) نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: «اذا ظهرت البدع في امتي فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعن± الله» اگر در امت من بدعتها ظاهر شوند, بر عالم لازم است كه علم خود را آشكار كند كه اگر چنين نكرد, لعنت خدا بر او باد.» (7)

 

آغاز احياگري ديني:

از آنجا كه احيا در طول اماته است لذا پس از هر اماته اي بايد در انتظار احيا و در پي تحقق آن بود.  گذشته احيا گذشته بسيار غم انگيز و دردناكي است چرا كه گمراهان از همان ابتداي بعثت رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فعاليتهاي وسيع و گسترده اي را شروع كردند و در اولين فرصت بعد از رحلت رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ دين را جدا از سياست قلمداد كردند. آنها اسلام را در حد پرستش و عبادت محدود كرده بودند. اين روند همچنان دوام داشت تا اينكه در زمان بني اميه و بني عباس, روشهاي ديگري را برگزيدند. ممنوع كردن نقل احاديث پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و احاديث مربوط به فضايل خاندان رسالت, اشاعه احاديث جعلي و ساختگي, توهين و گستاخي به حضرت علي ـ عليه السلام ـ اذيت و آزار ائمه, قتل عام مسلمانان ... ترويج عقايد يهود و نصارا و به فراموش سپردن سيرت نبوت از جمله عواملي بودند كه حقايق ديني را محو و يا كمرنگ كردند. احيا از زمان رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ شروع شد و تا زمانهاي مختلف ادامه داشت. (8) چرا كه در چنين موقعيتهاي غمباري, احيا دين و فرهنگ ديني امري لازم و واجب بود و اين امر نه تنها از زمان پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ انجام گرفت بلكه ائمه ـ عليهم السلام ـ و پس از آنها علما و فقهاي ديني نيز, امر احياي دين را در راس امور قرار مي دادند.

در قرون اخير, احياگري ديني توسط افرادي از قبيل سيد جمال الدين اسدآبادي, شهيد آيت الله مدرس و بالاخره حضرت امام خميني به اوج خود رسيد. «عماد بزي» از استراليا, در مقاله » مبادي و اصول احياي دين بر مبناي انديشه امام خميني مي نويسد:  عظيم ترين و موفق ترين احياگر مسلمان, دوره معاصر بي شك امام خميني است كه با اعلان دوره اي جديد, سير تاريخ را تغيير داد و با فرستادن نيروهاي جديد به ميدان انقلاب تغييرات عميقي به وجود آورد كه عمق آنها را نسلهاي آينده بهتر درك خواهند كرد. (9)

 

امام خميني و شيوه احياي تفكر ديني:

چنانكه از سلوك و عملكرد امام خميني مشهود است, شيوه ايشان در احياي انديشه اسلامي, شيوه حضرت رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ بوده است يعني انعكاس همان شيوه رفتاري پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در صدر اسلام و نيز ادامه طريق و روش اهل بيت ـ عليهم السلام ـ.

«امام خميني براي ترويج و گسترش انديشه اسلامي سيره محمد و آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ را سرلوحه كار خود قرار دادند و در نتيجه به تعليمات اسلامي بي تحرك, روح و جان تازه اي بخشيد, امت اسلام بدون توجه به اختلاف ميان گروهها و فرقه ها, انديشه هاي امام خميني را پذيرفتند و بدين ترتيب يكي از بارزترين و پرخروش ترين جنبش هاي اسلامي (انقلاب اسلامي) در جهان به وجود آمد.» (10)

مهم ترين ويژگي نهضت احياگري امام خميني در تشخيص موانع و تحريفات و انحرافات عارض بر دين و جامعه ديني و سپس ارايه راهكارهاي جدي و اهتمام در اجراي آنها بود. چرا كه احياي حقايق ديني متوقف بر شناخت دقيق موانع و آسيبهاي موجود در راه احياي فرهنگ دين است كه چنين امري با توجه به جامعيت حضرت ايشان, به شكل بايسته و شايسته اي به وقوع پيوست. اكنون به بعضي از اين موانع اشاره مي رود.

1 ـ عدم احساس استقلال ملت ها و خودباختگي آنها در برابر بيگانگان

سلطه فراگير فرهنگ غرب و شرق بر جوامع اسلامي و باوراندن اين كه چنين جوامعي نمي توانند بدون اتكاي بر فرهنگ غربي و شرقي به حيات خود ادامه دهند و از طرفي تاثيرپذيري برخي روشنفكران داخلي از اين فرهنگ هاي بيگانه, اين باور را در آنها به وجود آورد كه بدون اين قدرت هاي بيگانه, نمي توانند زنده باشند و يا حق حيات براي آنها ثابت نيست و اين باعث جانشيني فرهنگ بيگانه به جاي فرهنگ ديني و نقطه انحراف از احياگري ناب محمدي ـ صلي الله عليه و آله ـ گرديد. امام خميني در اين زمينه مي فرمايند: «يكي از مصيبت هاي بزرگي كه براي ملت بار آوردند اين كه ملت را نسبت به خودشان هم بدبين كردند. به اين معنا كه ما اگر يك مريض پيدا كنيم در تهران, الان هم مي گويند كه اينجا نمي شود, برويد به انگلستان, برويد به پاريس, اين مطلبي است كه از دست آنها براي ما پيدا شده است يعني ما خودمان را باختيم در مقابل آنها.» (11) و بر اين مسئله گوشزد مي فرمايند كه: «آن باختگي هايي را كه دولت سابق و دولت هاي سابق داشتند و چشم گو بودند... آنها ديگر نبايد باشد.» (12)

2 ـ ايجاد اختلاف در جوامع مسلمين توسط قدرت هاي بيگانه

«بعد از جنگ هاي صليبي, غربي هاي براي جلوگيري از قدرت مجدد مسلمانان و گسترش اسلام در قلب اروپا, بهترين چاره را تقسيم امپراطوري اسلام به كشورهاي متعدد ديدند استعمار نو نيز با همين روش ناسيوناليسم و ملي گرايي در بين كشورهاي اسلامي, آنها را بدين تلقيات پوچ و واهي واداشته و باايجاد درگيري هاي قومي ـ نژادي, در بين مسلمين, آنها را از توجه به حركت خزنده در غارت و تاراج سرزمين هاي اسلامي منحرف گردانيد.» (13) حضرت امام خميني با تشخيص اين توطئه در جاي جاي پيام ها و سخنراني هاي خود, نسبت به اين امر هشدار داده است. به يك نمونه دقت كنيد:

«آمريكا و شوروي براي تضعيف اسلام و دولت هاي اسلامي, مشغول فعاليت از قبيل تفرقه افكني و ايجاد تشنجات داخلي به دست عمال مزدور يا فريب خورده و برافروختن جنگ بين كشورهاي اسلامي و مستضعف جهان هستند.» (14)

3 ـ تحجرگرايي و مقدس مآبي و عدم درك زمان و مكان

يكي از معضلات عمده در باب احياي دين و انديشه اسلامي, وجود تحجرگرايان و مقدس نماهاي وابسته است. امام خميني در گوشزد كردن خطر اين افراد براي دين و نظام اين چنين مي فرمايند: «امروز عده اي با ژست مقدس مآبي چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مي زنند كه گويي وظيفه اي غير از اين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزه هاي علميه كم نيست. طلاب عزيز لحظه اي از فكر اين مارهاي خوش خط و خال كوتاهي نكنند. اينها مروج اسلام آمريكايي اند و دشمن رسول الله.» (15)

4 ـ برداشت انحرافي از اخبار

يكي ديگر از موانع احياي تفكر ديني در نهضت امام خميني وجود برخي روايات و يا استنباط ها و برداشت هاي نادرست از رواياتي است كه در منابع اسلامي آمده است از جمله, رواياتي كه پرچمداران قيام ها را طاغوت معرفي مي كند و يا قيام هاي قبل از ظهور حجت را شكست خورده تلقي مي نمايد. در حالي كه تمسك به چنين اخباري از جهاتي ممنوع است زيرا برخي از آنها جعلي بوده, برخي مربوط به موضوع و حادثه شخصي بوده و بعضي هم از روي تقيه صادر شده و قسمتي هم حاصل برداشت غلط از آنها بوده است. غير از همه اينها تمسك به چنين رواياتي با ادله قطعي عقلي و نقلي سازگاري ندارد چرا كه وجود آيات و روايات زيادي مثلا درباره امر به معروف و نهي از منكر, مبارزه و جهاد با دشمن, عدم پذيرش ظلم و... وارد شده است كه با مفاد آن روايت در تعارض است. در هر حال اين هم يكي از چالش هاي موجود, بوده است كه حضرت امام خميني در مقابل آن بارها موضع گيري كرده اند. ايشان در اين خصوص مي فرمايند:

«ممكن است فراوان, روايت را نشان بدهند كه (به وسيله) عمال ظلمه و آخوندهاي درباري در تعريف و تمجيد سلاطين جعل شده است. به طوري كه ملاحظه مي كنيد با دو روايت ضعيف چه بساطي راه انداخته اند و آن را در مقابل قرآن قرار داده اند. قرآني كه جديت دارد (كه) بر ضد سلاطين قيام كنيد و موسي را به قيام عليه سلاطين وامي دارد.» (16) و در خصوص عدم لزوم تمهيد و تحصيل مقدمات جهت ظهور حضرت حجت (عج) كه عقيده بعضي افراد غافل است, مي فرمايند: » نظر بعضي عامي هاي منحرف آن است كه براي ظهور آن بزرگوار بايد كوشش در تحقق كفر و ظلم كرد تا عالم را ظلم فراگيرد و مقدمات ظهور فراهم شود, فانا لله و انا اليه راجعون. (17)

5 ـ تحريف بخشي از مفاهيم و آموزه هاي ديني

يكي از آسيب هايي كه در انحراف جامعه اسلامي تاثير بسزايي داشته است تحريف در آموزه هاي ديني است؛ مثلا توكل كه در اسلام به آن سفارش شده و سازنده است, برخي آن را به معناي تبليغ تنبلي و كسل بودن و تلاش نكردن تعبير و يا تفسير كرده اند و يا زهد را كه به معناي دل نبستن به دنيا است, به معناي رها كردن كار و تلاش در امور زندگي, گرفته اند و يا انتظار فرج كه به معناي آمادگي براي نبرد بزرگ است را, به انتظار نشستن و كاري نكردن و دست روي دست گذاشتن تلقي كرده اند و يا تقيه را كه خود يك روش مبارزه براي حفظ دين و مذهب است به گونه اي معنا و تفسير گرديد كه مانعي در راه مبارزه براي حفظ اسلام و مذهب بود. حضرت امام خميني در اين خصوص مي فرمايند: «تقيه براي حفظ اسلام و مذهب بود كه اگر تقيه نمي كردند مذهب را باقي نمي گذاشتند. تقيه مربوط به فروع است مثلا وضو را اينطور بگير يا آن طور بگير اما وقتي اصول اسلام و حيثيت اسلام در خطر است, جاي تقيه و سكوت نيست

6 ـ استظهار ناقص از حكومت حقه اسلامي:

برخي عقيده دارند تشكيل حكومت اسلامي تنها وظيفه امام معصوم است. هر حكومتي جز حكومت معصوم ـ عليه السلام ـ ناحق است. يكي از طرفداران اين نظريه مي گويد: «شما آن مصداق حاكم اسلامي را نشان بدهيد, اوني كه معصوم از گناه باشد, اوني كه از هوي و هوس و حب و رياضت و شهوت و غضب و تمايلات نفسي به هيچ وجه در او اثر نكند, نشان دهيد, او بيايد ميدان جلو بيفتد, ملت مي افتد به پايش.» (18) حضرت امام راحل در پاسخ به اين نوع تفكر مي فرمايند: «اعتقاد به چنين مطالبي يا اظهار آنها, بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است ... هر كه اظهار كند كه تشكيل حكومت اسلامي ضرورت ندارد. منكر ضرورت اجراي احكام شده و جامعيت احكام و جاودانگي دين مبين اسلام را انكار كرده است.» (19)

7 ـ جدايي دين از سياست: يكي ديگر از عوامل انحراف و سقوط قدرت مسلمين تلقي جدا بودن دين از سياست و ترويج آن است. لازم به ذكر است كه ريشه چنين تفكري به اروپا و به پايان قرون وسطي برمي گردد؛ و پيدايش اين تفكر در اروپا به منظور تقليل و يا از بين بردن قدرت كليسا و نيز فلسفه «اسكولاستيك» حاكم بر آن بود. بديهي است وارد كردن چنين تفكري در فرهنگ اسلامي سزاوار نبوده و امري نابخردانه است چرا كه اولا: اسلام مانند مسيحيت موجود در تبيين جهان و قبض و بسط علم, متحجرانه برخورد نكرده است. ثانيا: در ايدئولوژي و حكمت عملي هم روش مسيحيت را كه تنها به حوزه اخلاق پرداخته و از حوزه هاي گوناگون ديگر غفلت كرده بود، نپذيرفته است و علماي اسلام نيز مانند علماي مسيحيت نبوده اند. در هر حال جامعه مسيحيت براي كاستن مشكلات خود, سكولاريسم كه همان دنيايي كردن دين و يا جدايي دين از سياست است را دامن زدند و با انگيزه هاي سياسي به بخش و نشر آن پرداختند. (20) متاسفانه جوامع مسلمين نيز از خطر اين نوع تفكر در امان نماند و بعضي از علماي حكومت هاي مسلمين و نيز بعضي از روشنفكران وابسته به ترويج و اشاعه اين تفكر ناميمون در جوامع ديني كردند و اثرات نامطلوب آن هم بر اين جوامع و جامعه اسلامي ايران هويدا گرديد و اين خود, ضربه سنگيني بر پيكره قدرت سياسي اسلام وارد كرد كه حضرت امام خميني به مبارزه با اين تفكر برآمد و بارها و بارها بر عدم جدايي دين از سياست و منحرف بودن كساني كه به اين قضيه دامن مي زنند, تصريح فرمودند.

8 ـ تجددخواهي روشنفكران متاثر از فرهنگ غرب و شرق

تاثيرپذيري شتابزده از فرهنگ بيگانه و باور اين كه سعادت ما در گرو پذيرش شش دانگ و دربست فرهنگ و عملكرد بيگانه است نشانه تاثير هجوم افكار بيگانگان غربي و شرقي در كشورهاي اسلامي بود كه اين عامل نيز يكي از مشكلات مهم در استقرار فرهنگ ديني و موجب اختلال عزت اسلامي بود.

آنچه گذشت پاره اي از موانع و مشكلات موجود در راه احياي دين و تفكر ديني بود.

 

پي‌نوشتها:

1 ـ ر. ك: مجموعه مقالات كنگره امام خميني (ره) و احياي تفكر ديني, مقاله فرق اصلاح و احياي دين, شيخ شعاعي, عباس, ج 1, ص 322 ـ.321

2 ـ همان, ص.324 3 ـ ر. ك: همان, ص.324

4 ـ جهت مطالعه بيشتر ر. ك: بازسازي تفكر ديني در انديشه امام خميني (ره), مقاله امام خميني و احياي انديشه فراگير دين, حسين بلخي, سيدحسن, ص.91

5 ـ بازسازي تفكر ديني در انديشه امام خميني (ره), مقاله احياي هويت اسلامي در انقلاب امام خميني, ثقفي, سيدمحمد, ص.153

6 ـ مجموعه مقالات, مقاله فرق اصلاح و احياي دين, ج 1, ص 325

7 ـ بازسازي تفكر ديني در انديشه امام خميني (ره) مقاله امام خميني و انديشه فراگير دين, ص 93 ـ 92

8 ـ همان, ص 94

9 ـ مجموعه مقالات كنگره بين المللي امام خميني و احياي تفكر ديني, مقاله مبادي و اصول احياي دين بر مبناي انديشه امام خميني بزي, عماد, ج 2, ص 439

10 ـ بازسازي تفكر ديني, مقاله عملكرد امام خميني (ره) در احياي تفكر ديني, رضوي, سيدشمس الحسن, ص 177

11 ـ صحيفه نور, ج 5, ص 215 12 ـ همان, ج 7, ص 85

13 ـ مجموعه مقالات كنگره بين المللي امام خميني و احياي تفكر ديني, مقاله تجديد حيات انديشه ديني, خسروپناه, عليرضا, ج 2, ص 148

14 ـ همان, ج 18, ص 120 15 ـ صحيفه نور, ج 21, ص.91

16 ـ ولايت فقيه, ص 53 17 ـ صحيفه نور, ج 20, ص.197

18 ـ مجله حوزه, شماره 71 ـ 70, ص 215

19 ـ همان, ص 218

20 ـ ر. ك: مجموعه مقالات كنگره بين المللي امام خميني و احياي تفكر ديني, مقاله امام خميني و بازآفريني معرفت ديني, عاشور لنگرودي, حسن, ج 3, ص.323

منبع: راسخون

 


نظرات شما